مردی که زیادی می دانست

گردهمایی یک روزه ای در رابطه با آزمایشگاه های معتمد درحوزه معاونت محیط زیست انسانی قرار بود برگزار گردد.

آقای دکتر اصیلیان از مدیران کل استان ها دعوت کرده بود در این جلسه شرکت کنند. از بس جلسات تکراری و یکنواخت شده بود، کمتر حضور پیدا می کردم و معمولا آقای مهندس جلالوندی معاون اداره کل شرکت می کرد اما در این جلسه شخصا حضور یافتم.

زمانی که رسیدم جلسه شروع بود و آقای اصیلیان پشت تریبون در حال سخنرانی بود. جای خالی دور میز ندیدم اما در کنار صندلی رییس جلسه یک جای خالی بود و همان جا نشستم. جلوی هر صندلی و روی میز، پوشه حاوی برنامه جلسه و دفترچه ای که اسامی آزمایشگاه های معتمدی که از سازمان مجوز داشتند وجود داشت. از مجموع صد و چهار آزمایشگاه معتمد لیست شده، تعداد شصت و پنج مورد آن دولتی بودند واغلب مربوط به ادارات آب و فاضلاب کشور... می شدند.
از ابتدا که این طرح توسط آقای دکتر حجت ارایه و اجرایی شد، با آن مخالف بودم، چرا که شرایط اجرایش مهیا نبود و نه تنها باری از روی دوش سازمان بر نداشت بلکه خود موجب دردسر و مشکلات فزاینده ای شد که در یادداشت جداگانه ای به آن خواهم پرداخت.
سرانجام نوبت به آقای مجید یزدانی مشاور عالی رییس سازمان رسید.
ایشان پشت تریبون رفت و درباره طرحش در خصوص آزمایشگاه های معتمد سخن گفت. ماحصل سخنانش این بود که سازمان مجوز پنج هزار آزمایشگاه را می دهد و هر یک از آنها در حدود بیست نفر را به کار می گیرند که در نهایت صد هزار شغل ایجاد می شود. حرفایش اعصابم رو بهم ریخت و طاقت نیاوردم و در بین صحبت هایش ازش پرسیدم: فقط بگو این عدد پنج هزار را از کجا آورده ای؟
بلافاصله جواب داد: صدوق جان حالا چهار هزار تا!!!
پیش خودم گفتم اگه دو کلمه دیگه بپرسم به تدریج احتمالا به زیر هزار نیز می رسد.
بدلیل رفاقت بیست ساله ای که با هم داشتیم ملاحظه اش کردم و دیگر سوالی نکردم.
سایر مدیران محافظ کار و ملاحظه کار هم طبق معمول حرفی نمی زدند و بیشتر شنونده بودند تا آسیبی به جایگاه آنها وارد نشود.
تحمل شنیدن صحبت های آقای یزدانی برایم سخت بود لذا جلسه را ترک کردم و‌ در سالن پذیرایی آقای لاهیجان زاده را در حال قدم زدم و‌ صحبت با تلفن دیدم، همین که بنده را دید، نزدم آمد و با خنده و شوخی گفت: فلانی چکارش داری؟ بزار حرفش را بزند، گفتم: دارد می زند و کاری باهاش ندارم ولی این درست نیست هر کس هر چه که دلش میخواهد بگوید و رفتم در گوشه ای از سالن پذیرایی تنها نشستم.
بلاخره جلسه تمام شد و آقای یزدانی به داخل سالن آمد و بعد از برداشتن چای و شیرینی در کنارم نشست. دوباره درباره این طرح صحبت کرد و خواست به شکلی نظر بنده رو جلب کند، و گفتم: مرد حسابی این طرح شدنی نیست و دلایلم را به ایشان شرح دادم که در کشور برای نه میلیون خودرو، فقط دو هزار و هفتصد جایگاه سوخت گیری وجود دارد و به دلیل اقتصادی نبودن این جایگاه ها، کسی حاضر به سرمایه گذاری در این زمینه نیست حال مگر چه تعداد واحد صنعتی برای پایش از طریق آزمایشگاه وجود دارد که می خواهید شما چهار هزار و یا بقول خودتون پنج هزار آزمایشگاه معتمد دایر کنید!!!
اغلب صنایع دارای تکنولوژی های روز و حتی High_Tech هستند و قرار نیست روزانه آنها پایش شوند.
اگر چه از صحبت هایم خوشش نیامد ولی تا حدودی قانع شد و دیگر حرفی برای گفتن نداشت.

کاسه داغ تر از آش

رودخانه کرج یکی از سه رودخانه حفاظت شده تحت مدیریت استان تهران بود و محیط بانان باید بر اساس وظایف خود از این منبع آب شرب، از لحاظ بهداشت٬ آلودگی و آبزیان، حفاظت کرده و وضعیت آنرا تحت نظر می گرفتند. این رودخانه در مسیر جاده چالوس و به موازات آن قرار دارد و متاسفانه در آن زمان فقط دکه ای کوچک در کنار سد امیرکبیر و در نزدیکی هتل واریان برای استقرار محیط بانان٬ بدون امکانات و تجهیزات وجود داشت. در خرداد ۱۳۷۰ که مسئولیت استان تهران را پذیرفتم در اولین بازدید از البرز مرکزی که محور جاده چالوس را هم شامل می شود در طول مسیر مشاهده کردم که به جز همان دکه ای که در کنار سد وجود داشت، محیط بانان فاقد هر گونه امکانات رفاهی به ویژه محل استقرار هستند.

