به بهانه انحلال دفتر آمار و فناوری اطلاعات سازمان

بیش از سه دهه است که مسئولین سازمان دغدغه ی آمار و بانک اطلاعات را داشته و دارند که به‌ حق تفکر درستی است. در گذشته، ادارت کل ستادی و استانی هر یک با توجه به بضاعت و توانمندی ها و سلایق و علایق مدیرانشان، در این ارتباط کارهای نه چندان موثری انجام داده بودند. اما چون کار از اساس مشکل داشت و در چارت و تشکیلات سازمانی تعریف نشده بود و در ستاد هم کسی به فکر نبود، دوام و قوامی نیافت و بتدریج از بین رفت. این درحالی است که اساس هر برنامه ریزی وجود آمار و اطلاعات و یا داده های درست و به روز است، در غیر آن تا ثریا می رود دیوار کج.
البته این مشکل ریشه تاریخی دارد و آن اینکه سازمان حفاطت محیط زیست هرگز از ساختار مناسبی برخوردار نبوده و نیست. ساختار و یا چارت سازمانی ابزاری مدیریتی است، که به وسیله آن فعالیت های سازمانی تقسیم، سازماندهی و هماهنگی می شوند. سازمان، ساختارهایی را بوجود می آورد تا فعالیت عوامل انجام کار را هماهنگ کرده و کارهای اعضا را کنترل کند. ساختار سازمانی تعیین کننده روابط رسمی و نشان دهنده  سطوحی است که در سلسله مراتب اداری وجود دارد و حیطه کنترل مدیران را مشخص می نماید.
برای داشتن یک سازمان بهره ور
 (کارآیی+اثربخشی) باید از  ابتدا ساختار مناسب آن تدوین شده باشد؛ چرا که اگر سازمانی بر مبنای ماموریت های خود دارای ساختار مناسبی نباشد هر چند دارای نیروهای متخصص و کارآمد باشد باز هم نمی تواند به موفقیت های موردانتظار با توجه به منابع در دسترس برسد.
سازمان حفاظت محیط زیست قبل از انقلاب اسلامی دارای ساختاری نسبتا مناسب و مستقل و زیر نظر نخست وزیری اداره می گردید؛ اما پس از انقلاب بودجه و امور اداری آن به ترتیب زیر نظر سازمان برنامه و بودجه و  سازمان امور اداری قرار گرفت و از اینجا بود که مشکلات سازمان شروع و تاکنون ادامه دارد. به رغم تلاش های بسیار، تاکنون نتیجه ای حاصل نشده و علیرغم اجرای پنج برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی طی سی و پنج سال گذشته ساختار سازمان همان است که از ابتدا بوده به ویژه در استان ها، و این خود یکی از عوامل ناکارآمدی سازمان نیز شده است، در این مدت تکالیف و وظایف متعددی به سازمان تحمیل گردید و انتظارت و توقعات زیادی از سازمان بود بدون اینکه مشکلات ساختاری سازمان اصلاح گردد، در نتیجه سازمان قادر به انجام این حجم از فعالیت ها نبوده و نیست. البته نباید فراموش کرد که مدیران وارداتی که تعدادشان هم کم نبود در این مدت در جلوگیری از ارتقای کمی و کیفی ساختار سازمان بی تاثیر نبودند چون وارداتی ها برای پست های مدیریتی و سایر امتیازات آمده و می آیند و هر چه سازمان و ساختار آن کوچکتر، مدیریت برای آنان ساده تر و سهل  تر و از این رو رغبتی برای توسعه سازمان و ساختارش نداشته و ندارند، از سویی دیگر با توجه به اینکه ساختار و نمودار سازمانی بر اساس نیاز ها و فعالیت ها تهیه و تدوین می گردد اما بسیار دیده شده که نمودار تشکیلاتی را برای فرد تغییر داده و جایگاهی را برای آن تعیین نموده اند و در واقع قواعد لازم را خدشه دار نموده و باعث از هم گسیختگی و ناهماهنگی تشکیلات گردیده است و خود بار ها شاهد بوده ام که این اتفاق برای برخی نور چشمی ها رخ داده است و در کمتر از یک ساعت این تغییرات عملی شده است!!
اخیرا در سازمان دفتر آمار و فناوری اطلاعات که در زیر مجموعه ی معاونت اموزش و پژوهش بود عملا منحل و از اوایل اسفند ماه به طور کلی پرسنل آن در زیر مجموعه ی دفتر پشتیبانی، فنی و مهندسی شدند و به جای آن دفتر مشارکت های مردمی ایجاد و زیر نظر مستقیم رییس سازمان قرار گرفت، این بی توجهی به آمار و فناوری اطلاعات خود پیامدهای بسیاری را برای سازمان در پی خواهد داشت و نشانگر آن است که آمار و اطلاعات جایگاهی در سازمان نداشته و نخواهد داشت. بر این باورم که اگر نصف سازمان هم منحل شود بهتر از آن است که دفتر آمار و فناوری اطلاعات از بین برود آن هم در عصر اطلاعات و ارتباطات که مبین دانایی و  قدرت و میزان کارآمدی هر سازمانی است.

پایان سال و انتظار بیهوده و بی پاسخ پرسنل حفاظت محیط زیست

 

طبق روال همه ساله در پایان سال در دستگاههای دولتی وحتی غیر دولتی مبالغ وهدایایی برای کارکنان وحتی بازنشستگان تعلق می گیرد تا شروع سال جدید همراه با انگیزش وتعلق خاطر بیشتر کارکنان برای نیل به اهداف سازمانی باشد. اما دوسال است که اين مهم  نيز مانند سایر اصول مدیریتی در سازمان به ورطه ي فراموشي و بي توجهي سپرده شده است.
سال گذشته کارکنان محیط زیست در روز اخر کاری درحالی با وعده پرداخت پاداش، سازمان را ترک کردند که شایعه پرداخت های میلیونی به مدیران دهان به دهان می چرخید والبته پس از تعطیلات شاهد واریز مبالغ ناچیزی بودند که مصداق نوشدارو پس از مرگ سهراب بود.
امسال نیز در حالی که تصویر فیش های حقوقی هفت هشت میلیونی بعضی دستگاههای دولتی دست به دست در فضای مجازی بین کارکنان محیط زیست می چرخد وحتی صحبت هایی ازفیش های مشابه برخی نورچشمی های داخل سازمان نیز به گوش می رسد اما در عمل انتظار کارکنان بی پاسخ مانده است.
این درحالی است که در سالهای پیشین پرداخت های گوناگون در ستادواستانها ازجمله حق الکشف.هدیه ویژه رییس جمهور به محیط بانان .پاداش پایان سال.هدایای غیر نقدی و... انجام می گرفت.ولی متاسفانه در دوسال گذشته به بوته فراموشی سپرده شده و در كمال ناباوري و با تمامي وقاحت در اعمال تبعیض كاركنان را در شب عيد شرمنده ي خانواده هايشان مينمايند.
قطعا دغدغه رضایتمندی کارکنان تحت امر جهت افزايش كارايي و توان انها برای اعتلاي اهداف سازمانی يك ضرورت است اما عدم توجه به این موضوع در دو سال گذشته در سازمان محیط زیست و رفتار دوگانه و تبعیض آمیز نسبت به قاطبه کارکنان در مقابل مدیران وتعداد معدودی افراد خودی ناشی از تفکر تقسیم سازمان به دو قطب خودی وغیر خودی است. شاید برخی مسولین؛ مشکلات اقتصادی دولت را برای توجیه عملکرد خود دلیل بیاورند.اما روشن است که چنین توجیهی پذیرفتنی نیست. چرا که اولا این مشکلات همیشه بوده .ثانیا چرا در دیگر دستگاهها چنین وضعی دیده نمی شود وثالثا در داخل سازمان هم پرداختهای گوناگون به مدیران و خودی ها انجام می شود.ایا این رفتارها جز سو مدیریت و طرد قاطبه کارکنان دلیل دیگری دارد.ایا خون کارکنان دیگر دستگاهها و نورچشميان، رنگین تر از کارکنان خدوم، بی توقع وزحمتکش سازمان است. چگونه افرادی از درون وبیرون سازمان تحت عنوان مجری وناظر و... از طرح های میلیاردی منتفع می شوند و به هر بهانه ای مورد تشویق و مستحق دریافت های کلان می شوند اما کارکنان سازمان باید حسرت و انتظار بيهوده ي همان اندک دریافتی های سال های گذشته را نیز بکشند؟؟

یادداشتی برای آقای مجابی صحنه گردان خانم ابتکار

جناب مجابی در دو سال گذشته گویا سازمان غیر از برگزاری همایش کار دیگری نداشت. این چندمین همایش به نام حقوق محیط زیست است که جنابعالی در سازمان  برگزار و کارگردانی میکنید؟ راستی تاکنون چه دستاورد هایی برای سازمان ومحیط زیست داشته است؟
چه مشکل زیست محیطی  راحل کرده است؟
 دراولین همایش  شرکت داشتم که جز اهدای لوح تقدیر و جوایزی به برخی قضات و سخنرانی رییس وقت قوه قضاییه آقای شاهرودی آنهم با هزینه سنگین هیچ دستاوردی نداشت. البته قطعا برای شما و خانم ابتکار در حالی که پس از یکسال از سخنرانی رهبر انقلاب هیچ عملکرد قابل ارائه ای به مردم نداشتید این همایش درست همزمان با سالگرد آن سخنرانی فرصت بزرگی بود تا باز هم با حربه تبلیغات و همایش و نمایش کاستی های مدیریتی خود را پنهان و با عکس یادگاری در کنار شخص اول قوه قضاییه کشور کسب آبرو و حیثیت نمایید.

ابتکار مشروعیت و کفایت خود را برای حفظ محیط زیست از دست داده است

خانم ابتکار در شهریور 92 با موجی از تبلیغات رسانه ای و همراه با نماد قهرمانی زمین و لشکری از به ظاهر طرفدارانش و مقبولیت ظاهری، به پردیسان بازگشت.
وی  از همان ابتدا تمام تلاش خود را به کار بست تا با صحنه گردانان و بازیگران همایش ها و نمایش هایش و نیز با مدیریت فضای رسانه ای، جایگاه خود را حفظ کند. اما فراموش کرده بود که زمانه  تغییر کرده است و دیری نپایید که صدای اعتراض ناشی از سوء مدیریت ایشان و دادوستد و معامله بر سر محیط زیست از درون و بیرون سازمان بلند شد. اتفاقات مهم چند روز اخیر به ویژه عدم حضورش در مراسم غرس نهال توسط مقام معظم رهبری و اشاره طنز ایشان به عدم عمل در مسئولین و نیز گفتار مشابه رییس محترم جمهور آقای دکتر روحانی در برنامه غرس نهال نشان از تزلزل جایگاه خانم ابتکار و از دست رفتن مشروعیتش  در سطوح مدیریتی دارد.

فقر و مدیریت عقلایی محیط زیست

بدون تردید «فقر»بدترین و حادترین شکل الودگی است و خود در ماهیت ایجاد کننده ی مسایل زیست محیطی است از این رو جغرافیای فقر اقتصادی و اجتماعی با جغرافیای فقر و تخریب زیست محیطی همراه و مترادف است.از سوی دیگر شاخص های عملکردی توسعه مانند تولید خالص داخلی یا درامد ملی٬می توانند زیان های وارد بر محیط زیست را منعکس نمایند و یا خسارت های وارده و منابع ملی زیست محیطی نظیر ذخایر اب،خاک،هوا،منابع تجدید ناپذیر و بیابان ها را جبران نمایند.بانک جهانی  بدون تاکید بر ارزش رفاهی محیط زیست سالم و تنها با توجه به مسایل زیست محیطی که به سلامت و بهروری شمار زیادی از انسان ها در کشور های رو به توسعه زیان وارد می سازد مشکلات و مسایل محیطی به شرح زیر ذکر می کند.
-یک سوم جمعیت جهان از بهداشت مناسب محروم هستند و یک میلیارد نفر به اب اشامیدنی سالم دسترسی ندارند-یک ونیم میلیارد نفر در معرض شرایط ناسالم ناشی از الودگی هوا قرار دارند.
-چهارصد تا هفت صد میلیون زن و کودک از الودگی شدید هوای ناشی از اشپزی در داخل منزل رنج می برند.
-میلیون ها نفر از کشاورزان،جنگل نشینان و بومیانی که معیشت وابسته به زمین و شرایط مساعد محیطی دارند،دچار مشکل و گرفتاری اند.
 -فرسایش خاک سالانه موجب زیان های اقتصادی زیادی از نیم تا یک و نیم درصد برای تولید ناخالص ملی می شود.
-یک چهارم همه ی زمین های فاریاب دچار مشکل شوری اب است.
-جنگل های گرمسیری که منبع اصلی تامین معاش انسان های بی شماری است سالانه به میزان نه دهم درصد در حال نابودی است.
فقر شدید مانع بهره برداری بهینه انسان ها از منابع طبیعی می شود و به ناچار ان ها زمین های پیرامونی خود را کشت می نمایند و به تدریج جنگل ها از درخت تهی می شود.روش های کاربر تولید محیط زیست را تهدید می کند وصنایع جدید نمی توانند فناوری مناسب برای کاهش الودگی ارایه دهند.رشد سریع جمعیت در این نواحی،فشار زیادی بر محیط زیست وارد می کند.از این رو در  سطوح  بالای سیاسی،مدریتی و تصمیم سازی کشور ها مطرح است که شاید مدیریتی عقلایی محیط زیست بتوانند عملا به کاهش و حذف فقر کمک کند.شمار زیادی از کشور ها درصدد تنظیم برنامه هایی برای تحقق توسعه ی پایدار هستند و براین باورند که الگوی توسعه ی پایدار،الگویی است که از مقدار تولید نمی کاهد بلکه کیفیت ان را طوری تغییر می دهد که به نیاز های نسل حاضر بدون به مخاطره انداختن توانایی نسل های اتی برای ارضا نیاز های خود پاسخ داده شود.
 