این دکه به قدری محقر بود که به سختی دو نفر در آن جای می گرفتند و مضاف بر آن در سرما و گرما همکارانم مجبور بودند تا این شرایط اسف بار را تحمل کنند، بسیار متأثر شدم از اینکه استان تهران به ویژه این مسیر که ویترین آن است مورد بی مهری قرار گرفته و فاقد حداقل امکانات برای محیط بانان است.
این موضوع دغدغه من شد و به فکر چاره افتادم، در سازمان طرحی به نام طرح ساماندهی مناطق وجود داشت که مجری آن آقای ابوحمزه بود، با ایشان مسئله را در میان گذاشتم و پذیرفت که اعتبار ساخت یک پاسگاه محیط بانی شصت متری را تامین کند. مسئله را به آقای مهندس رجایی رییس اداره کرج گفتم و به این نتیجه رسیدیم که احداث یک پاسگاه با این متراژ جوابگوی نیازهای منطقه نیست، قرار شد نقشه ساختمان را تهیه و پس از بررسی آن را اجرایی کنیم.
ایشان با انگیزه ای که برای این کار داشت نقشه ای با متراژ هفتصد متر مربع در سه طبقه را تهیه کرده و نزدم آورد.
طبقه اول آزمایشگاه سنجش آلودگی آب، طبقه دوم برای استقرار کارشناسان و کارکنان و طبقه سوم که همکف جاده بود بخش اداری و آموزشی در نظر گرفته شده بود.
با دیدن نقشه از آن خوشم آمد و تصمیم گرفتم همان را اجرایی کنیم و همین یک ریسک بود، بالاخره این ساختمان با اعتباراتی که به هر شکل از سازمان گرفته و بخشی از آن نیز از طریق استان تامین گردید ساخته و تجهیز شد.
بدلیل سرمای شدید منطقه، عملیات ساخت در زیر پوشش بزرگی از پلاستیک و گرمایش بخاری انجام گرفت.
با پایان یافتن این مجموعه، امکانات اداری، رفاهی و تجهیزات آزمایشگاهی در آن مستقر و در نهایت کاملا آبرومندانه توسط رییس سازمان آقای دکتر منافی افتتاح و به بهره برداری رسید.
این ساختمان مجهز به سیستم تصفیه فاضلاب و کاملا ایزوله بود و با رعایت کلیه ملاحظات محیط زیستی همواره مورد تحسین قرار می گرفت.
مدتی بعد آقای منافی با بنده تماس گرفت که شخصی به نام آقای دانیالی از تشریفات ریاست جمهوری پیش شما خواهد آمد.
ولی ایشان نیامد و چند روز بعد تلفنی تماس گرفت و گفت که آقای هاشمی رفسنجانی رییس جمهور محترم در جریان بازدید از سد امیر کبیر، ساختمان محیط زیست مورد توجهشان قرار گرفته و اعلام کرده که این مجموعه در اختیار نهاد ریاست جمهوری قرار گیرد.
بنده هم پاسخ دادم که ما بر اساس نیاز این ساختمان را احداث کرده ایم و محیط زیست هم به آن احتیاج دارد و نپذیرفتم.
سپس با آقای دکتر منافی تماس گرفته و ایشان را در جریان گذاشتم، گفتند: خود شما هر جور صلاح می دانید این موضوع را مدیریت کنید، البته دیگر آقای دانیالی پیگیر نشد و گویا منصرف شده بودند، اما تمام ماجرا این نبود.
پس از اینکه بنده از استان تهران منتقل شدم سازمان خیلی راحت این ساختمان را تخریب و محو نمود!!!
موضوع این بود که برخی نیروهای نظامی تحت عنوان آموزش عملیات آبی خاکی و دستگاه های دیگری نظیر تربیت بدنی برای آموزش شنا و اسکی روی آب و غواصی... ابنیه و تاسیساتی را در کنار سد و‌ رودخانه ایجاد کرده بودند که موجب آلودگی آب می شدند.
این موضوع مدت ها توسط اداره کل محیط زیست استان تهران از طریق دفتر مقام رهبری پیگیری می شد و در زمان مسئولیت بنده چندین بار توسط بازرسان ستاد ارتش و سپاه و سایر دستگاه ها مورد بازدید مشترک قرار گرفت.
با تغییر مدیریت سازمان، خانم دکتر ابتکار پیگیر این قضیه گردید و برای نمایش حسن نیت در اولین گام، ساختمان سبز متبوع را تخریب و "کاسه داغ تر از آش" شدند. ساختمانی که همه استانداردها و موازین محیط زیستی را رعایت کرده و با خون و دل ساخته شده بود و می توانست الگو ساخت و ساز سبز قرار گیرد.
بعد از تخریب این مجموعه، ارگان ها حاضر نشدند رهرو این حسن نیت خانم ابتکار باشند و تاکنون نیز اقدام موثری در این زمینه صورت نگرفته است.

 

یک بستر و دو رویا

محیط زیست بستر زندگی تمامی زیستمندان از انسان گرفته تا سایر موجودات است و در این بستر به حیات و رشد و نمو خود ادامه داده و به تکامل و کمال می رسند و کلیه نیازهای مادی و معنوی خود را از آن تامین می نمایند، از این رو حفظ و حراست از آن امری واجب و ضروری است.

در جوامع توسعه یافته با درک ملاحظات زیست محیطی و بهره مندی از مواهب آن کماکان به رشد و پیشرفت خود ادامه می دهند اما در اغلب جوامع در حال توسعه که درک درستی از محیط زیست نداشته و هنوز در رویاهای خود آن را لوکس و فانتزی پنداشته و مورد توجه قرار نمی دهند به طوریکه شرایط زندگی در اینگونه جوامع روز به روز سخت تر و دامنه فقر در آنها گسترده تر می گردد که متاسفانه جامعه ما نیز شامل می شود.
عدم رویکرد مسولین و در الویت قرار نداشتن این بخش در حاکمیت زمینه بی توجهی و تخریب محیط زیست را فراهم نموده است. محیط زیست تاکنون نتوانسته در ساختار مجلس شورای اسلامی جایگاه مناسبی داشته باشد و به رغم این که در تشکیلات دولت جایگاهی به ظاهر رفیع دارد اما تاکنون مورد توجه هیج دولتی نبوده و کماکان دیدگاه ها نسبت به آن ابزاری و مسولین دغدغه محیط زیست ندارند.
تا زمانی که دیدگاه ها نسبت به آن تغییر نکند و درالویت قرار نگیرد و وضعیت بدین منوال باشد اوضاع محیط زیست بدتر نشود یقینا بهتر نخواهد شد.

 

چه كساني سازمان محيط زيست را اداره ميكنند؟

سازمان هاي موفق مرهون افكار و هدايت انسان هاي درجه يك هستند. افرادي وارسته و خوشنام كه داراي صفات بارز انساني و در تخصص خود، يگانه و از بهترينها مي باشند.

وجود چنين افراد شايسته اي در حلقه اول حوزه ي رياست هر سازماني ميتواند باعث پويايي، كارامدي، اقتدار و نشاط سيستم شود.
اما آيا نزديكان شخص اول دستگاه مسئول حفظ محيط زيست كشور را چنين افرادي تشكيل داده اند؟
صد افسوس كه نه تنها در حوزه رياست سازمان، كساني زمام امور را بدست گرفته كه فاقد صفات و ويژگي هاي فوق هستند بلكه افرادي متملق، با افكار پراكنده، ظاهرا و صرفا حامي و دلسوز رئيس و كبوتران حرم شده اند و تصميم ساز و تصميم گير در اين حوزه اند. افرادي فاقد تخصص و تجربه در مديريت محيط زيست، كه از روشهاي كهنه و نخ نما مثل نمامي و شانتاژ و هوچي گري استفاده نموده و رئيس را زمين گير كرده اند و آثار شوم اين شيوه بر محيط زيست كشور سايه افكنده است.
اسفبارتر اينكه به رغم دارا نبودن هرگونه سمت رسمي و مديريتي با اينكه فرايند قانوني انتصابات را طي نكرده اند در همه ي امورات سازمان، از انتصاب مديران گرفته تا اتاق خودخوانده ي خرد جمعي ورود پيدا ميكنند.
بدون ترديد حلقه ي كبوتران حرم با خواست و نظر رئيس سازمان شكل گرفته است و نتيجه آن انحراف سازمان از اهداف و رسالت خود شده و همين افراد هستند كه از يك سازمان مقتدر حاكميتي يك شير بي يال و دم و اشكم ساختند كه نه كاركنانش از آن رضايت دارند نه دولت متبوعش و نه مردم...
بزرگان گفته اند: شخصيت هركس برآيند شخصيت افرداي است كه با آنها در ارتباط است.

یک لحظه غفلت!!!

خرداد سال ۱۳۷۶ که معاون محیط زیست طبیعی بودم به منظور بازدید از پارک ملی تندوره که از بکر ترین، زیبا ترین و امن ترین مناطق ایران است به اتفاق آقای مهدی بنایی مدیر کل حراست سازمان عازم مشهد شدیم. سال ها مسئول استان خراسان در دهه شصت بودم و تمامی این سال ها برایم خاطره است اما در این سفر برایم اتفاقی رخ داد که به راحتی نمی توان آن را در طبیعت دید که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

پارک ملی تندوره در شمال شرقی کشور؛ شهرستان درگز استان خراسان رضوی قرار دارد. نام پارک ملی تندوره برگرفته از چشمه تندوره در داخل منطقه است. این پارک از بهترین زیستگاه های حیات وحش کشور به شمار میرود، به ویژه آنکه زیستگاه قوچ و میش اوریال است و گله های ۱۰۰ تا ۱۵۰ رأسی کل و بز آن دیدنی است و از همه مهم تر این که بیشترین جمعیت پلنگ ایرانی در پارک ملی تندوره وجود دارد. پنج گونه از گربه سانان ایران نظیر پلنگ ایرانی سیاه گوش؛ گربه دشتی؛ گربه پالاس و گربه جنگلی در این منطقه زیست میکنند. انواع پرندگان نیز در این پارک وجود دارند از جمله عقاب دشتی؛عقاب شاهی و عقاب طلایی که در این نوشتار رخداد مشاهده شده مربوط به عقاب طلاییست. ویژگی های زیست گاهی پارک ملی تندوره بسیار زیاد است که در این جا فرصت بیان آنها نیست و فقط به اتفاقی که از نزدیک شاهد آن بودم می پردازم. از مشهد به اتفاق مهندس علی جورابچیان که از مدیران و کارشناسان مجرب سازمان و در خراسان خدمت می کرد عازم پارک ملی تندوره در درگز شدیم. وقتی رسیدیم هوا تاریک شده بود و شب را در مهمانسرای چلمیر بیتوده نموده و صبح زود برای دیدن مناظر و چشم اندازهای پارک ملی و گونه های مختلف حیات وحش سوار دو خودرو شده و محل اقامت خود را ترک و به سمت منطقه حرکت کردیم. بنده و آقای بنایی در خودروی جلویی بودیم و خودروی پشت سری آقای مهندس جورابچیان به اتفاق محیط بان رمضانی بودند. محیط بان رمضانی مامور اجرایی بسیار خوب و توانمند و اهل درگز بود. حدود صد متری که وارد منطقه شدیم در سر یک پیچ جاده و پوزه ای که از کوه بیرون زده بود ناگهان میشی با بره اش ظاهر شد که از صدای خودرو سراسیمه شده و در یک لحظه از بره خود غافل ماند در همان لحظه ناگهان عقابی از آسمان فرود آمد و بره او را به چنگال گرفته و بال زنان به سمت بالا حرکت و به پشت پوزه کوه پیچید و ناپدید شد.
ما بهت زده محو تماشای این صحنه بودیم که تا آن روز این گونه صحنه ها را فقط در فیلم ها مشاهده کرده بودیم.
به رغم اینکه صحنه بسیار دیدنی بود اما در عین حال بسیار ناراحت کننده و جالب اینکه صدای محیط بان رمضانی را از بیسیم می شنیدم که به آقای مهندس جورابچیان می گفت: اجازه بدید با تیر بزنمش و دایم به عقاب بد و بیراه می گفت و ناراحت بود که چرا در جلوی چشمان معاون سازمان عقاب طلایی بره میش را ربوده و از میدان به در برده و فکر میکرد در این اتفاق مقصر است. آقای مهندس جورابچیان او را به آرامش دعوت میکرد. این اتفاق و صحنه های آن را هرگز فراموش نخواهم کرد. عقاب طلایی یکی از پرندگان ویژه پارک ملی تندوره است که آشیانه خود را در ارتفاعات بسیار بلند ساخته و زاداوری می کند و از ساختمان های، پاسگاه و مهمانسرا که در محل چلمیر و در نزدیکی ارتفاعات صخره ای بلندی قرار دارند قابل مشاهده هستند . اما این پرنده عظیم الاجثه با صلابت، که چنگال و منقاری بسیار قوی دارد، با بالا رفتن سنش معمولا نابینا شده و دیگر نمی تواند شکار کند. بارها شاهد بودم که مامورین به این دلیل، آنها را تیمار و نگهداری می کردند. به این صورت که غذای آنها که معمولا گوشت بود را تهیه و روی پنجه آنها قرار داده تا تغذیه نمایند. تاسف من از این واقعه این بود که آنقدر سریع اتفاق افتاد و ما را مبهوت خود کرد که نتوانستیم عکس یا فیلمی از آن صحنه تهیه کنیم.