خطری که از بیخ گوش تلو گذشت

 در سال ١٣٨٧ سازمان بهشت زهرای تهران، طرح توسعه بهشت زهرا را در منطقه تلو (واقع در شمال شرق تهران) در دستور كار خود قرار داد و این مکان یکی از ٢٨ مکان در نظر گرفته شده در مناطق ٢٢ گانه تهران برای افزایش ظرفیت گورستان تهران بود که روزانه یکصدوپنجاه نفر تدفین داشت.
بر اساس طرح جامع شهر تهران پنجاه هكتار از اراضي شرق تهران به احداث گورستان اختصاص يافته بود که مسئولین مربوطه،ٰ منطقه تلو را برای این امر در نظر گرفته بودند و قرار بود در سال های بعد تا پانصدهکتار توسعه یابد. این اراضی، ملی و در تصرف ارتش قرار داشت.
با توجه به اظهارات مدیرعامل وقت سازمان بهشت زهرا جناب مهندس رضاییان، گورستان بهشت زهرا حداكثر تا دوماه، ظرفيت دفن داشت و با توجه به کمبود محل دفن، وضعيت را بحراني اعلام کرده و احداث فوری گورستان جدید در تلو را ضروری دانسته بود، زيرا طرح توسعه پانصد هکتاری بهشت زهرا در باقرشهر (كه داراي مصوبه شوراي شهر تهران بود) پس از تبديل باقرآباد به باقرشهر، در حريم شهر قرار گرفت و شوراي شهر باقرشهر اجازه توسعه بهشت زهرا را نداد.
 طرح توسعه بهشت زهرا در پاييز سال ١٣٨٧ توسط سركارخانم رفیعی نژاد خبرنگار خبرگزاري فارس، مطرح و رسانه اي شد و ایشان موضوع را به طور جدی و مستمر از مسئولین وقت شهرداری، محيط زيست و سازمان بهشت زهرا مورد پيگيري قرار داد و  با توجه به اين كه فاقد مجوز از محیط زيست بود، دلیل عدم اخذ مجوز زیست محیطی را از مديريت وقت سازمان بهشت زهرا جویا شد که جناب مهندس رضائیان نيز طي مصاحبه اي اظهار نمود كه "ما نيازي به مجوز محيط زيست نداریم و بر اساس مطالعات مهندسين مشاور خود كه متخصص هستند، اقدام خواهيم كرد" و ليكن نظر به پیامد های ناشی از احداث این گورستان در منطقه تلو در سطح پنجاه هکتار که قرار بود تا پانصد هکتار توسعه یابد مورد مخالفت صريح اداره کل حفاظت محيط زيست استان تهران قرار گرفت و با توجه به رسانه ای نمودن موضوع، مسئولین امر علی رغم میل باطنی خود ناچار شدند تا برای اخذ موافقت محیط زیستٰ، اقدام نمایند.
 جلسات متعددی در این باره تشکیل گردید.از جمله در شورای شهر تهران و شورای امنیت کشور که از سازمان محیط زیست، نمایندگان استان تهران آقایان گل علیزاده، وحدتی و اینجانب و همچنین مسئولین سازمان بهشت زهرا و مشاورین طرح، در جلسات حضور داشتند. در جلسه ی شورای شهر، پس از ارائه گزارش مشاور و دفاعیات مدیر عامل سازمان بهشت زهرا، اینجانب تهیه گزارش ارزیابی را الزامی دانسته و لیکن انجام مطالعه مذکور را منوط به تایید گزارش امکان سنجی نمودم. در این جلسه پس از بحث و گفت و گوهای چالشی، از سوی برخی اعضای شورای شهر و حتی هتاکی و بی حرمتی به نمایندگان محیط زیست به ویژه اینجانب و اقای گل علیزاده شد، آن هم در حضور خانم دکتر ابتکار رییس کمیته محیط زیست شورای شهر؛ جالب بود که ایشان هیچ گونه واکنشی نشان نداد. البته پس از جلسه از ایشان گله کردم که گفتند: دیدم شما همه رو حریفید بنده وارد نشدم.
 در این جلسه مقرر شد پس از ارسال طرح امکان سنجی به اداره کل حفاظت محیط زیست، حداقل تا تاریخ ۲۰بهمن همان سال، ما نظر نهایی خود را اعلام کنیم که پس از بررسی های فنی و کارشناسی، طی نامه ای صراحتاً با اجرای طرح مخالفت کردم و این آغاز هجمه از سوی شهرداری و شورای شهر تهران بود، به طوری که آقای گل علیزاده معاون اینجانب از سوی رییس شورای شهر و سایر اعضاء شدیدا مورد اعتراض قرار گرفت و جنگ روانی راه انداختند که: ای مردم، با مخالفت اداره کل محیط زیست از این به بعد جایی برای دفن اموات شما وجود ندارد.  و اما دلایل مخالفت اداره کل از نظر فنی و کارشناسی عبارت بودند از: واقع شدن در حوزه ی آبریز رودخانه ی جاجرود، واقع شدن در بالا دست سد ماملو (تامین کننده بخشی از آب شرب تهران)، قرار گرفتن در مسیر محور گردشگری و تفریحی لواسانات و پهنه ی گردشگری شهر تهران، محورهای شمال کشور، قرار گرفتن برروی گسل زلزله ی دماوند و نیز بارگذاری ترافیکی در شرق تهران( حداقل به میزان ۲۰۰۰خودرو) که منجر به ایجاد ترافیک و الودگی هوا می شد و همچنین اثرات سو دیگری نظیر آثار سوء روحی و روانی که بر محیط پیرامونی داشت و توسعه اجتناب ناپذیر شهر تهران به سمت شرق....

از طرفي با توجه به پیگیری های آقای دکتر احمدی نژاد، رييس جمهور وقت( كه ايجاد گورستان در شرق تهران در زمان ریاست ايشان در شهرداری به تصويب رسيده بود)، جلسه اي در دفتر سركار خانم دکتر واعظ جوادی رياست وقت سازمان، با حضور آقای دلاور نجفی معاون ايشان، اینجانب و آقای گل علیزاده  برگزار شد و پس از ارائه  گزارش و استماع دلايل كارشناسي، پاسخ اظهار نظرات دكتر نجفی كه " ترافيك و زلزله چه ربطي به محيط زيست دارد" را به صراحت پاسخ دادم و خانم جوادی نیز حمايت خود را از نظرات اداره كل اعلام نموده و همچنین اظهار رضایت نمودند از این که ما ضمن اعلام مخالفت، گزينه دیگری را در منطقه مسگرآباد پيشنهاد داده ایم و این مکان از نظر ایشان مورد تاييد قرار گرفت.
    در ادامه پس از اعلام مخالفت محيط زيست، مديرعامل سازمان بهشت زهرا با اعلام  وضعيت بحرانی و كمبود فضا، از استاندار و نمايندگان تهران درخواست کمک نمود  که به دنبال آنٰ جلسه ای در كميسيون عمران مجلس با حضور تعدادی از نمايندگان تهران، استاندار تهران و نمایندگان اداره کل حفاظت محیط زیست تهران و مدیر عامل سازمان بهشت زهرا برگزار گرديد تا راهکاری برای توسعه بهشت زهرا اتخاذ گردد، از اين رو مقرر شد با محوريت استانداری تهران و جلب رضایت شورای شهر باقرشهر، توسعه بهشت زهرا در محل فعلی در دستور كار قرار گيرد.
در ضمن با توجه به اينكه اراضی تلو در تصرف ارتش بود، موضوع رفع تصرف از سوي دفتر مقام معظم رهبری نيز در دست پیگیری بود، جلسه ای در ستاد مشترك ارتش با حضور سردار نقدی برگزار شد و ايشان نيز به دلايل زيست محیطی، بهداشتی و امنیتی با طرح ايجاد گورستان تلو مخالفت كردند و در واقع پس از مخالفت محيط زيست، شرکت آب منطقه ای تهران هم كه تاكنون سكوت كرده بود، مخالفت خود را اعلام كرد.
در نهايت، شوراي شهر باقر شهر در ازاي اهدای پنجاه هکتار از اراضی طرح توسعه به شهرداری باقرشهر و ايجاد فضاي سبز و درختکاری در حدفاصل گورستان و حریم شهر و تعهدات دیگر از سوی سازمان بهشت زهرا، با توسعه ی بهشت زهرا در مساحت چهارصدوپنجاه هکتار موافقت نمود.
ضمنا غیر از منطقه تلو قرار بود در غرب تهران (منطقه چیتگر) هم گورستانی ایجاد شود که آن هم ملغی شد.
اين تجربه نشان داد كه در صورت استفاده درست از ظرفيت رسانه ای و با اتكا به نظرات فنی و کارشناسی، می توان با طرح های عمرانی و توسعه ای نامناسب و ناسازگار با محيط زيست كه متعلق به دولت و نهادهای ذی نفوذ است، مقابله نمود و از اجرای آن جلوگیری كرد.
هرچند زمزمه هایی شنيده می شود كه احداث گورستان در اراضي تلو دوباره در دستور كار شهرداری قرار گرفته است که با توجه به تعامل خوب !!!! اداره كل محيط زيست استان تهران با شهرداری ، بايد منتظر بود و دید.
در پایان لازم می داند از تلاش های بی دریغ و نظرات ارزشمند و کارشناسی و دلسوزانه آقای مهندس داریوش گل علیزاده قدردانی نموده که تسلیم جوسنگین و هجمه های فراوان نشد، نامبرده یکی از نیروهای ارزشی، دلسوز، توانمند و کاربلد سازمان است.

فرایندجهانی شدن محیط زیست

جهان امروز عصر دانایی و تکنولوژی نامیده شده است. در این فرایند کشوری قوی تر است که دانش بیشتری تولید کند و به اطلاعات بیشتری دسترسی داشته باشد. این آگاهی و دانش باید از دو ویژگی روزآمدی و قابل دسترس بودن در کمترین زمان ممکن برخوردار باشد.
در دنیای پیچیده کنونی، دانش و اطلاعات نه تنها با سرعت شگفت انگیزی تولید می شود بلکه با همان سرعت نیز جابجا می شود. در نتیجه، اندک تردید هر محققی در روزآمد کردن دانش و آگاهی خود، دستیابی سریع به اطلاعات تخصصی موردنیاز، باعث فرسنگ ها فاصله وی از قافله پرشتاب علم می گردد. در این رهگذر، جهانی شدن باعث شده است تا افراد جامعه جهانی بیش از پیش به اطلاعات، آگاهی و دانش احساس نیاز کنند؛ بویژه آن که جامعه بشری به سوی جامعه معرفتی در حال حرکت است که در آن تمامی مناسبات بر اساس دانش و علم شکل می گیرد.
جهانی شدن در ارتباط تنگاتنگی با محیط زیست قرار دارد و مسایل زیست محیطی اخیر، دولت ها را با چالش های جدیدی مواجه کرده که قبلا وجود نداشتند و یا تا این حد پیچیده نبوده اند. عمده این مسایل عبارتست از تغییرات آب و هوایی، کاهش تنوعات زیستی، ظهور بیماری‌های جدید مهلک و از این قبیل. همچنین، منتقدین جهانی شدن ادعا می کنند که تکنولوژی‌های مرتبط با این فرآیند، کاملا ناسازگار یا آلوده کننده اند و پیشرفت های تکنولوژیک آثار مستقیمی بر آلودگی محیط زیست دارند. برای مثال هواپیما و کشتی های موتوری که در تجارت جهانی مورد استفاده قرار می گیرند بسیار آلوده کننده هستند، به علاوه عوارض جانبی انرژی‌ها و سوخت های مختلف هسته‌ای و فسیلی که برای تقویت ارتباطات جهانی در عرصه تجاری کاربرد دارند محیط زیست را آلوده می نمایند. به رغم پیشرفت در فرآیند بازیافت در دهه های اخیر منتقدان بر این باورند که مقادیر واقعی بازیافت شده، در مقایسه با تولید مواد زاید به جای مانده از کالاهای مصرفی، اندک است، که این مقدار به حجم مواد زاید غیرقابل تجزیه افزوده می شود.  از دیگر نکات اینکه، آثار زیست محیطی جهانی شدن، بطور برابر در تمامی کشورها توزیع نشده و نمی شود؛ زیرا کشورها و شرکت هایی توانایی خرید یا اختصاص مکانی برای فعالیت‌های خود را دارند که تا حد زیادی از تأثیرات سوء برکنار می مانند. برخی از شرکت ها به دنبال یافتن مکان هایی برای فعالیت‌های خود در کشورهایی هستند که در آنجا قوانین و مقررات محیطی سخت و شدید برقرار نشده باشد. همچنین از آنجایی که دولتها در کشورهای پیشرفته، تولید برخی محصولات آلوده کننده، نظیر دخانیات، مواد شیمیایی، دارویی و آفت کش ها را محدود و ممنوع کرده اند، بازاریابی جهانی به دنبال یافتن مکان های جدید تولید این محصولات در کشورهای در حال توسعه است. تقریبا یک سوم مواد آفت کش صادراتی، از کشورهای پیشرفته به صورت غیرقانونی و ثبت نشده انجام پذیرفته است. در واقع یک فرآیند تجاری بورژوازی در زمینه رفع مواد زاید سمی وجود دارد چرا که بسیاری از شرکت‌ها، به دنبال انتقال یا ریختن غیرقانونی این زباله ها در محدوده اراضی کشورهای دیگر هستند. همچنین ضرورت افزایش سهم بازار کشورها در اقتصاد سرمایه گذاری جهانی، انهدام و ویرانی محیط زیست در زمینه های مختلف را به دنبال داشته است.

اتفاقی عجیب درشورایعالی حفاظت محیط زیست


در اواخر سال 1375 قرار بود شورایعالی تشکیل شود، از حوزه معاونت طبیعی که سرپرستی آن برعهده ام بود پیشنهاد شد که 22 منطقه جدید که کلیه مراحل آنها برای تبدیل به مناطق حفاظت شده یا ارتقاء سطح حفاظتی انجام شده بود در دستور کار شورایعالی قرارگیرد. دبیرخانه شورایعالی با هماهنگی های لازم پیشنهاد حوزه معاونت طبیعی را جهت بررسی و تصویب در دستور کار قرار داد. در اواخر بهمن ماه جلسه شورایعالی در محل ریاست جمهوری با حضور کلیه اعضا تشکیل شد. اعضای شورا عبارتند از وزرای جهادکشاورزی، کشور، مسکن و شهرسازی، بهداشت و درمان، رییس سازمان مدیریت، رییس موسسه استاندارد، رییس سازمان محیط زیست بعنوان دبیر شورا و نیز چهار نفر از اشخاص یا مقامات ذیصلاح به انتخاب وی و تایید رییس جمهور که در پایان به این اشخاص خواهم پرداخت.
ساعت 6 بعد از ظهر جلسه به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی شروع و پس انجام مقدمات مربوطه وارد دستور کار شد. آقای دکتر منافی به عنوان دبیر شورا گزارشی در مورد مناطق ارایه و سپس وارد دستور کار که اولین آن تصویب 22 منطقه درسطح کشور بود گردید. در اینجا بود که آقای رییس جمهور صحبت های آقای منافی را با تندی و دلخوری قطع کرد و این موصوع را نپدیرفت، آقای منافی با سماجت ادامه داده و دایم برای ایشان توضیح می داد، اما مورد پذیرش رییس جمهور نبود، یک نفر از وزرا با سر و دست به طوریکه آقای هاشمی نبیند به آقای منافی علامت میداد که بحث نکند و صحبت هایش را ادامه ندهد اما ایشان هم کوتاه بیا نبود، یکی دیگر از وزرا هم  از سازمان دفاع می کرد و بقیه هم خاموش و سکوت کرده بودند، سرانجام آقای رییس جمهور سنگ بزرگی را پیش پای سازمان قرار داد و آن اینکه در مدت سه روز این 22 منطقه به تصویب هیات وزیران برسد، چیزی که مرسوم و عرف نبود و تا کنون هم رخ نداده بود، دلخوری رییس جمهور هم مربوط میشد به کلنگ زنی آزاد راه تهران شمال در آذر ماه 75 که به سردی و در سایه ای از ابهام برگزار شده بود و هنوز هم ادامه دارد البته سازمان به هدف اصلی خود که حدف 6 شهر 600 هزاری نفری در این مسیر بود رسید. جلسه که تمام شد تنها کسی که من را سرزنش کرد آقای ابوحمزه بود و گفت اگر بر علیه آزاد راه مصاحبه نمی کردی این مناطق تصویب میشد، پاسخ دادم نگران نباش تصویب خواهدشد.
روز بعد مسولیت پیگیری موافقت وزرا را برعهده خانم مهندس ابوالقاسمی گذاردم. برای هریک از وزرا بسته ای حاوی کلیه اسناد و مدارک و نقشه های هریک از مناطق تهیه و با حمایت و پیگیری آقای دکتر منافی و نیز روابط دوستی و آشنایی شخصی خود برای هریک وزرا ارسال شد، خوشبختانه زحمات و پیگیری ها در موعد تعیین شده به نتیجه رسید و موافقت کلیه وزرا اخذ و در نهایت برای اولین بار به تصویب هیات وزیران رسید.
اما 4 نفر اشخاص یا مقامات ذیصلاح گویی محرمانه باشند کمتر کسی از نام آنها مطلع بوده و هست. بنظر میرسد انتخاب اینها نوعی تعاملات یا بده بستان های شخصی است و تاکنون نه از این افراد کسی را دیده و نه می شناسم و مطمئنم هیچ خاصییتی هم برای محیط  زیست نداشته اند.

آقای صدوق وسط دعوا نرخ تعیین نکنید


سوم شهریور ماه سال 1376 بود. قرار است جلسه تودیع و معارفه آقای دکتر منافی و خانم دکتر ابتکار برگزار شود. ساعت حدود دو بعدازظهر بود که آقای دکتر منافی و معاونینش  آقایان حمیدی، دکترمحرم نژاد و بنده در جلوی سازمان، در خیابان استاد نجات اللهی به استقبال خانم دکتر ابتکار رفتیم. خانم لاهوتی ایشان را همراهی می کرد. خیرمقدمی گفته شد و وارد سازمان شدند. سالن اجتماعاتی در طبقه هشتم مدت‌ها بود که برای اینگونه  جلسات تدارک دیده شده بود. مراسم تودیع و معارفه نیز در این سالن برگزار گردید. آقایان محمدعلی ابطحی، رئیس دفترآقای رئیس جمهور، و آقای دکتر معین، وزیر علوم و آموزش عالی، نیز در جلسه حضور داشتند. مراسم به اتمام رسید و میهمانان بدرقه شدند. خانم دکتر ابتکار در دفتر آقای منافی مستقر شد .و من به دفترم در معاونت محیط طبیعی رفتم .
 همان روز شورای معاونین در حضور ریاست جدید سازمان، برگزار گردید. آقایان محرم نژاد و حمیدی در سمت راست ریاست سازمان و من در سمت چپ ایشان نشسته بودیم.خانم ابتکار  شروع کرد به انتقاد از سازمان که فریز است و همه چیز در حالت رکود، بیشتر دید دانشگاهی داشتند تا دیدگاه های اجرایی و مشخص بود که از مسائل اجرایی چندان اطلاعی ندارند. یکی از جملاتی که ایشان در آن جلسه بیان کرد و من هرگز فراموش نمی‌کنم، این بود که" نود و پنج درصد این سازمان تحقیقاتی و پنج درصد آن اجرایی "است. در این جا بود که من گفتم شما اشتباه می‌کنید، اتفاقاً برعکس است؛ این سازمان یک دستگاه اجرایی و نظارتی است و" نود و پنج درصد فعالیت اجرایی و نظارتی دارد و حتي پنج درصد هم تحقیقاتی نیست"، چون دانشگاه‌ها برای سازمان تحقیقات را انجام می‌دهند نه خود سازمان. بحث بالا گرفت. از روبروي من آقایان حمیدی و محرم نژاد با چشم و ابرو و حرکات صورت اشاره می‌کردند که ادامه ندهم. من هم كوتاه نمي آمدم. ایشان هم لج کرده بود و کمی هم عصبی شده بود. بالاخره جلسه به اتمام رسید.
 سه یا چهار سال بعد در یک جلسه محدود تعداد انگشت شماری از مدیران استان‌ها برای بازنگری "دستوالعمل خدمتی گارد" دعوت شده بودند و من از جمله آنها بودم. جلسه دو روزه بود. بنا به دستور ریاست سازمان شام میهمان ایشان بودیم و برگزار کننده این نشست آقای تهرانی بود. قبل از شام، جلسه ای با حضور خانم . ابتکار برگزار گردید.  صحبت‌ها شروع شد و مسول مربوطه گزارش خود را ارائه و در نهایت خانم دکتر ابتکار صحبت و جمع بندی نمود. در این جلسه بود که ایشان در بین سخنانش گفت این سازمان "نود و پنج درصد اجرایی و 5 درصد تحقیقاتی" است. صحبت‌های ایشان که تمام شد، دستم را بالا برده و اجازه خواستم مطلبی را بیان کنم. ایشان با خوشرویی گفتند بفرمایید. گفتم یادتان هست اولین جلسه شورای معاونین که در محضر شما تشکیل شد، من این حرف را زدم، شما نپذیرفتید. اکنون خوشحالم که پس از سه یا چهار سال به حرف من رسیدید. خندید و گفت آقای صدوق حالا" وسط دعوا نرخ تعیین نکنید"!!

بدستور شاه ،شکار و صید آهو قدغن


شاه عباس صفوی نذر کرده بود که پیاده به زیارت امام رضا (ع) برود او از قصبه ی عبدالعظیم پیاده راه مشهد را پیش گرفت، در آن زمان تعداد آبادی ها در راه تهران به مشهد بیش از امروز بود به طوری که شاه عباس می توانست در فواصل کوتاه به آبادی ها برسد و استراحت نماید، او به هر محلی که می رسید و آنجا را برای ساختن کاروانسرا مناسب می دید دستور می داد در آن محل کاروانسرایی احداث شود و برای ساخت آن مدت تعیین می کرد شاه عباس در این مسیر وارد قصبه ای به نام (ایوانکی) که اکنون در راه تهران به مشهد برای خود شهری شده است وارد گردید، یک نفر از اهالی که شکارچی بود ماده آهویی به شاه عباس هدیه داد شاه عباس از او پرسید این ماده آهو را چگونه گرفتار کردی؟
شکارچی گفت این آهو با بره خود می رفت و من بره او را با تیر زدم و افتاد و چون این ماده آهو از لاشه ی بره خود جدا نمی شد آن را زنده گرفتم، شاه عباس خیلی متاثر شد و دستور داد در دشتهای فی ما بین تهران و مشهد هیچ کس حق  شکار و صید آهو را ندارد و آن را قدغن اعلام کرد. بر اثر این ممنوعیت شاه عباس، آهو در دشتهای بین تهران تا مشهد آنقدر فراوان شد که در پایان سلطنت شاه عباس حیوان مزبور که وحشی است به تقریب، اهلی گردید و از دشتها وارد آبادی ها می شد و به مسافران نزدیک می گردید. البته تا سال های پس از انقلاب اسلامی نیز این دشتها مملو از آهو بود و شاید بتوان گفت اولین منطقه قرق یا حفاظت شده در جهان این منطقه و با فرمان شاه عباس صفوی بوده است .  
"بر گرفته از کتاب ملاصدرا نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری "

قوش خانه ی شاه در سنگسر


در دوران گذشته قوش بازی یکی از سر گرمی های سلاطین و پادشاهان بود و در واقع قوش و تازی وسایلی بودند برای شکار و صید در شکارگاه ها .
قوش خانه ها و تازی خانه ها جزو موسسات درباری سلاطین ایران بود .
شاه عباس دو قوش خانه و دو تازی خانه داشت، یک قوش خانه و تازی خانه در ولایات و دیگر قوش خانه و تازی خانه در اصفهان بود .
رسم این بود که حیوانات مزبور را در مراکز ولایات پرورش داده و تربیت می کردند و سپس بخشی از آنها را به قوش خانه و تازی خانه اصفهان منتقل می نمودند .
سنگسر سمنان محل قوش خانه بزرگ شاه عباس بود و به این دلیل در آن دوره سنگسر را برای محل قوش خانه انتخاب کرده بودند که در آنجا پرندگان شکاری به وفور وجود داشت، حاکم سنگسر نیز رییس قوش خانه هم بود.
"بر گرفته از کتاب ملاصدرا نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری "

ایران درسه چهاردهه ی آینده درکجای جهان ایستاده است؟!!!