 

مدیریت ارباب رعیتی در هزاره سوم

در دوره اصلاحات مدیری با ۲۹ سال خدمت صادقانه به بهانه واهی برکنار و فردی از منابع طبیعی که یقیناً سفارشی بود، جایگزین او گردید.

در جلسه ای طی یادداشتی به رئیس سازمان یادآور شدم: اصلا حق با شما! و شما ارباب و بقیه رعیت! اما پذیرفته نیست با حرمت و حیثیت افراد بازی و آنها را در خانه خود به سخره بگیرید! مدیری در اوج را چنان به زیر می کشید که خانواده اش دچار شک و تردید می گردند و فکر می کنند چه خطایی از او سر زده که یک شبه عزل شده؟
عزرائیل انصافش بیشتر است چون قبل از گرفتن جان آدمی چند علامت و سیگنال می دهد تا طرف آمادگی داشته باشد، افراد را متهم می کنید اما اجازه دفاع به آنها نداده، اصلا به حضور نمی پذیرید، این چه مردم سالاریست که مدعی آنید؟
در دوره اصلاحات بیش از ۶۰ درصد مدیران استانی و ستادی، وارداتی بودند چه گلی به سر محیط زیست ایران زدند؟ با رفتن شما همه رفتند و چیزی عاید سازمان نشد و سلف شما اعلام کرد: " خرابه ای را تحویل گرفتم"
دو سال قبل يك هفته مانده به تعطيلات نوروز يكي از مديران استان ها كه الحق مدير توانمندیست را بركنار كرديد و اين خطا را يك بار ديگر در آستانه ي نوروز امسال در استان ديگري تكرار نموديد!
اين است مزد زحمات چندين سال تلاش شبانه روزي براي سازمان تحت مديريت شما؟
اين عيدي بود كه شب عيد به اين مديران زحمتكش و خانواده هايشان اعطا كرديد؟
مزد خدمت در سازمان محيط زيست اين است؟
كاركنان جوان، مديران را الگو و آينه خدمتي آينده خود مي بينند و با مشاهده چنين عاقبتي براي مديرانشان چه حسي پيدا مي كنند؟ آيا انگيزه اي براي تلاش و رشد براي آنها باقي خواهد ماند؟
همه اينها هيچ! مگر مدير جديدي كه قرار است دوران مديريت خود را با تعطيلات نوروز شروع كند قرار است چه معجزه ای صورت دهد كه مدير قبلي نمی توانست؟
البته تغییرات مدیریتی حق رییس سازمان است ولی این تغییر و تحولات موازینی دارد. به فرض اینکه آنها چند سال ضعف مدیریت داشتند و ضرورت داشت تغییر نمایند، یک ماه دیگر هم روش، نه آسمان به زمین می آمد و نه زمین به آسمان!!!
بقول معروف،
گفت شخصی: ورد خوب آورده ای
لیک سوراخ دعا گم کرده ای!
سرمایه های هر سازمانی منابع انسانی آن است و‌ رییس هر سازمانی باید از این سرمایه های ارزشمند مراقبت و محافطت نماید.

 

اگر خانم ابتکار با عکسی مدعی احیای دایناسورها شد، تعجب نکنید!!!

دایناسور ها گروهی از خزندگان مهره‌ داری بودند که بیش از ۱۶۰ میلیون سال حکومت بلامنازع بر زیست بوم های کره زمین داشتند و ۶۶ میلیون سال قبل بر اثر نظریه برخورد بزرگ منقرض شدند.

از زمانی که اولین فسیل‌ های دایناسور در قرن نوزدهم شناخته شدند اسکلت آنها زیبنده موزه‌ها در سراسر جهان گردید و دایناسورها بخشی از فرهنگ جهانی شدند، انسان ها بویژه کودکان به آنها عشق می ورزند.
آنها در پرفروش ترین کتاب‌ها و فیلم‌ ها مثل پارک ژوراسیک، چهره بوده‌اند و هر یافته تازه‌ای از دایناسورها توسط رسانه‌ ها پوشش داده می‌شود.
زمانی که عکسی از چند فلامینگوی در حال پرواز در ارتفاع بالا سندی برای احیای دریاچه خشک ارومیه شده و به بالاترین مقام اجرایی کشور عیدی داده می شود، پس با چند عکس از حیوانات منقرض شده از جمله دایناسور ها، ایشان بسادگی می تواند مدعی احیای آنها شده و به عنوان عملکرد مثبت در کارنامه خود لحاظ و جهانی شود.

وزیری که دیر ولی با توپ پر آمد

آلودگیهای زیست محیطی کارخانه آلومینیوم اراک حکایتی دارد سریالی ،شبیه سریال های تلویزیونی۴۰۰ تا ۵۰۰ قسمتی ترکیه که اگر بخواهم به تحریر درآورم چندین جلد کتاب خواهد شد. دولت ها و استانداران و روسای سازمان زیادی آمدند و رفتند اما درست نشد که نشد. شاید ده ها مصوبه از دولت هفتم تا دولت یازدهم داشته باشد که باز نشد که نشد باشد در فرصتی مناسب، چون طولانی و پیچیده و مهمتر اینکه همه تمام قد درخدمتشان بودند، در این نوشتار به خاطره ای کوتاه در این باره می پردازم.