جهان و محیط پیرامون ما بطور مستمر و با سرعتی شگرف در حال تغییر و تحول است. و همچون ماری که هر سال پوست می اندازد تا به حیات خود ادامه دهد در حال دگرگونی است.
چنانچه با نگاه علمی وضعیت جهان مورد بررسی قرار گیرد به نظر می رسد نباید تا سه چهار دهه ی آینده انتظار هیچ حادثه غیر معقولی را در جهان داشته باشیم. جنگ جهانی ویران کننده ای، پیش بینی نمی شود، تغییرات بنیادی و ناگهانی رخ نخواهد داد، اما روند تغییر جهان به لحاظ ساختار جمعیتی، نیاز های انسانی، جهانی شدن، تغییرات آب و هوا ، منابع تجدید ناپذیر، دستاوردهای علمی و وضعیت آب به گونه ای تغییر خواهد کرد که بررسی و برنامه ریزی برای آن زمان در عرصه های اجتماعی و اقتصادی وسیاسی برای مسولین در سطح کشورها وجهان اجتناب ناپذیر است.
اما به راستی وضعیت کشور ما  تا سه چهار دهه ی آینده چه خواهد بود؟ جایگاه کشور ما در کره زمین کجاست؟ کشاورزی ما چگونه است و چه نوع محصولاتی را می‌توانیم تولید کنیم؟ تغییرات آب و هوا چه محصولاتی را از کشور مان حذف و ما چه محصولاتی را جایگزین کرده ایم؟ چه مقدار زمین قابل کشت داریم ؟ چه میزان از زمین های کشاورزی ما شور و غیر قابل کشت شده اند؟ چه مقدار از این اراضی به دلیل نبودن منابع آبی، قابل کشت نمی باشند؟ چه میزان آب آشامیدنی داریم؟ چه مقدار آب برای کشت و زرع خواهیم داشت؟ در آن زمان در سرزمین خشک ما آب چه جایگاه و ارزشی دارد؟ آیا منابع آب را حفظ کرده ایم؟ کدام منابع آبی کشور هنوز پایدار است؟ چه مناطقی به دلیل نابودی منابع آب غیر مسکونی شده؟ وضعیت آب و هوایی حاکم بر کشور ما چگونه است؟ چالش های اصلی دنیا در آن زمان چیست؟  چالش های کشور ما چه خواهند بود؟آیابرای مقابله بااین چالش ها برنامه ریزی کرده ایم؟ نفت،گاز،آهن،مس و ده ها ماده تجدیدناپذیر که در حال حاضر به راحتی آنها را مصرف کرده یا به هدر داده وجود خواهند داشت ؟ کدام یک از منابع طبیعی در آن زمان دارای اهمیت است؟ ارزش و جایگاه نفت و گاز درآن زمان چیست؟ علوم جدید و  تکنولوژی ها تا چه اندازه در کشور ما نهادینه و قابل استفاده شده است وچه میزان در زندگی ما تاثیرگذاراند؟بیوتکنولوژی و نانو تکنولوژی وسایر تکنولوژی ها  چه جایگاهی در تولید ثروت ملی کشورمان دارند؟ چه گیاهان و حیوانات تراریخته ژنتیکی را تولید نموده ایم؟ چه محصولات دستکاری شده ژنتیکی در سبد غذایی ما وارد شده است؟ از ژنو پلاسم کشور کدام ژنهای جانوری و گیاهی که در تولید  ثروت ملی نقش دارند را به ثبت رسانده ایم؟ در پروتکل های سرزمین و منابع تا چه میزان منافع ما رعایت شده است؟ اولویت های اول آن زمان چیست و چقدر برای آنها برنامه ریزی کرده ایم؟ نیازهای اجتماعی، رفاهی و... در آن زمان چیست؟ مزیت های خاص کشورمان که جهان به آن نیاز دارد در آن زمان چه خواهند بود؟ جمعیت کشور مان چه میزان است؟ هرم سنی جمعیت به چه صورت خواهد بود؟ هرم علمی-تخصصی جمعیت چگونه خواهد بود؟ و دهها پرسش دیگر از این دست...
سال هاست که تمامی آحاد و اقشار جامعه ما دچار روزمرگی شده اند، تحصیل کرده ها، دانشگاهی ها، متخصصین و همه وهمه بدون  نگاه به آینده درسیاست زدگی و روزمرگی گرفتار شده اند و غافل از این نکته که امروز سنگ بنای وضعیت دهه های آینده کشور را بنا می نهیم ، موضوع مصرف انرژی، گسترش ساختارهای اجتماعی، اقتصادی وبرنامه ریزی درازمدت اهمیت چندانی ندارد.هیچ توجهی به تعییرات اقلیمی در کشور و جهان و تاثیرات ان بر آینده ماکشور نمی شود و هیچگونه سیاست گذاری و برنامه ریزی دراز مدت بویژه در زمینه کشاورزی و تولید غذا، تغییر و تنوع لازم درکشت، محیط زیست، اقلیم و زیستگاه ها وجود ندارد. براساس گزارش اماری سال 2003، گیاهان و جانوران به طور میانگین در هر دهه محدوده های زیستی خود را 6 کیلومتر به سوی قطب و 6 متر در ارتفاع تغییر می دهند و نکته جالبتر اینکه در طول 30 سال گذشته چرخه رشد و رویش گیاهی در هر دهه در بهار4  روز جلوتر از قبل رخ داده است. این عدد اگرچه کوچک و بی اهمیت است؟ اما اگر میخواهید اندازه ان را بدانید، تصور کنید که روز تولدتان هر سال 10 ساعت زودتر از راه برسد، این همان سرعت تغییرات جا به جایی های زیستی است که عجیب و باور نکردنی است.
شواهد نشانگر اینست که در سه چهار دهه آینده جهان با چالش های کلانی مواجه است که به طور عمده تاثیرگذارند، اولین چالش جمعیت است که در چشم بهم زدنی در قرن 20 از 1/6 به 7/5 میلیارد نفر میرسد.

اینهمه هیاهو برای هیچ!


امسال سومین مراسم روز جهانی تالابها از نوع ابتکاری اش برگزار شد. 13بهمن 92 مراسم را به تبریز  بردند! دیدیم دریاچه ارومیه عجب آباد شد!! 13 بهمن پارسال هم ابتکار به هامون رفت و هامون آباد شد! امسال هم نوبت به تالاب گاوخونی اصفهان رسید!
سرکار خانم ابتکار! تالابها بیش از آنچه به جشنهای پر زرق و برق شما نیاز داشته باشند به آب نیازمندند. اگر به دنبال کسب آبروی از دست رفته ی سازمانی که سنگ بنای کنوانسون رامسر را گذاشت هستید به جای جشن و یادبود و  فستیوال و پیام و بیانیه و تبلیغات و نمایش و از این دست اقدامات عوامفریبانه، برنامه های دو وزارتخانه نیرو و جهاد کشاورزی را برای کاهش هدر رفت و جلوگیری از سرقت آب و مقابله با مافیای آب و سدسازی را با جدیت رصد و پایش کنید و به مردم گزارش دهید که این دو در اجرای شعارهای دولت محیط زیستی چه کردند و چه نکردند و چرا؟؟؟

محیط زیست در پسابرجام


درحالی که مسولین سازمان طی  دو سال گذشته عامل بسیاری از نابسامانی ها ومشکلات زیست محیطی به ویژه الودگی هوا را "تحریم ها " معرفی می کردند وحل مشکلات را به برجام گره می زدند به نحوی که این موضوع بارها از طرف رییس سازمان مطرح وحتی به دلیل ارائه اطلاعات نادرست از زبان ریاست محترم جمهور نیزبارها چنین عنوان شد که با رفع تحریم ها مشکل اب وهوای مردم نیز حل خواهدشد!!اینک با رفع تحریم ها ودر پسابرجام ،مردم منتظرند تا اثرات ان را در محیط زیست کشور ببینند.اما متاسفانه عدم کمترین توجه به محیط زیست در برنامه ششم پیشنهادی دولت به نحوی که تنها به یک ماده بی اهمیت در ان اکتفا شده از یک طرف و طرح های مساله داری مثل ساماندهی اراضی کشاورزی در مجلس از طرف دیگر،این نگرانی را به وجود اورده است که محیط زیست در "پسابرجام" نیز همانندگدشته مورد بی توجهی وبی مهری ودرسراشیبی سقوط قرار گیرد ، بدون شک وضعیت اشفته  محیط زیست را باید درضعف وسومدیریت وبی کفایتی  مسولین ومدیران ارشدآن دانست .بی برنامگی، روزمرگی، بی مسولیتی، عدم پاسگویی، بی تفاوتی بی علاقگی نسبت به امور، ایجادبی انگیزگی دربین پرسنل بواسطه تبعیض ها، دوقطبی کردن سازمان به خودی وغیرخودی، عدم امنیت شغلی پرسنل ، نصب مدیرانی درراس امورکه تعلقی به ان ندارند وهمه وهمه شرایط اسفباری رابه محیط زیست تحمیل کرده که تاکنون بی سابقه بوده است،رجاواثق داردخانم ابتکارباروندی که حاکم است توان نجات خرابه ای راکه خودباعث شده ندارد و می بایست هرچه سریع ترکاررابه اهلش بسپارد. اما خواص وصاحبنظرانی که دراین شرایط سکوت اختیارکرده ،گرفتارنوعی خیانت به این سرزمین می شوند.

نهنگ عجیب الخلقه پرحاشیه


دی ماه سال 1369 بود که همکاران اداره حفاظت محیط زیست بندر لنگه اطلاع دادند که جانوری عظیم الجثه به طول تقریبی ده متر و وزنی حدود ده تن دردریا تلف شده و توسط صیادان وبا استفاده ازلنج های ماهیگیری، یدک کش و به ساحل بندر بستانه حمل شده است. از همکاران خواسته شد از لاشه آن حفاظت تا اکیپ اعزامی از بندر عباس درمحل حضور یافته و موضوع را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. گویا جمعیت زیادی از اهالی بستانه و دیگر بومیان برای تماشای جانورعظیم الجثه درمحل جمع شده بودند. درحال وهوای موضوع بودیم که خبردار شدم چند رسانه تیتر زده اند: "صیدبزرگترین جانورعجیب الخلقه درخلیج فارس" و تصویری از آن نیز  درج کرده بودند. که واقعا تماشایی و به ظاهر عجیب الخلقه بود. این بیشتر بر می گشت به دهان باز جانور که بین آرواره بالا وپایین آن بیش از یک متر فاصله داشت و زایده ای بین دو آرواره وجود داشت که نشانگر" عجیب الخلقه" بودن آن بود و این موضوع ازتمام شبکه های خبری سیما و برخی خبرگزاری های معتبر بین المللی هم پخش شد،  درعرض چندساعت جهانی شدیم و کانون توجه خبرگزاری ها، خوشبختانه همزمان آقایان آیت الهی  و ساغری نیز در هرمزگان حضور داشتندکه هردو از مدیران و کارشناسان خبره و صاحب نظر در زمینه لیمنولوژی و آبزیان بودند که همراه با تیم اعزامی عازم بندربستانه شدند. تبلیغات فراگیر  رسانه ها بدون اینکه بدانند واقعیت چه هست مسایلی را درپی داشت، همکاران اعزامی تماس گرفتند و اطلاعات لازم رادر  اختیارم قراردادند و برای امحاء لاشه حیوان کسب تکلیف کردند، محلی که صیادان جسد جانوررابه آنجا انتقال دادند ساحل دورافتاده ای دربندربستانه بود . محلی فاقد راه دسترسی که جتی خودروهای کمک دار به سختی می توانستند این مسیر را طی کنند .
قرارشدجسد جانوردرزیرماسه ها دفن گردد تا پوست و گوشت آن ازاسکلت جدا و حداقل پس از 6 ماه اسکلت آن راپردازش و درموزه مستقر و مورد استفاده علمی قرارگیرد. صیادان برای استحصال روغن از جگر 500 کیلوگرمی این پستاندار عظیم الجثه شکم جانور را باز کرده بودند. به همین دلیل با گرمای هوا شرایط فساد و گندیدگی آن مهیا بود و باید هرچه سریع تردفن میشد و همین کار هم شد. امااصل ماجراچه بود؟
این جانوریک نهنگ عظیم الجثه بودکه درتورصیادان گرفتارشده ودراثرتلاش وتقلابرای رهایی ازتور سیستم تنفسی اش آسیب  دیده و تلف شده بود، وقتی صیادان آن رابه ساحل انتقال می دهند یکی ازصیادان برای نشان دادن بزرگی وعظمت جانور دهان آن رابازکرده و چوبی بین دو آرواره آن قرارمی دهد، این عمل و عکسهایی که دراین حالت ازآن گرفته وپخش میشود مبنای "عجیب الخلقه" بودن آن شده وبه سراسردنیامخابره شده بود.
البته این هیاهوهای بیهوده پیامدهایی را نیز درپی داشت: دانشگاه شیراز با مطلع شدن از صیدجانورعظیم الجثه ی عجیب الخلقه طی درخواست کتبی که نماینده اعزامیش ارایه کردخواهان تحویل لاشه جانوربرای کارهای تحقیقاتی شده بود، برایش توضیحات لازم داده شد. اما ایشان دربرگشت گزارش نادرستی داده بود که منجر به نامه نگاری رییس دانشگاه شیراز با رییس سازمان شد نامه ای که در آن سازمان را به هرچیزی که لایق خودش بود با لحنی توهین آمیزمتهم کرده بود وچون به ما رونوشت داده بود طی پاسخی حسابی از خجالتش درآمدیم، اما حالا رییس سازمان ول کن نبود و طرف شیراز را گرفته بود که باعث شد عازم تهران شده  و گزارشی حضوری ارائه دهم. اما با این وجود پس از آن همه توضیح ایشان هم گفت پوست انرا میکندید بادش میکردید درموزه قرارش میدادید .
اما دراین وانفسا چندنفربرای فیلم برداری بادرخواست کتبی آقای محمد هاشمی رییس صداوسیما ازتهران برما واردشدند  توضیح داده شد که دو روز است مدفون شده اصرارکه ماباید فیلم بگیریم و کلیه هزینه هاراپذیرفتند ناچار با یاری همکاران عازم محل شدند و این کار انجام شد.یک خبرجعلی چه سهوی چه عمدی ما را واقعا تا مدت هادچاردردسرکرده بود.

یک سلامی هم به جناب درویش سلام مارکوپولوی ایران.... سفر بخیر


این عنوانی است که همکارجوانم رضاعابدی به جناب اقای محمددرویش داده، درمطلب جذابی که بخاطر حقانیت آن با اقبال عمومی گسترده ای مواجه بود دیروز بدون ذکر نام نگارنده در کانال درج نمودم. اقای مهندس درویش را به عنوان منتقد سازمان محیط زیست از طریق رسانه ها می شناختم اما او را ندیده بودم آن هم زمانی بود که در مصاحبه ای در مورد برخی مناطق تحت مدیریت عنوان کرده بودم که بر سر قبری گریه می کنیم که مرده ای در آن نیست، و ایشان پاسخ داده بودند که: "صدوق هم از منطقه داری خسته شده" تا اینکه در اواخر سال 90 بود که در سعادت آباد خیابان علامه جنوبی داشتم از مغازه آش شیراز آش سبزی میخریدم جلوی مغازه ایستاده بودم دیدم یک نفر داخل مغازه قدم میزند و زیر چشمی مرا نگاه می کند بلاخره،طاقت نیاورد و خود را به من رساند و پرسید آقای صدوق گفتم بله گفت درویش هستم اینجا بود که برای اولین بارایشان را زیارت کردم و بعد از خوش و بشی شماره دادیم و گرفتیم بار دوم در جلسه ای که با حضور عده ای از صاحب نظران در امور شکار و صید در حوزه معاونت طبیعی برگزار شده بود ایشان را از راه دور ملاقات کردم و یادم هست وقتی رشته سخن به دست ایشان رسید خیلی با اخم تخم و جدی گفت منطقه ی بهرام گور فارس بیست هزار شکار داشته حالا رسیده به ششصد تا هفتصد در اینجا بود که از ایشان سوال کردم آیا میدانید بیست هزار چه ظرفیت زیست گاهی لازم دارد پاسخی نداشت متوجه شدم که چیزی از شکار و صید نمیداند بار سوم ایشان را در همایش ملی زیست بوم ها در شهر اراک دیدم که هر دو سخنران بودیم بار چهارم ایشان همراه با سر کار خانم دکتر مظاهری و همسر محترم شان آقای دکتر محمود یحیایی برای دیدنم قبول زحمت کرده و به منزلم آمده بودند ایشان را زیارت کردم و بار آخر تابستان امسال بود آقای درویش را که مجری برنامه بزرگداشت آقای مهندس اسکندر فیروز در موزه دارآباد بود گذرا ملاقات نمودم اما از سال 92 یکی از دوستانی که برایش صبح ها پیام صبحگاهی میفرستادم ایشان بود که همیشه پیام من را با محبت و بزرگواری پاسخ میداد و اعلام می کرد در چه نقطه ای در ایران حضور دارد برایم جالب بود تا اینکه نوشتار آقای عابدی را ملاحضه کردم و متوجه شدم که این عنوان را بجا به ایشان داده است درویش فرد توانمندی است در نقد و کنکاش در مسایل محیط زیست و امور منابع طبیعی و الحق نقاد خوبیست و اما در جایگاه فعلی موفق نبوده و نیست درویش وقتی درویش است که سر جای خودش باشد و اگر دنبال نام و نان است مسیری که انتخاب کرده سر از نا کجا آباد در خواهد آورد. البته در سازمان محیط زیست همیشه مارکوپولو وجود داشته و دارد و ماکوپولوهایی هستند که از بودجه ی ناچیز سازمان، جهان را سیر می کنند دریغ از کمترین ثمره ای برای سازمان! از این رو نباید زیاد به آقای درویش خرده گرفت چون لااقل پنهان کاری نمی کند و گهگاهی نیز هرچند در لفافه حرف خود را رسانده و در سیستم امروزی سازمان که ضدارزشها حکمرانی میکنند این خود ارزش است در کل امیدوارم درویش را در جایگاه اصلی خود ببینیم  و از دانش و بینش و از قلم توانا و سخنان جذاب  ایشان بهره بگیریم .

احکام قراردادی که ظرف 24 ساعت رسمی شد


در سال 1367 پس از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ تحمیلی چون به خانواده ام قول داده بودم که پس از اتمام جنگ به استان مرکزی خواهیم رفت علیرغم مخالفت سازمان بالاخره موفق شدم نظر موافق مسئولین را کسب و در تاریخ ششم شهریور ماه به استان مرکزی شهر اراک منتقل شوم. کل استان مرکزی برابری می کرد با اداره محیط زیست شهرستان بجنورد در خراسان. بگذریم.
 فصل پائیز بود و هوای اراک هم سرد. آقای مهندس منصور رضوی معاون نخست وزیر و رییس سازمان امور اداری و استخدامی کشور میهمان اراکی ها بود، بدین مناسبت شورای اداری استان تشکیل و از اعضا دعوت شده بود در جلسه شورا شرکت کنند. راس ساعت 4 بعدازظهر جلسه شروع و پس از مراسم مقدماتی آقای رضوی پشت تریبون قرار گرفت و گزارش جامعی از سازمان خود ارایه کرد تا رسید به اینکه، ما تمام پرسنل قراردادی که دارای مدرک لیسانس در دستگاه های دولتی بودند را تبدیل به رسمی-آزمایشی کرده ایم. در اینجا بود که طبق معمول مثل فنر از جا در رفتم و وسط سخنانش با عصبانیت گفتم اصلا اینطور نیست و سه نفر از پرسنل واجد شرایط ما هنوز هم قراردادی هستند. سکوتی سنگین بر جلسه  سایه افکند. ایشان سوال کرد خودتان را معرفی کنید از کدام دستگاه هستید؟ پس از معرفی و توضیجات لازم، همان جا دستور داد به معاون اجرایی خود که کار استخدامی پرسنل محیط زیست انجام شود، تا خواست سخنانش را ادامه دهد بسیاری از مدیران که پس از اعتراض من جرات و شهامت پیدا کرده بودند شروع کردند به عنوان کردن مشکلات اداری شان؛ و هر کس مشکلات اداریش را مطرح می‌کرد. در یک لحظه فکر کردم یک حرفی من زدم و یک جوابی هم ایشان دادند بعد از اتمام جلسه یقه چه کسی را بایدبگیرم، دستم به جایی نمی رسد. بلافاصله ورق کاغذی از بغل دستی ام گرفتم و موضوع را مکتوب کرده تا بر اساس آن دستور بگیرم. جلسه تمام شد فورا ایشان را از سالن جلسه خارج کردند پرسیدم ایشان را کجا بردند؟ گفتند اتاق مصاحبه. خود را به آنجا رساندم کمی معطل شدم دیدم خبری نیست نه کسی وارد  و نه کسی خارج می‌شود.  از سربازی که محافظ در اتاق بود پرسیدم چی شد؟ کجا هستند؟ پاسخ داد که از در دیگر رفتند مهمانسرا.  با عجله خود را به مهمانسرا که داخل محوطه استانداری بود رساندم. موقع اذان مغرب و عشا بود، وارد مهمانسرا که شدم دیدم آقای رضوی در حال بالا زدن آستین هایشان به قصد وضو بودند. به سمتشان رفته و سلام کردم اما مرا نشناخت. خودم را معرفی نمودم بقدری خوشحال شد که بلادرنگ مرا در آغوش گرفت و چندبار بوسید و گفت از اینکه حامی پرسنل تان  هستید لذت بردم و بعد نامه را از من گرفته و دستور اکید دادند. و گفتند درستش این است.روز بعد زنگ زدم به مدیر کل محترم امور اداری آقای صادقیان پور و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم خوشحآل شد و گفت دستور را بفرستید تا اقدام کنم. نامه را با پیک به تهران ارسال کردم، آنها هم نامه را  برای تایید امضای آقای رضوی به سازمان امور اداری و استخدامی کشور که یک چهارراه بالاتر از  سازمان در خیابان استاد نجات الهی بود فرستادند. به فوریت امضای آقای رضوی تایید و به سازمان عودت و احکام رسمی- آزمایشی آقایان حمید جلالوندی، احمد عزیزی و محمدرضا نعیمی صادر گردید.

با روند سیر نزولی شاخص های منابع پایه و محیط زیست کار از نصیحت و توصیه گذشته

درست یک سال است که از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ ۱۷ اسفندماه ۹۳ در دیدار با مسولان محیط زیست، منابع طبیعی و فضای سبز کشور می گذرد. سخنانی که نویدبخش شروع فصل نویی در پیوند میان حکومت و محیط زیست در ایران بود. اما پیش از طرح هر مساله ای لازم است در ابتدا فرازهایی از سخنان مقام معظم رهبری در آن روز و اقداماتی که دستگاه ها ذیربط باید انجام میدادند، را در مرور و بررسی نماییم.
- ایشان حل مسایل و مشکلات محیط زیستی همچون آلودگی هوا، پدیده ریزگردها و دست درازی به جنگل ها و مراتع و فضای سبز را نیازمند برنامه ریزی، تدبیر، پیگیری مستمر و جدی و قاطعیت دستگاه های مرتبط دانستند.
- رهبری تاکید کردند حفظ محیط زیست یک وظیفه حاکمیتی است که باید در سند ملی محیط زیست و پیوست زیست محیطی برای طرح های عمرانی و صنعتی، جرم انگاری تخریب محیط زیست، به این وظیفه بسیار مهم عمل شود.
- تجربه ی کشورهای مختلف نشان می دهد بسیاری از مشکلات محیط زیستی قابل پیش گیری و دارای راه حل هستند.
-ایشان به موضوع آلودگی هوا در کلان شهرها و پدیده ریز گردها اشاره و تاکید کردند این مشکلات با صبر و حوصله و تدبیر و پیگیری لازم قابل حل هستند.
-و همچنین ایشان افزودند : مساله ی محیط زیست، مساله این دولت یا آن دولت، مساله این شخص یا آن شخص و مساله این جریان یا آن جریان نیست بلکه موضوع کشوری و ملی است که باید برای حل مشکلات مرتبط با آن، همه دست به دست یکدیگر دهند.
-رهبر انقلاب اسلامی هوا، آب و خاک را سه عنصر اصلی برشمردند و فرمودند: برای حل مسایلی چون آلودگی هوا در کلان شهرها و پدیده گرد و غبار و همچنین کمبود آب و فرسایش خاک، بیشتر از تبلیغات باید کار و تلاش جدی و پیگیری مستمر انجام شود.
- ایشان با اشاره به جنگلها و مراتع به عنوان ریه های تنفسی شهرها و عوامل نگهدارنده خاک از دست انداری افراد سود جو به آنها به ویژه در شمال کشور ابراز تاسف شدید کردند و افزودند دستگاه مسؤل باید قاطعانه با آنها به هر بهانه ای اعم از هتل سازی و جذب گردشگری و ساخت حوزه علمیه و بعضی توجیحات به ظاهر قابل قبول، مقابله کنند.
- ایشان تاکید کردند پالایش و بازنگری قوانین برای جرم انگاری تخریب محیط زیست و تقویت نظارت های بی اغماض از مهمترین راه کارها برای حفظ محیط زیست و مقابله با سود جویان و قانون شکنان است.
- رهبر انقلاب اسلامی نقش آفرینی مردم برای حفظ محیط زیست و فرهنگ سازی در جامعه به وسیله رسانه ملی را مهم ارزیابی و خاطر نشان کردند مطالبی که باید بیان شوند امروز گفته شد و از این پس مردم باید قضاوت کنند که کدام دستگاه ها به وظیفه ی خود برای حفظ محیط زیست عمل می کنند و کدام دستگاه ها برای حفظ محیط زیست تلاش و اقدام لازم را انجام نمی دهند .
در مورد فراز اول طی یک سالی که گذشت هیچ برنامه ریزی وجود نداشت و سازمان حفاظت محیط زیست به دلایل عدیده دچار تشنج بود. از یک طرف بی توجهی به مطالبات رفاهی کارکنان و تبعیض و سو مدیریت همه را بستوه آورده و منجر به راه پیمایی سکوت روزهای دوشنبه گردید. از طرفی دیگر مردم مطالباتی دارند که این سازمان قدرت پاسخگویی به آنها را ندارد حال این سوال ها مطرح است که یک مدیریت اینچنین منفعل که قادر به اداره سازمان خود نمی باشد چگونه می تواند رهنمودهای رهبری را اجرایی نماید؟ مدیریتی که فاقد اقتدار است و بی تفاوتی و فساد در آن رخنه کرده چگونه می تواند در مواجهه به مسایل کشور موفق و قاطع عمل کند؟ و از سویی پاسخگو به مردمی باشد که مالکان اصلی این مرز و بوم هستند؟
مشکلاتی که گریبان محیط زیست کشور را گرفته اند یکی پس از دیگری قد علم می کنند و باید پرسید که چه کرده ایم که از هر گوشه ای از این خاک گلایه ای به گوش می رسد؟در خوزستان و سایر استانها چه کردیم که سونامی خاک نفس ملت را به شماره در آورده است؟ درحالیکه ما بدنبال سگ کتک خورده مربوط به ماه ها قبل هستیم و برای اطمینان از سلامتیش سفیر میفرستیم! اما همزمان مردم اهواز برای حل مشکل گرد و غبار نفسشان به شماره افتاده و منتظر یاری و کمک دولتمردانند!
اگر اراده ای باشد که هزینه های آشکار و پنهان ناشی از ریزگردها را در بخش های زندگی مردم، اعم از اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی امنیتی، مورد بررسی قرار دهد، عمق فاجعه مشخص خواهد شد که چه بر مردم و منطقه میگذرد. بجز بررسی سلامت مردم که خود فاجعه ای با پیامدهای بیشمار است، اگر فقط به افت و کاهش محصولات کشاورزی و یا بررسی آسیب دستگاه های الکترونیکی پرداخته شود معلوم خواهد شد که  چه خسارت سنگینی بر مردم و کشور وارد می شود. اما در این مدت بجز عوام فریبی و سیاسی کاری و فرافکنی در قضیه آلودگی هوا چه کردیم؟ چقدر دروغ به مردم گفتیم؟ چه صحن ه های وحشتناکی درفریدونکنار اتفاق افتاد و چه قلع و قمع و کشتار وحشیانه ای در بین پرندگان از شمال تا جنوب رخ داد؟ اما چه کسی  پاسخگو بود؟ امان از یک عذرخواهی از مردم اظهار تاسف برای اینگونه وقایع!
چه کسانی به بهانه جذب گردشگری اشوراده را واگذار کردند؟ چه کسانی آب را از حوضه ای به حوضه دیگر انتقال دادند؟ چه کسانی مجوز سدهای جدید را صادر کردند و یا سدهای مساله دار دیگر همچنان در حال ساخت است؟ چه کسانی آب را گل آلود کردند تا ماهی های درشت صید کنند و پایه مافیای آب را بنا نهادند؟ چه کسانی قانون اراضی را به نفع خود و گروهشان تدوین کردند و بسیاری از این قبیل موارد؟
مقام معظم رهبری فرمودند مساله محیط زیست مساله این دولت و آن دولت نیست اما مسولین هر کم کاری و نارسایی را با فرافکنی به گردن دولت قبل انداختند و خود را مبرا دانستند در صورتیکه صحیح آن است که هر کس کوتاهی های ارگان خود را بپذیرد و به جای توجیه یا پاک کردن صورت مساله همانطور که ایشان فرمودید: "دست در دست یکدیگر دهند تا مشکلات را حل کنند" اما متاسفانه در این یک سال به جز تفرقه و نفاق چیزی مشاهده و حاصل نشد، در نبود آب و با وجود فرسایش خاک نه تنها کوچکترین قدمی برداشته نشد بلکه شرایط از گذشته هم بدتر و وخیم تر گردید. نه تنها سونامی خاک در اهواز و خوزستان خانمان برانداز شد بلکه بیست استان دیگر را هم در برگرفت. طی یک سال گذشته چه پالایشی و بازنگری قوانین برای جرم انگاری تخریب محیط زیست و تقویت نظارت های بی اغماض از طرف دستگاههای ذیربط صورت گرفت؟ و یا کدام سدهای مهمِ مساله دار متوقف شدند؟ آیا دست از انتقال آب بین حوضه ای برداشته شد؟ و یا از سرعت کاهش وسعت جنگلهای کشور کاسته شد؟ چه میزان به وضعیت حیات وحش کشور بهبود یافت؟ و سوالاتی از این دست تا بتواند شاخصی از تاثیرگزاری رهنمود های رهبری را در نهادهای مربوطه نشان دهند اما تا جایی که همگان میدانند اقدامی در این موارد از سوی این نهادها صورت نگرفته است.
بنظر می رسد با روند موجود و سیر نزولی شاخص های منابع پایه و محیط زیست کار از نصیحت و توصیه گذشته و حتی دیر هم شده و لازم است مانند بسیاری از مسایل و زمینه های دیگر رهبر معظم و فرزانه شخصا وارد عمل شوند و همچنان که همه نگاه ها به سمت ایشان است فکری به حال کشتی به گل نشسته محیط زیست کشور نمایند.