از دفتر ریاست سازمان روز قبل اطلاع دادند جلسه ای فردا ساعت چهار بعد از ظهر در دفتر آقای دکترفرهاد رهبر رییس سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور در رابطه با کارخانه الومینیوم سازی اراک (ایرالکو) برگزارمی شود شما هم در جلسه شرکت نمایید.
حدود ساعت یازده از اراک حرکت کرده و نیم ساعت قبل از شروع جلسه در محل حاضر شدم، دقایقی بعد خانم دکتر جوادی ریاست سازمان هم وارد شد، پس از سلام و احوال پرسی به اتفاق وارد اتاق جلسات رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی شدیم، سپس آقای دکتر سرقینی و دو نفر از کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی که هر دو قدیمی و خانم بودند و انهارا خوب می شناختم چون ، هر دو از مواضع "ایرالکو" دفاع می کردند وارد شدند. دقایقی گذشت اما از آقای مهندس طهماسبی وزیر محترم صنایع و معادن خبری نشد.
‌آقای دکتر فرهاد رهبر رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی وارد جلسه شدندو ضمن خوش آمد گویی و احوال پرسی با حضار در جای خود به عنوان رییس جلسه نشست و منتظر وزیر صنایع و معادن بود ، چندین بار به صورت تلفنی به دفترش دستور پیگیری در این مورد داد. حدود نیم ساعتی از وقت جلسه گذشته بود که آقای طهماسبی وارد جلسه شد. خانم دکتر جوادی سمت چپ آقای دکتر رهبر و آقای طهماسبی سمت راست ایشان در بالا نشسته بودند بنده هم با فاصله یک صندلی در کنار خانم دکتر جوادی و روبروی آقای دکتر سرقینی نشسته بودم، بقیه شرکت کنندگان هم با فاصله بیشتری دور میز نشسته بودند.دستور جلسه تامین اعتبارات لازم برای احداث واحد آند سازی که از واحدهای اصلی آلودگی کننده در کارخانه آلومینیوم سازی است در خارج از شهر اراک بود.دویاسه محل مورد شناسایی و مدنظر بودند جلسه با سخنان آقای دکتر رهبر شروع شد سپس آقای دکتر طهماسبی شروع به صحبت کرد .خیلی نگران وعصبی به نظر می رسید از زمانی که وارد جلسه شد این حالت در ایشان کاملا مشهود بود . صحبت هایش باتندی و عصبانیت همراه و بیشتر هم خطابش به بنده بود ،گویی از قبل پرش کرده بودند، ساکت بوده و چیزی نگفتم وحرفهایش را تحمل کردم. کار به جایی رسید که نیم خیز شد و دستش را به سمت من پرتاب کرد من هم امانش ندادم و دستم را به سوی او پرتاب کردم ناراحت شد و از جایش بلند شد و کتش را درآورد و من هم به طرفش رفتم و کتم را درآوردم. درست پشت سراقای دکتر رهبر باهم سر شاخ شده بودیم به طوری که آقای دکتر رهبر یک لحظه چرخی زد تا صحنه را مشاهده کند وخیره شده و حاج و واج مانده بود و شاید پیش خود می گفت که این ها دیگر کی هستند، آقای وزیر بد و بیراهی نبود که نثار من نکند من هم مقابله به مثل کرده وجوابش را میدادم، در یک لحظه خانم دکتر جوادی بلند شد و جلوی من ایستاد وگفت آقای صدوق من رییس شما هستم خواهش می کنم بنشینید مجددا گفت دستور می دهم بنشینید پذیرفته و نشستم. سرانجام آقای دکتر فرهاد رهبر با درایت و نهایت ادب و احترام اوضاع را آرام و وارد دستور جلسه شد و اعتبار مورد نیاز واحد آند سازی را در خارج از اراک به دلایلی نپذیرفت، و ریاست سازمان خانم دکتر جوادی و بنده نیز بر مواضع سازمان پافشاری کرده و احداث آن را در مجموعه فعلی ایرالکو نپذیرفتیم. آقای طهماسبی وزیر صنایع ومعادن در اولین سفر استانی دولت به استان مرکزی در تلویزیون مرکز اراک حضور یافت و ضمن عذر خواهی از مردم اراک قول داده بود که مشکل آلودگی آلومینیوم را رفع کند.اما نمی دانم چه کسانی با القای اطلاعات غلط ذهن ایشان را مشوش کرده بودند که ناگهان از کوره در رفت و این گونه برخورد کرد.

يوزپلنگي كه فرار نكرد!!!

در تابستان سال ١٣٧٣، آقاي میرانزاده رئيس اداره حفاظت محیط زیست ورامین كه پارک ملی کویر نیز در حوزه مدیریتي ايشان بود، طی تماس تلفنی اعلام كرد كه حین گشت و کنترل در منطقه و در ۱۲ کیلومتری قصر بهرام که زیستگاه مناسب جبیر است، دو قلاده یوزپلنگ را در حال خوردن طعمه (یک راس جبیر) مشاهده نمودند، ليكن به محض شنیدن صدای خودرو و دیدن محيط بانان، یکی از آنها طعمه را رها کرده و پا به فرار گذاشت، اما دیگری با وجود نزديك شدن تا فاصله پنجاه متریش، كماكان به خوردن ادامه مي دهد، فقط در یک لحظه حيوان توان اين را مي يابد تا خود را بين پوشش انبوه گیاهان کاروان کش و اسکنبیل پنهان كند، كه بعد از دقایقی جستجو با وجود قدرت بسیار بالای یوزپلنگ در استتار كردن، مامورین آن را در حاليکه زیر بوته ای مخفی شده بود پيدا كردند و با انداختن اوركت روي آن و بستن دست و پاهايش با استفاده از بند دوربين، حيوان را داخل یک پتو قرار داده و به خودرو انتقال دادند. وی عدم توانايى حيوان در فرار را ضعف جسماني بعلت وجود يك غده بزرگ چركين در گردن اعلام كرد و گفت: در حال حاضر حيوان را در یکی از اتاق هاي پاسگاه محيط باني واقع در قصر بهرام رها نموده اند، از وی در خصوص حال عمومي يوز پرسيدم كه گفت: در همان شرایط اولیه قرار دارد ولی غذا نمی خورد، که البته این طبیعی است. بلافاصله موضوع را به سازمان مرکزی بخش مربوطه اعلام و درخواست کمک کردم به رغم اینکه می دانستم آبي از سازمان مرکزی گرم نخواهد شد، ساعتی بعد نامه ای از سازمان دریافت کرده که لیست بلند بالايي از داروها و سایر کمک های اولیه دامپزشکی ضمیمه آن بود و اعلام کرده بودند: بعد از تهيه اقلام لیست شده، اطلاع دهید تا کارشناس به منطقه اعزام نماییم. با این نامه برایم مسجل شد از سازمان راه به جایی نخواهم برد و بايد به فکر چاره ای دیگر باشم، از این رو با آقاي مهندس کارگر رئيس پارک های ملی خجير و سرخه حصار که از کارشناسان مجرب سازمان محیط زیست هستند تماس گرفته و موضوع را با وی در میان گذاشتم و با توجه به ارتباط نزديك شان با آقاي مهندس ضيايي و اهميت حفظ جان يوزپلنگ٬ از وی پرسیدم: به آقاي هوشنگ ضیایی دسترسی دارد و آيا از كمك و تخصص ایشان در این باره مي توان بهره گرفت؟