آقای رییس جمهور! ارزش حفظ خانم ابتکار برای شما بیشتر است یا محیط زیست ایران

"ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم"

جناب دکتر روحانی، ریاست محترم دولت محیط زیستی جمهوری اسلامی ایران،
بیش از دو سال است که با شعار اولویت محیط زیستی از عمر دولت شما می گذرد،شعاری که بی شک یکی از دلایل انتخابش آگاه شدن از وضعیت نامطلوب محیط زیست کشور بوده و زمانیکه زمام امور دولت را تحویل گرفتید به خوبی می دانستید چه چیزی را به شما تحویل داده اند اما همانگونه که قبلا عرض شد و دلایلی آوردیم انتخاب سرکار خانم ابتکار بعنوان رییس سازمان حفاظت محیط زیست نه تنها گزینه مناسبی نبود بلکه بدترین گزینه نیز بود، اما این انتخاب شما به هر دلیلی که صورت گرفت بماند!!
 اما حضرتعالی از عملکرد ایشان با خبرید یا بی خبر، مطمین هستم که بی خبرید، اگر مطلع بودید، آن گونه سخن در سازمان ملل ایراد نمی فرمودید، یا مشکلات محیط زیست را به تحریم ها گره نمی زدید.
جنابعالی اول شخص اجرایی کشور هستید، شاخص های منابع پایه و محیط زیست را مرور و مورد مطالعه قرار دهید، مطمین باشید بیشتر از پنج دقیقه وقت جنابعالی را نخواهد گرفت و روند سیر نزولی آنها را مشاهده بفرمایید، راستی آقای رییس جمهور تا کی باید شاهد این بی تدبیری ها و نا امیدی ها و سو مدیریت ها بود؟
 یکسال از فرمایشات مقام معظم رهبری در ۱۷ اسفند سال ۹۳ میگذرد و دولت شما چه اقداماتی در راستای تحقق رهنمودهای ایشان انجام داده است؟
آیا برنامه ششم را ملاحظه فرموده اید؟ جای محیط زیست خالی است!! این نشاندهنده کدامین تدبیر است؟
در دنیای پیشرفته امروز، محیط زیست راس تمام امور اجرایی است و در کشور ما چه جایگاهی دارد؟ محیط زیستی که بستر زندگی و ابزار ارتقای مادی و معنوی ملت هاست در کشور چه وضعیت و آینده ای دارد؟ جناب آقای دکتر روحانی ، شما در ابتدای شکل گیری دولت یازدهم آنرا دولت محیط زیستی نامگذاری کردید و همواره آن را تکرار کردید، حال شایبه ای وجود دارد که حفظ خانم ابتکار از حفظ محیط زیست برای شما و دولت ارجح تر و مهم تر است، آیا واقعا آب و خاک ایران زمین باید فدای شخص گردد؟ سیاست اینقدر مهم است؟ سرمایه هر مملکتی آب و خاک آن است و  بترسید از روزگاری که این دو عنصر اساسی دچار نابودی و فرسایش گردد.

اندر احوالات روز درختکاری

این روز برای نخستین بار توسط جولیوس استرلینگ مورتون آمریکایی در ۱۰ آوریل ۱۸۷۲ پایه گذاشته شد و  در چندین کشور گرامی داشته می‌شود.  روز درختکاری در کشورهای مختلف بسته به نوع آب و هوا معمولاً در روزهای پایانی زمستان یا روزهای نخست بهار است.
از 15 اسفند57 تا امروز که 15 اسفند 94 است 37 بهار آزادی را با روز درختکاری پشت سر گذاشتیم و دراین دوران هرساله میلونها درخت اما از نوع سوزنی برگ کاشته شد!!! مردم، جهاد، منابع طبیعی، کشاورزی، محیط زیست، شهرداری ها، بخش خصوصی، شهرکهای صنعتی و صاحبان صنایع همه سوزنی برگ کاشتند و نتیجه چه شد؟ اگر سوزنی برگها با آب و هوای کشورمان سازگاری داشتند در این 37 سال باید مثل کانادا سرسبز میشدیم. مسئولین سازمان جنگلها و مراتع اصرار بر کاشت سوزنی برگان غیربومی را تا جایی ادامه دادند که حتی مقام معظم رهبری نیز در یکی از همین سالها که نهال سوزنی برگی را به دست مبارکشان بر خاک نشاندند به رئیس وقت آن سازمان تذکر دادند که کاج نکارید! در تهران چنار بکارید و از کاشت سوزنی برگها پرهیز کنید. این خود میتوانست حجت را برای مسئولین عالم بدون عمل سازمان متولی منابع طبیعی تمام کند. اما گویا مسائلی در کار هست که از دایره درک ما خارجند! مسائلی که آنقدر مهمند که حتی دستور مقام معظم رهبری هم  تحت الشعاع قرار میدهند.!!!
15 اسفند ماه سالروز ژست های محیط زیستی و عکسهای یادگاری مسئولین با نهالهای سوزنی برگ گرامیباد.

سفر به سرزمین الموت

سمینار مدیران کل استان ها و ستاد در رابطه با محیط زیست انسانی در شهر قزوین برگزار گردید.مدیر کل استان قزوین آقای مهندس علی اصغر اعلمش و آقای هرمز محمودی راد معاون ایشان که هردو از نخبگان و دارای قابلیت ارزشمندی در زمینه محیط زیست هستند،میزبان مدیران شدند.پس از پایان سمینار، تعدادی از مدیران به دعوت آقای محمودی راد که اصالتاً الموتی و خانواده اش نیز از معتمدین منطقه بودند عازم الموت شدیم.صبح یک روز پاییزی و هوا هنوز خیلی سرد نشده بود و در مسیر، زالزالک ها با رنگهای زیبا که بر روی درختان خودنمایی کرده و مناظر زیبایی را به وجود آورده لذت میبردیم . من به اتفاق آقایان سخایی ومحمودی راد،با خودرویی در جلو تر از سایر مدیران به سمت پاسگاه محیط زیست که بیش ازسی کیلومترازقزوین فاصله داردحرکت کردیم .وارد یک شیب نسبتاً تندکه شدیم،ناگهان آقای محمودی به راننده دستور توقف داد. از خودرو پیاده شد؛و به سمت مردی که میان علفزار اطراف جاده ایستاده بود رفت وبا او شروع به صحبت کرد گویا حدس زده بود متخلف است و  همین طور هم بود، پس از دقایقی برگشت و داخل خودرونشست ، سپس به سمت دریاچه معروف" اوان" که بسیار زیبا و خوش منظره و مثل یک نگین زیبای فیروزه ای انگشتری خودنمایی می کرد حرکت نمودیم. ساعتی در کنار دریاچه استراحت کرده، برخی همسفران عکس و فیلم از مناظر اطراف تهیه نمودند و در ادامه عازم پاسگاه محیط زیست الموت شدیم، مقارن ساعت دو بعداز ظهر بود که وارد پاسگاه شدیم. ناگهان آقای محمودی راد متوجه شد اسلحه کمری اش نیست و گفت گم شده است .با این سخن تمامی دوستان به یکباره یکه خورده و برای ایشان ناراحت و نگران شدند . هر کس حرفی میزد وحدس وگمانی .بالاخره تصمیم گرفته شدکه چند نفری مسیری راکه طی کرده بودیم را برگشته و کنترل و جستجو کنند. تقریباً برنامه ها به هم ریخت. آقای محمودی راد فردی بسیار منضبط و کاربلد در امور اجرایی است، حال اسلحه اش گم شده!! برایش اتفاقی خیلی سنگین وناگوار،و از این رو خیلی ناراحت بود و همراهان هم چون به ایشان علاقه مند بودند نیز برای ایشان ناراحت بودند. بالاخره تعدادی از دوستان همراه با آقای محمودی راد مسیر آمده را برگشتند و کلیه راه و محل هایی که اقامت کرده بودیم را جستجو و مورد بررسی قرار دادند؛ اما هیچ اثری از اسلحه پیدا نکردند. فرماندهی عملیات برای پیدا کردن اسلحه با آقای مهندس سخایی بود. آقای مصطفی سخایی ازنیروهای بسیار ارزشمند و کارآمد در محیط زیست طبیعی و مسایل گارد و شکار و صید و سابقه مدیریتی و مسئولیتی در استانهای مختلف بود بطوریکه فهم و درایت این مسائل را در حد اعلا دارد، اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است.  بالاخره پس از بحث و تبادل نظر و چندین بار باز سازی صحنه ای که آقای محمودی راد صبح از خودرو پیاده شده و به طرف متخلف رفته و با او صحبت کرده  و سپس به داخل خودرو برگشته بود و بررسی مکالمات و رفتار بین او  و فرد متخلف و همچنین وارزیابی وقایع به این نتیجه رسید که اسلحه در همان محلی که با متخلف صحبت کرده، افتاده و متخلف اسلحه را برداشته و پیش اوست. آن شب مهندس سخایی تمام حرکات و صحبت ها را مثل تیکه های یک پازل در کنار هم چیدمان کرد تا به این نتیجه رسید، و کاملا درست حدس زده بود ،بنابراین قرار شد  آقای محمد خاکپور رئیس منطقه که از کهنه محیط بانان کار بلدی است  که اسمش منطقه را حفظ میکند را پیش فردی که صبح در مسیر دیده بودیم بفرستیم. همان شب محیط بان خاکپور پاسگاه را برای انجام این ماموریت ترک کرد ،ساعت حدود 12 شب بود که آقای خاکپور تماس گرفت و گفت اسلحه پیش همان فرد متخلف است و قرار شده فردا صبح بیاورد و تحویل دهد که همینطور هم شد. با این خبر خوب خیال همه راحت شد و مجددا خوشحالی به جمع ما برگشت و صبح روز بعد طبق قرار محیط بان خاکپور اسلحه را آورد. دوستان بیشتر برای آقای محمودی راد ناراحت بودند، چون آقای محمودی راد را صمیمانه همه دوست دارند و واقعاً دوست داشتنی است. امکان ندارد کاری از این مرد خواسته شود بگوید نه؛ هر کسی که می خواهد باشد آن هم با خوش رویی و جان و دل انجام می دهد. این اتفاق را خیلی خلاصه شده و در چند سطر مطرح کردم مسئله ساده ای نبود و از همه مهم تر هوش و ذکاوت و تجربه آقای مهندس سخایی در حل این مسئله بودکه بسیار ارزشمند و قابل تحسین است. در سازمان چنین نخبگانی وجود دارند اما متأسفانه فرصت به آن ها داده نشده که استعداد های خود را بروز دهند.متاسفانه اکنون سیاست و مدیران وارداتی عین سلول های سرطانی بدخیم در تمامی پیکره سازمان رسوخ و نفوذ کرده و امان سازمان را بریده اند و انگیزه های فرزندان توانمند و صالح سازمان را به نابودی کشانده اند...

تقویم محیط زیست:

 1- روز جهانی آب پاک ( 3 فروردین برابر با 22 مارس)2- روز جهانی طبیعت پاک ( 13 فروردین برابر با 1 آوریل)3- روز جهانی بهداشت ( 18 فروردین برابر با 6 آوریل)4- روز جهانی زمین پاک ( 2 اردیبهشت برابر با 21 آوریل)5- روز جهانی موزه و میراث فرهنگی ( 29 اردیبهشت برابر 18 می) 6- روز جهانی تنوع زیستی، روز صرفه چویی ( 1 خرداد برابر با 21 می)7- روز جهانی محیط زیست، شروع هفته محیط زیست ( 16 خرداد برابر 5 ژوئن) 8- روز جهانی گل و گیاه ( 25 خرداد برابر با 14 ژوئن) 9- روز کشاورزی، هفته جهاد کشاورزی ( 27 خرداد برابر 16 ژوئن) 10- روز جهانی بیابان زدایی ( 28 خرداد برابر با 17 ژوئن) 11- روز بهزیستی و تامین اجتماعی ( 25 تیر برابر با 15 ژوئیه) 12- روز دریای خزر ( 21 مرداد برابر با 11 آگوست) 13- روز مبارزه با خشونت علیه حیوانات ( 20 شهریور برابر با 10 سپتامبر) 14- روز جهانی لایه ازون ( 25 شهریور برابر با 15 سپتامبر) 15- روز جهانی جهانگردی ( 6 مهر برابر با 27 سپتامبر) 16- روز آتش نشانی و امنیت ( 7 مهر برابر با 28 سپتامبر) 17- روز جهانی کاهش اثرات بلایلای طبیعی ( 20 مهر برابر با  11 اکتبر) 18- روز جهانی غذا ( 25 مهر برابر با 16 اکتبر) 19- روز جهانی هوای پاک ( 29 دی برابر با 18 ژانویه) 20- روز جهانی تالاب _ 13 بهمن برابر با 1 فوریه) 21- روز جهانی بهداشت محیط ( 11 اسفند برابر با 1 مارس) 22- روز جهانی درختکاری، شروع هفته منابع طبیعی ( 15 اسفند برابر با5مارس)

خانم ابتکار مجتهد است!!  

    
               آقای محمدهاشمی طی اظهار نظر عجیبی همسرش خانم ابتکار را در زمینه محیط زیست مجتهد دانست و اظهار داشت: ایشان چون در کار خودش صاحب نظر و مجتهد است اگر به چیزی برسد، برایش تکلیف است که اعلام کند به همین خاطر هم براساس اندازه گیری های شهرداری اعلام کرد که بنزن درهوای تهران مشاهده شده اسبت و از همان موقع اخطار گرفت.
✍✍✍✍
 به نقل از سایت شیرازه ،شماره خبر 75647،  15 شهریور 1394
" شکی در اجتهاد ایشان نیست، اما چندی پیش سخنگوی کمیسیون اصل 90 مجلس محترم شورای اسلامی ،رسما اعلام نمودند که اساسا بنزین پتروشیمی که گویا حاوی بنزن است در تهران توزیع نشده است که سبب سرطان زایی باشد "

ادعاي بي اساس

آقای دکتر سعید متصدی، معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست در  گفتگوبا پایگاه خبری تحلیلی زیست بوم  در تاریخ 29 دی ماه 1394 با موضوع آلودگی هوا چالشی چهل ساله است،  با بيان اينكه بنا بر تغييراتي كه در سيستم دولتي رخ داد، اجراي برنامه كاهش آلودگي هوا   از سال 84 به فراموشي سپرده شد، افزود: اين روند تا سال ۹۲ كه فعاليت‌هاي كاهش آلودگي هوا در كلانشهرها و شهر تهران فاقد برنامه شد، ادامه داشت  يعني  به رغم وجود برنامه به مرحله اجرا نرسيد.
به گفته وي   از سال ۷۷ تا ۸۴، برنامه جامع كاهش آلودگي كلانشهرهاي ديگر هم تدوين شده  كه به سهم خود در حال اجرا بوده است،  اما از سال‌هاي ۸۴ تا ۹۲ هيچ گونه عمليات برنامه‌ريزي شده‌اي در آلودگي هوا اجرا نشد.                                                           
آنچه مسلم است،ادعای ایشان بی اساس است ، زیرا طرح جامع کاهش آلودگی هوای اراک  در تاریخ 86/6/11 طی مصوبه 94976/ت/36489/ه/13/6/14به تصویب  هیات محترم وزیران رسیده و دارای ردیف اعتباری بود.
بنابراین به نظر میرسد معاونت محیط زیست انسانی  نه تنها اطلاعات صحيحي از گذشته ندارد بلكه  اطلاعات وي در اين زمينه به روز نيز هم نيست . لذا  امید است سازمان محترم بازرسی کل کشور که به طور ویژه ماموریت یافته وظایف و تکالیف هر یک از دستگاههای مسئول در زمینه آلودگی هوا را مورد رسیدگی قرار دهد ، اظهارات بی اساس  اینچنینی در خصوص به فراموشی سپرده شدن برنامه ها از سال 84 تا 92 و  اینکه هیچ گونه عملیات برنامه ریزی شده ای از سالهای 84 تا 92 اجرائی نشده است را نیز مورد واکاوی و بررسی قرار داده و نتیجه آن را نیز جهت اطلاع عموم اعلام نماید.

"طرح جامع کاهش آلودگی هوای اراک مصوبه سال 1386 هیات محترم وزیران"

http://rc.majlis.ir/fa/law/show/128865

ماجرای احضار به دادگاه منکرات

تلفن رنگ خورد، گوشی را برداشتم مسول دفترم اقای ابراهیم زاده بود گفت: از دادگاه منکرات باشما کار دارند و ارتباط را برقرارکرد ، آقایی خود را "علوی" معرفی کرد و بسيار مودبانه از من خواست  تا یکی دوساعت دیگر به دادگاه منکرات سری بزنم و با حاج آقا یحیایی  ریس دادگاه ملاقاتي داشته باشم .گفتم حتما تا دو ساعت دیگه می آیم . البته در اینگونه مسایل بویژه احضار به دادگاه آن هم دررابطه باکار اداری تجربياتي داشتم،  اما دادگاه منکرات!! آن هم  تلفنی برايم تازگي داشت، هرچه فکرکردم شاید ناخواسته منکری انجام داده باشم كه از آن بي اطلاعم ، چيزي به ذهنم نرسيد به یکباره دیدم اغلب همکاران داخل دفترم تجمع كرده و براي حضور به دادگاه همراه من اعلام آمادگي مي كنند. متعجب از اوضاع پيش آمده مسول دفترم را خواستم که چرا همه راخبرکرده؟  ساعتی بعد عازم دادگاه شدم .  معاونم  با اصرار من را همراهی کرد ، وقتی جلوی دادگاه رسیدیم  دیدم حدود ده نفری از همکاران قبل ازمن خودشان را  انجا رسانده اند  ، چیزی نگفتم وبه سمت در دادگاه رفتیم ، می گفت تنها نباشی بهتره جلوی درورودی پرده ای ضخیم اویخته بود ، ناگهان جوانی انرا کنارزد تاخارج شود دیدم در حالیکه دریک دستش کاپشنش را گرفته  و با دست ديگرش پیراهنش را با فاصله گرفته وقیافه درهمی دارد خارج شد که در ادامه به ان خواهم پرداخت.وارد دادگاه شدم  پس از هماهنگي هاي لازم براي ورود  ازروحانی جوانی که انجا بود سراع اقای علوی را گرفتم با خوشرویی وادب گفت خودم هستم ،  کاملا من  را میشناخت ومنتطرم بود به معاونم گفت دراتاق بنشیند ومن به طرف اقای یحیایی همراهی کرد ، درواقع دادگاه تالاربزرگی بود که  حدود 7 يا 8  قاضی که تماما روحانی بودند بصورت اوپن انجامستقر وقضاوت میکردند و حاج اقایحیایی رییس دادگاه دریکی ازاین جایگاه ها مستقربود .وقتی بااقای علوی من رادید بلافاصله بلندشد وتعارف کرد کنارش بنشینم  اما سر سنگين  وعبوس ومن کماکان درفکر اتهامات منكراتیم  بودم وایشان زن و مردی جوان را محاکمه مي کرد. سرانجام محاکمه آنها  تمام شد، متهمین که رفتند با عتاب رو کرد به من وگفت چراحکم من را اجرا نکردی، تازه متوجه شدم موضوع چیست خودم را زدم به ندانستن
، اما  به محض شنيدن اين جمله یاد آن نامه افتادم. خیلی محکم گفتم شما حکمی به من ندادید که من موظف به اجرای آن باشم. از کشوی میزش پرونده ای درآورد که دو سه برگ بیشتر نبود. نامه ای  را نشانم داد و به آن اشاره كرد. گفتم من موظف به اجرای آن نیستم، زیر آن که توضیح داده‌ام، در هیچ جای قانون در این مورد چنین وظیفه ای برعهده من گذارده نشده است.
گفت: «پس چرا تا حالا انجام می دادید؟» توضیح دادم که این رسم  بدعتی است از گذشته به جا مانده بود که کار درستی نبوده و برایش شرح دادم که چه اتفاقاتی روی داده و برای جلوگیری از فساد من این کار را کرده‌ام، بد کردم؟ بالاخره پس از مدتی بحث و گفتگو ایشان متوجه شد که غیر از حسن نیت چیزی نبوده است. دستور داد برایم چای آوردند و دیگر با من صمیمی شد. من به این نتیجه رسیدم حاج آقا یحیایی رییس دادگاه بر اساس گزارش مغرضانه مأمور دادگاه درباره من  اين گونه  موضع گرفتهاست، که حدسم درست هم بود.دقایقی بعد روحانی جوانی نزدیک میز حاج آقا آمد که او هم مازندرانی بود. حاج آقا من را معرفی کرد و به لهجه مازندرانی به ایشان گفت مسأله ای نبوده و ایشان حسن نیت داشته‌اند. روحانی جوان که دادیار بود  به مازندرانی گفت که مگر قرار نبود ایشان را ادب کنید؟ حاج آقا باز هم برایش توضیح داد. من لهجه مازندرانی را متوجه می‌شدم. حرفشان بالا گرفت. دیگر نزدیک بود دعوایشان بشود. گفتم ایرادی ندارد من را بازجویی کنید. بلند شدم با روحانی جوان، داخل اتاقی رفتم و پشت میزی نشستم. یک فرم بازجویی جلوی من گذاشت. من شروع به پرکردن مشخصات خود کردم؛ نام و فامیل، محل تولد قم، او بالای سر من ایستاده بود و نگاه می‌کردتا محل تولدم را دید، گفت: «قمی هم که هستی؟» گفتم: «روحانی زاده ام ،گیر شما آخوندها افتاده ام.» خم شد فرم را از جلوی من برداشت، عذرخواهی کرد و گفت: «بفرمایید.» سپس آمدم از رئیس دادگاه هم خداحافظی کردم. زمانی که از در بیرون آمدم آقای علوی  خودش را به من رساند، ضمن عذرخواهی مجدد گفت سوء تفاهمی پیش آمده بود، ما را ببخشید. شما قضاوت کنید که گزارش یک مأمور به دروغ که من برایش تعبیر به گردن کلفتی کردم، چگونه می‌تواند برای آدم‌ها مشکل ساز شود.
اما این تمام ماجرا نبود
در مشهد کبوتربازان زیادی بودند که با ايجاد مزاحمت براي همسايگان و به دنبال آن  شکایت  آنان  مجرم شناخته می‌شدند و کبوتران آنان ضبط و از طریق نیروی انتظامی و قضایی، تحویل اداره کل محیط زیست می‌شد. اداره کل هم معمولاً این کبوتران که بعضاً به صدها طوقه می‌رسیدند را به واحد ها و پاسگاه‌های تابعه در سطح استان می داد.