آقاي كارگر گفت: گمان نمي كنم با ظلمي كه در حقش شده، همكاري كنند، اما پیام شما را به ایشان رسانده و نتیجه را اطلاع خواهم داد. بعد از مدتي كوتاه آقای کارگر تماس گرفت و گفت: با مهندس ضیایی در این مورد صحبت کرده و قرار شده باتفاق و با وسایل مورد نياز، عازم قصر بهرام شویم.
پس از تشکر از آقای کارگر و توصیه های لازم به ایشان، تا حدودی خیالم راحت شد چون کار را به اهلش سپرده بودم و آقای میرانزاده را نيز در جریان قرار دادم. همان روز آقايان كارگر و ضيايي با تجهيزات، عازم قصر بهرام شدند و به محض ورود به پاسگاه، يوزپلنگ بي حال را در كنار لاشه نيم خورده جبیر مشاهده مي كنند. همزمان دامپزشک و تکنیسین سازمان بدون وسائل و امکانات دارویی نیز سر می رسند!!
پس از مشورت و تبادل نظر تصمیم می گیرند به منظور بررسی زخم و مداوا، یوز را بیهوش کنند.
آقاي مهندس ضيائي که دوره بیهوشی حیات وحش را در کشور آلمان آموزش دیده بود با يك بلوپايپ (سلاح بيهوشي) یوز را بیهوش می کند، پس از دقایقی حیوان کاملا بیهوش شده و زخم چرکین روی گردن آن از نزدیک مورد بررسی قرار می گیرد، زخم چندان عمیق و خطرناک نبود، اما لازم است جراحی شود و با آنتی بیوتیک تحت مداوا قرار گیرد.
پس از بازگشت گروه اعزامی سازمان و مامورین پاسگاه و آقای کارگر، تنها آقاي ضيائي برای مراقبت از یوز جراحی شده و ادامه درمان ماندگار می شود. ساعاتی بعد از جراحی، جانور به هوش آمده و ابتدا گیج و منگ بود اما زمانیکه چشمش به لاشه جبیر افتاد به آن حمله ور می شود و پس از مدتی در گوشه ای به استراحت می پردازد.
بعد از سه روز درمان و مراقبت از حيوان، آن را به همان محلي كه گرفته شده بود منتقل کرده و رهايش می نمایند که به محض رها شدن با سرعت بسيار زياد به پشت يك تپه كوچك می خزد.
رها کنندگان مدتها منتظر ماندند تا دوباره يوز را مشاهده كرده و از آن عكس بگيرند اما هر چه جستجو كردند يوز را نديدند، بالاخره با دنبال كردن رد پا، آن را در حالي كه به حالت استتار از يك آب بردگي كم عمق عبور کرده بود در فاصله چند كيلومتر جلوتر دیده می شود.
آقای ضیایی به مدت سه روز برای نجات جان یوزپلنگ بدون هیچ چشم داشتی و با رعایت اخلاق حرفه ای تلاش کرد و در انتها تفنگ بیهوشی خودش را نیز به سازمان بخشید.
از همه مراحل درمان تا رها سازی، فیلمی تهیه شده که در اختیار سازمان می باشد و خود ماجرایی دارد که در مجال مناسب شرح داده خواهد شد.

 

دلواپسان خانم ابتکار ودروغ های نوروزی!!

اگر هر سال تنها در سیزده فروردین شاهد دروغی در حوزه محیط زیست بودیم که به شوخی به دروغ سیزده معروف شده است اما امسال از روزهای آغازین سال دروغ پردازی های محیط زیستی شروع و همچنان ادامه دارد. پس از بحث چالش برانگیز عیدی غیر واقعی به رییس جمهور، موضوع فرار شیر از پردیسان خبر ساز شد و اکنون با فروکش کردن آن، شایعه مشاهده چهار ببر در گلستان در فضای مجازی پیچیده است!!

خبری که ردپای اولیه آن در یک کانال خبری محلی پیدا شد.

آیا این گمان که برخی به عمد به چنین شایعات غیر قابل باور و البته مهیج دامن می زنند، نمی رود؟
آیا این شایعات ساخته و پرداخته دلواپسان برای به حاشیه کشاندن وفراموشی ماجرای عیدی تقلبی به رییس جمهور نمی تواند باشد؟
و آیا واقعا این ترفندها می تواند از انچه که در محیط زیست کشور در حال وقوع است جلوگیری کند؟!

آفتاب آمد دلیل آمد...