اولین سمینار مدیران سازمان حفاظت محیط زیست پس ازانقلاب اسلامی (مشهد)

اولین سمینار مشترک مدیران کل استان‌ها و ستادی و کارشناسان خبره سازمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی خارج از تهران درشهر مشهد برگزار گردید، علاوه بر مدیران ، اغلب کارشناسان خبره سازمان  نیز در سمینار حضور داشتند و وضع سازمان به خاطر برخی اختلاف سلیقه ها هنوز ملتهب بود و بسیاری  یکدیگر را قبول نداشته و به سختی تحمل می کردند و گاهی اوقات اختلافاتشان منجر به درگیری لفظی می گردیدکه فواید و مضراتی را در پی داشت. در سال 1364 طی سه روز ،یکصد نفر مورد میزبانی و پذیرایی قرار گرفتند.کل اعتباری که از طرف سازمان بدین منظور در نظر گرفته شده، فقط هشت هزار تومان که مبلغ ناچیزی بود،اماهمکاری و همدلی و مودت دوستان مشهدی باعث گردید که با سرافرازی این سمیناردر شهرمقدس مشهد برگزار گردد. محل جلسات سمینار سالن هلال احمر مشهد بود که دوست وهمشهری عزیزم آقای حسن میرقائمی دبیرکل هلال احمراستان خراسان که بابت هزینه های سالن هیچ وجهی دریافت نکرد. محل اسکان میهمانان هتل تهران بود که بهترین هتل‌ مشهد و نزدیک به حرم مطهر بود و همکار خوبم آقای ناصر شهلا،مسئول حسابداری با قیمتی نازل توانست این کار مهم را انجام دهد.
یک وعده ناهار دعوت آستان قدس رضوی و یک وعده هم میهمان کارخانه گچ اورعی در جاده تربت حیدریه بودیم که به تازگی الکتروفیلتر خود را نصب کرده و در واقع مراسم افتتاح آن برگزار شد .
با توجه به اختلافاتی که بین مدیران و سایر مهمانان بود، تعمداً اتاق‌ها را طوری تقسیم کرده بودم که کسانی که به نوعی با هم اختلاف داشتند، در یک اتاق قرار گیرندتا بلکه این کار باعث نزدیکی این افراد شود. خود نیز در فرودگاه مستقر و ازمهمانان استقبال می‌کردم که این امرتا پاسی از نیمه شب ادامه داشت و میهمانان را پس از ورود با برنامه ریزی و تقسیم کار انجام شده تحویل همکاران ‌داده تا عازم هتل شوند. آخرین پرواز که وارد فرودگاه شد، من نیز روانه هتل شدم، به محض ورود به لابی هتل مشاهده کردم اغلب میهمانان در انجا جمع و تعداد اندکی ازآنها در اتاق هایشان مستقر شده اند. علت نرفتن آنان به اتاق‌هایشان همان اختلافاتی بود که در بین آنها وجود داشت. تا چشم شان به من افتاد همه مثل این که فرشته نجات خود را پیدا کرده باشند، یکی یکی خودشان را به من ‌رساندن و با خواهش و تمنا درخواست تغییر اتاقشان را داشتند. من هم که خودم را زده بودم به بی خبری، می‌پرسیدم: «مشکلی هست؟»می‌گفتند: «حالا یه کاریش بکن.» بالاخره همه را جا به جا کرده با منت و رضایتشان را جلب کردم.
 جلسات طی سه روز از اول صبح تا آخر شب ادامه داشت و اکثر اوقات جلسات دچار چالش شده و منجربه جدل و کار به جاهای باریک می‌کشید. ریاست جلسات رارییس سازمان آقای دکتر منافی برعهد داشت . یکی از ویژگی‌های آقای دکتر منافی این بود که در سمینارها از ابتدا تا انتها در جلسات حضور داشت و بحث‌ها در زمینه‌های مختلف حتی درگیری‌های لفظی در حضور ایشان انجام و در نهایت رهنمودهای لازم را ارائه و بحث ها را به نتیجه می‌رساندند. پس از دکتر منافی تاکنون هیچ رئیسی را در سازمان ندیدم در جلسات شرکت کند جز در افتتاحیه مراسم وسپس اداره جلسات را به معاونین خود واگذار می‌کردند. در این سمینار کلیه شرکت کنندگان دیداری با آیت اله طبسی داشتند.
یکی از مشکلات عمده سازمان عدم شناخت مردم از سازمان و وظایف آن بوده و می باشد، به طوری که بسیاری آن را بهزیستی می‌نامیدند. البته هنوز هم که 37 سال از انقلاب می‌گذرد، بازکسانی هستندکه این اشتباه را می کنند. سر انجام سمینار علیرغم چالش‌هایی که داشت و بیشتر بر می‌گشت به تفکرات افراد قبل و بعد از انقلاب و اختلاف سلیقه‌ها و تعصبات سازمانی که بسیار ارزشمند بود به خوبی برگزار شد ،و بسیاری ازشرکت کنندگان افکارشان به یکدیگر نزدیک و تا حدودی بدبینی ها از بین رفت، اما متأسفانه امروزه این علایق وتعصبات دیگر وجود ندارد و به تدریج رنگ باخته است. چون کسانی امروزه بر مصدر امور تکیه زده‌اند که خود از گذشته سازمان بی اطلاع اند و رنج و زحمتی متحمل نشده اند و اغلب از سایر دستگاه‌هامی باشند که پست‌های مدیریتی را با روابط خاص یا گروهی یا سیاسی اشغال و پس از مدتی ندانم کاری وتخریب با کوچک‌ترین تغییری از سازمان طرد شده‌اند. طی سی و پنج سال خدمت در سازمان بسیاری از این افراد وارداتی را می‌شناسم که با ادعا آمده‌اند اما با سرافکندگی فرار کردند. سازمان محیط زیست "خوش استقبال وبد بدرقه" است و کسانی که شناختی از آن و پرسنل زحمت کش آن ندارند، خیلی زود قافیه را می‌بازند. مدیران ارشدی را دیدم که زیاد لاف میزدند آمده ایم که اصلاح کنیم اما با سرافکندگی و بدون خداحافظی رها کردند و رفتند. نمونه و مصداق‌های زیادیست که به دلیل حرمت افراد ازبردن نام آنها معذورم.

من ماه را کی می بینم؟

باغبانی در مسیر جانور یا جانورانی که وارد باغش می شدند و به محصولاتش آسیب میرساندند تله ای تعبیه کرد و در آن تکه ای دنبه چرب و چیلی برای طعمه گذارده بود، پس از مدتی سر و کله روباهی که بوی دنبه به مشامش رسیده بود پیدا شد، نزدیک تله شد دید عجب دنبه ای چرب و چلی و خوش عطری داخل تله است، اما تله هم هست، پس از اندکی تامل تصمیم گرفت در محل بماند شاید چاره ای پیدا کند، رفت و در گوشه ای نشست٬ سرش را گذاشت روی دستانش و زل زد به دنبه داخل تله. بوی دنبه همه جا پیچیده بود و به مشام گرگی رسید. او نیز به سمت بو روانه شد و به تله و دنبه رسید، خیز برداشت به سمت دنبه ناگهان چشمش افتاد به روباه و گفت شما کجا اینجا کجا؟ روباه گفت رد میشدم امدم ببینم چه خبره؟ گرگ گفت حالا بفرمایید دنبه که روباه جواب داد من روزه ام. گرگه پرید به سمت دنبه و در تله افتاد و دنبه هم به بیرون تله پرتاب شد. روباه رفت و دنبه را به دهن گرفت و داشت می رفت که گرگ گفت قربان شماکه روزه بودی ! روباه پاسخ داد من ماه را دیدم، گرگ پرسید من ماه را کی می بینم؟ روباه گفت هر وقت صاحب تله بیاد.

چه کسی بر صندلی یازدهمین ریاست سازمان حفاظت محیط زیست تکیه خواهد زد؟

سازمان محیط زیست تاکنون ده رئیس بخود دیده که تماما دارای تحصیلات دانشگاهی غیرمرتبط با محیط زیست بوده اند. قریب به اتفاق دربدو ورود به سازمان فاقد تجربه در مديريت محيط زيست نیز بوده اند. لیست اسامی کلیه روسای سازمان ازبدو تاسیس تاکنون درذیل این نوشتارهمراه باتخصص وسوابق ومدت زمان ریاستشان آورده شده است. اما حال كه زمزمه ي سوء مديريت حاكم بر سازمان حفاظت محيط زيست بيش از تمامي ادوار گذشته به گوش ميرسد به راستي چه كسي و با چه شرايطي براي جايگزيني در اين سمت مناسب است؟ آيا در ميان مديران اصيل فعلي و پيشين سازمان حفاظت محيط زيست فردي مناسبتر از روساي قبلي وجود نداشت؟ آيا مديران اصيل اين سازمان كه در مكتب ايثار و گذشت، فرهيخته اند و  از جان و مال و خانواده براي حفظ محيط زيست هزينه نموده و سالهاي عمر خود را در اين راه صرف كرده اند مناسبتر از گزينه هاي دفعتي و تصادفي قبلي نيستند؟ و آيا ادامه روند انتخاب وارداتي مديران و معاونين اين سازمان ضربات مهلك تري بر پيكر نحيف محيط زيست كشور وارد نخواهد نمود؟  امیداست یازدهمین رئیس از بین شایستگان و اصلحانی که دارای  دانش و بینش زیست محیطی ومجرب ودرواقع مجتهد جامع الشرایط در این زمینه هستند انتخاب تاکشتی به گل نشسته محیط زیست را نجات واز میان چالش های طوفانی به ساحل امن هدایت نماید.

روسای سازمان حفاظت محیط زیست ازبدو تاسیس:
۱: مهندس اسکندرفیروز موسس سازمان ازسال ۵۳تا۵۶ رشته ساختمان
۲: مهندس منوچهرفیلی شهریور۵۶تابهمن ۵۷   رشته مکانیک
۳: عباس سمیعی اسفند۵۷تاآبان ۵۸
۴: شادروان دکترتقی ابتکار آبان ۵۸تا اسفند۵۹  رشته مکانیک
۵: رضاحسین میرزا طاهری اسفند۵۹تا اسفند۶۳علوم ریاضی  
۶: دکترهادی منافی اسفند۶۳ تاشهریور۷۶ پزشک جراح
۷: دکتر معصومه ابتکار شهریور۷۶ تاشهریور۸۴ رشته ایمنولوژی
۸: دکتر فاطمه واعظ جوادی شهریور ۸۴تا شهریور۸۸ رشته زمین شناسی
۹: محمدجوادمحمدی زاده شهریور۸۸تاشهریو ر۹۲ بهداشت محیط  
۱۰: مجددا دکترمعصومه ابتکار شهریور۹۲  تا !!!؟؟؟...
جزئیات در  سایت:
 ‎   www.emg.ir/27.html‎

کاش من هم ماکیاوللی بودم

نیکولو ماکیاوللی نامی است که با گذشت بیش از 450 سال هنوز رعشه بر اندام خیلی ها می اندازد چون نام او مترادف با شر است، با این حال او آدم شروری نبود و فلسفه ی سیاسی او نه تنها شر نبود بلکه به شدت واقع بینانه بود. شاهکار ماکیاوللی کتاب کوچک و یگانه ی او "شهریار" است که همیشه در یاد ها خواهد ماند این کتاب اندرز نامه ای برای شهریار در باره ی نحوه ی مملکت داریست. کتابی است بسیار معقول و به لحاظ روان شناختی تیز بینانه که بدون پرتو پلا ، لپ مطلب را بیان می کند . اگر شما شهریاری باشید که دارید کشوری را اداره می کنید، هدف اصلیتان حفظ قدرت واداره مملکت با حفظ بیشترین منافع برای خودتان است. ماکیاوللی با استفاده از مثال های تاریخی و بدون هر گونه احساسات و عاطفه ای نحوه انجام کار را به تحریر در می آورد و از صغرا کبرا چیدن پرهیز کرده و دستور کار داده می شود. فلسفه ی سیاسی ماکیاوللی جلوه ملموسی از زندگی، زمانه، اوضاع و احوال اوست، ماکیاوللی در بیشتر عمر خود به شدت درگیر دنیای سیاست در ایتالیای دوران رنساس می شود. همچنان که در مسیر زندگی پیش می رود، خصیصه های فلسفه اش نیز یک به یک بروز پیدا می کند، تا این که ناگهان مورد غضب قرار گرفته و همه ی آن چه را که حاصل عمر خود می داند از دست می دهد. او، محروم و مورد بی مهری، در نومیدی کامل، می نشیند و شاهکار بی بدیل "شهریار" را می نویسد. فقط با چند ماهی اندیشه پردازی عالی، کل فلسفه سیاسی خود را، به شکل کامل و بی عیب و نقص، عرضه می کند. بی رحمی این فلسفه نمود بی رحمی زندگی سیاسی او است ، و همچنین بی رحمی فاجعه یی که تازه بر او نازل شده بود. اما این کتاب فراتر از فلسفه ی سیاسی زمانه ی او است. امیدوارم با خواندن کتابهای ماکیاوللی ،شهریار، گفتارها و زندگینامه ی او پی به افکار او ببرید.  این مطلب را نوشتم برای اینکه طرفداران خانم ابتکار مرا متهم به سیاست های ماکیاوللیستی کرده اند و من قضاوت را می گذارم بر عهده خوانندگان محترم و کسانی که هم بنده را می شناسند هم خانم ابتکار و طرفتاران ایشان را، امیدوارم روزی پرده ها بالا رود تا حقایق روشن شود.

جایگاه بعدی بانوی سیاست خانم ابتکار:صندلی ایران در سازمان ملل


پس از دو سال و اندی مدیریت چالش برانگیز و پرانتقاد خانم ابتکار برخی شایعات حاکی از عزیمت وی به نمایندگی ایران در سازمان ملل پس از انتخابات دارد. در حالی که در دو سال گذشته بیشترین انتقادات به علاقه شدید خانم ابتکار به فعالیت های سیاسی تمرکز داشت سپردن نمایندگی ایران در سازمان ملل به ایشان بسیار محتمل به نظر می رسد. چرا که  با علایق و روحیات ایشان که در فعالیت های سیاسی و دیپلماتیک در دو سال گذشته نمود داشت سازگاری کاملی دارد. صرف نظر از عملکرد سوال برانگیز خانم ابتکار در دو سال گذشته نمی توان وزن و جایگاه سیاسی ایشان را نادیده گرفت. اگر این اتفاق در ابتدای دولت یازدهم می افتاد قطعا کارنامه سیاسی و مدیریتی ایشان تجربه ناموفق دو سال گذشته را به خود نمی دید. اما مجال حضور در عرصه بین المللی در این موقعیت چهره ایشان را به عنوان یکی از بانوان موفق ایران در عرصه داخلی نیز بازسازی خواهد کرد و قطعا مادامیکه در راستای منافع و ارزش های ملی قدم بردارد مورد حمایت همگان نیز خواهند بود.
این اقدام همچنین به انتقادها در مورد عملکرد دولت در حوزه محیط زیست نیز حداقل تا مدتی پایان خواهد داد و فرصت دوباره ای را برای دولتمردان در این زمینه ایجاد خواهد کرد.
اگر چه رفتن خانم ابتکار از محیط زیست در این روزها و شرایط خبر بسیار مهمی است اما مهمتر از ان اینست که دکتر روحانی سکان کشتی به گل نشسته محیط زیست را به دست چه کسی خواهد داد که توان احیای دوباره آن را داشته باشد؟!