وضعیت زیست پرنده فلامینگو درپارک ملی دریاچه ارومیه به گزارش روابط عمومی اداره کل استان آذربایجان غربی چنین بیان شده:


به گزارش اداره روابط عمومی حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی ،پارک ملی دریاچه ارومیه با مساحتی بالغ بر 5700 کیلومتر مربع در سالهای گذشته و قبل از بروز بحران خشکسالی از جمله مهمترین زیستگاههای کشور و منطقه برای انواع پرندگان آبزی و کنار آبزی محسوب می شد و پرندگان زیادی از جمله انواع پلیکانها ، فلامینگوها ، قو، انواع اردکها، انواع غازها ،انواع کاکایی ها و پرستوهای دریایی و ... در فصول مختلف در این محدوده مشاهده می شدند که در این بین می توان به حضور گونه پرنده فلامینگو اشاره داشت که جمعیت آن در دریاچه ارومیه نسبت به سایر پرندگان بسیار پررنگ تر بود . این پرنده عمدتاً با آغاز فصل بهار با توجه به امنیت غذایی و شرایط مناسب زیستگاهی در دستجات بزرگ چند هزارتایی وارد دریاچه ارومیه شده و در منلاطق مختلف آن خصوصاً نیمه جنوبی دریاچه، آشیانه سازی ، تخم گذاری و جوجه آوری می نمود . بطوریکه بعد از تفریخ تخم ها و تولد جوجه ها جمعیت های چند صد هزار تایی پرنده شکوه و عظمت خاصی به این زیستگاه با ارزش داده بود .

اما در طی سالهای گذشته ، کاهش شدید سطح تراز آب دریاچه بتدریج باعث خشک شدن قسمتهای جنوبی دریاچه خصوصاً قسمتهایی شد که مورد علاقه این پرنده جهت تخم گذاری و جوجه آوری بود بنابراین درصد عمده ای از جمعیت پرنده از منطقه خارج و ترجیحاً زیستگاههای دیگری را جهت زیست انتخاب نمودند . اما در سالهای اخیر و خصوصاً از اوایل سال 1390 شاهد به دلیل بهبود شرایط زیستگاهی حضور دوباره گونه فلامینگو ، البته با جمعیت کمتر نسبت به سالهای نرمال در داخل پارک ملی دریاچه ارومیه بوده ایم که از جمله مهم ترین دلایل بهبود شرایط زیستگاهی می توان به موارد زیر اشاره نمود :

1- اجرای موفق برنامه های احیاء تالابهای اقماری پارک ملی دریاچه ارومیه توسط اداره کل حفاظت محیط زیست و سمن های محلی

2- شسته شدن نمکهای موجود در بستر خشک شده حاشیه و سواحل پارک ملی در مصب رودخانه هایی که میزان بیشتری آب را در فصول مختلف سال به داخل دریاچه منتقل می نمودند .

3- تغییراتی که در کیفیت فیزیکو- شیمیایی آب دریاچه در اثر تغییر در میزان غلظت املاح آن ایجاد شد و باعث ته نشین شدن املاح کلرید سدیم و باقی ماندن املاح برومیت و منیزیم که باعث ایجاد تغییر رفتار آب در تشکیل بلور گردید .

برابر بررسی هایی که در پنج سال گذشته صورت پذیرفته حتی پرنده فلامینگو بعلت شرایط مناسب زیستگاهی در سالهای اخیر در این مناطق که عمدتاً ضلع جنوب غربی جاده شهید کلانتری تا حوالی تالاب کانی برازان در مهاباد را شامل می شود آشیانه سازی ، تخم گذاری و نهایتاً جوجه آوری نموده است . در بررسی های پارک ملی دریاچه ارومیه در پاییز سال گذشته جمعیت مشاهده شده در زیستگاههای جنوب غرب دریاچه بیش از 5000 بال بوده که تصاویری از جوجه های نابالغ آن نیز از منطقه در فصل تابستان و پائیز سال گذشته ( 1394 ) تهیه شده است .

آنچه باید اضافه نمود موضوع پرواز پرندگان در بین زیستگاههای مناسب دریاچه ارومیه و تالاب های اقماری بوده است . نزدیکی تالاب های اقماری دریاچه ارومیه به همدیگر و به خود دریاچه باعث گردیده فلامینگو و سایر پرندگان در طی روز از تالاب ها به دریاچه و بر عکس جهت تغذیه و استراحت پرواز کنند . در طی سال گذشته جمعیتی در حدود 2000 بال از پرنده فلامینگو حتی در طی فصل زمستان نیز در منطقه باقیمانده اند که مهم ترین زیستگاه آنها در فصل زمستان به دلیل یخ زدگی تالاب ها، عرصه آب شور دریاچه بخصوص در مصب رودخانه ها بوده است.
https://telegram.me/orumlake

نکات قابل تامل در گزارش بالا به شرح زیر است:

- حضور فلامینگوها قبل از 94 بوده
- عمدتا در مصب رودخانه ها حضور دارند (شاخه گودوخ بوغان)نه داخل دریاچه
- موضوع اصلا ارتباطی به اقدامات ستاد احیای دریاچه و بهبود وضعیت دریاچه ندارد
- همانطور که اداره کل نیز اشاره کرده پیشروی آب دریاچه در روزهای اخیر که دوستان اشاره دارند یکی از دلایلش از دست رفتن عمق دریاچه به دلیل شسته شدن نمک از سواحل و ترسیب آن در مناطق پرعمق بوده که خود باعث پخش شدن آب دریاچه و تبخیر بیشتر میشود.

- محل عکس هم همانطور که اشاره شده منطقه پایین دست پادگان و مابین جاده شهید کلانتری و بندر خشک شده گلمانخانه بوده است.

پس آفتاب آمد دلیل آفتاب

 

چه سازمانی مسئول مدیریت حفاظت آب های داخلی است؟

بخش آب های داخلی و آبزیان در گذشته قویترین بخش سازمان حفاظت محیط زیست بود و افرادی چون هوشنگ عباسی، محمدعلی قاری سعادتی٬ كریم جاذبی زاده٬ محمد سعید حسینی٬ محمد آیت الهی٬ محمد ساغری، ضیاء ضیائی، حسن سیاوش پور، حمدالله هاشمی پور، محمد ساغری و کارشناسان خارجی، پرفسور کد کانادایی و آقایان بروس، نرینگ، اسی بولاک از کارشناسان و مدیرانی دانشمند و مجرب و از لیمنولوژیست های بی نظیر کشور و جهان بودند، اما این بخش مهم به تدریج اهمیت و اقتدار خود را از دست داد و اغلب افراد نامبرده، در پست های مدیریتی منصوب شدند و همین موضوع و عدم توجه و ندانم کاری ها، پیامد های ناگواری برای محیط زیست کشور در بر داشت.

با رها شدن و تضعیف این بخش کسانیکه از نهادهای دیگر دوره های آموزشی آبزیان را در سازمان طی می کردند و ارتباطاتی با سازمان و همکاران داشتند، از این وضعیت و فرصت پیش آمده استفاده کرده و قانون حفاظت و بهره برداری از منابع آبزی جمهوری اسلامی ایران را در تاریخ ۱۳۷۴/۶/۱۴ به تصویب مجلس شورای اسلامی رساندند و عملا كليه مسائل و امور آب های تحت حاكميت اعم از مدیریت حفاظت و بهره برداری آب های داخلی، مرزي و دريايي را در اختیار گرفتند.
خاطرم هست در آخرین روزی که این قانون قرار بود تصویب نهایی شود، با یکی از مدیران ارشد سازمان تماسی گرفته می شود که چنین قانون مهمی در حال تصویب است ،چرا خبری از مدیران و کارشناسان سازمان در مجلس نیست؟!
وقتی وارد سازمان شدم، تعدادی از مدیران را سراسیمه و نگران که عازم مجلس بودند دیدم، از آنها علت را جویا شدم، پاسخ همان بود که در بالا به آن اشاره شد.
سرانجام ساعاتی بعد بازگشتند. برای آگاهی از موضوع به یکی از آن هامراجعه کردم، ایشان ماجرا را چنین تعریف کرد که جهاد این لایحه را تقدیم مجلس کرده و مسئولین آن را به کمیسون مربوطه ارجاع داده تا پس از بررسی برای تصویب در دستور کار مجلس قرار گیرد.
متاسفانه عمدا یا سهوا سازمان را در جریان قرار نداده بودند، با حضور دوستان در مجلس و با رایزنی های انجام شده با مسئولین مربوطه توافق می گردد تا در ذیل ماده ۳ تبصره ای را بدین شرح اضافه گردد.
" تبصره- وظایف و اختیارت شرکت سهامی شیلات ایران در این قانون نافی وظایف و اختیارات سازمان محیط زیست نخواهد بود."
قانونی که دارای۲۳ ماده و ۵ تبصره است چگونه یک تبصره می تواند مشکل گشاي مسایل و معضلات محیط زیست شود؟
در صورتی که ریاست سازمان می توانست با درخواستی از مجلس آن را از دستور کار خارج و در مدت چند روز نظرات سازمان را در آن لحاظ نماید.
اما اراده ای برای انجام این اصلاحات در کار نبود و از طرفی حفاظت آبهای داخلی بسیار دشوار است. شیلات با در اختیار گرفتن این قانون و زیر نظر وزارت جهاد با توجیه اینکه یک سازمان تولید کننده بهترین پروتئین است، شروع به توسعه و گسترش خود در سطح کشور نموده و در هر استان اداره کل شیلات دایر کرد، در صورتیکه قبلا در کشور فقط دو اداره کل شیلات شمال و جنوب وجود داشت.
برایشان مهم نبود آبی وجود دارد یا ندارد و حتی در مناطق کم آب و خشک نظیر یزد و سمنان اداره کل تاسیس کردند و در هر نقطه که جوی باریکی وجود داشت اعم از فصلی و یا غیر فصلی از طریق جهاد، بندی را برای ذخیره آب و پرورش آبزیان احداث نمودند و از سوی دیگر با وارد کردن گونه های غیر بومی مهاجم، باعث از بین رفتن گونه های بومی شدند و به طور کلی در هر کجا اندک آبی بود آن را به بهانه تولید، لاروماهی ریخنند از قنوات و مظهر آن هاگرفته تا حوضچه٬ چاه های عمیق و نیمه عمیق و حتی استخرهای داخل پارک های شهرداری که از هر نظر هیچ توجیهی نداشت.
برای شیلات تولید و بهره برداری مهم بود و حفاظت معنایی نداشت.
البته بعدها در تدوين آيين نامه اجرايي اين قانون، نوعي تقسيم كار بين دو سازمان صورت گرفت و حفظ آب هاي داخلي و رودخانه ها بر اساس فهرست پيوست اين آئين نامه مجددا به سازمان حفاظت محيط زيست محول شد اما تناقض اين آيين نامه با قانون فوق، و نيز تناقض هر دو با قانون شكار و صيد، كماكان محل اختلاف و تنش ميان دو سازمان و سوء استفاده متخلفين صيد، بویژه در استانهاي شمالی است و این یکی از غفلت های بزرگ‌ سازمان حفاظت محیط زیست بود که اثرات نامطلوب خود را به جای گذاشته است.با وجود اینکه بیش از بیست سال از تصویب این قانون می گذرد اما بنظر می رسد سازمان می بایست اقدامی در جهت جبران این غفلت سالهای گذشته خود بعمل آورد تا بیش از این منابع آبزی کشور دچار آسیب نشوند.

ناگهان ورق برگشت...

در سال ۱۳۶۸ در استان مرکزی خدمت می کردم، همکاران اطلاع دادند که در منطقه حفاظت شده هفتاد قله سمت روستای "شانق" عده ای شبانه دکل حفاری نصب کرده و مشغول حفر چاه آب هستند، با عصبانیت سرشان فریاد زدم: چرا به من می گویید و به وظیفه تان عمل نکردید؟ فوری بساطشان را جمع و آنها از منطقه خارج کنید.

باز تماس گرفتند که و گفتند: این تخلف مربوط به هیات هفت نفره است، و من بلند فریاد زدم: مال هر کی می خواد باشد...
سرانجام مامورین آنها را از منطقه بیرون کردند اما چند ساعت بعد اطلاع دادند که با حکم قضایی و مامور نیروی انتطامی بازگشته اند و قاضی دستور داده که به کارشان ادامه دهند و محیط زیست مانع نشود. بلافاصله با آقای داوودی تماس گرفتم که شکایتی تنظیم و دستور صادره را لغو کند، در کمتر از یک ساعت این اتفاق افتاد و دستور قبلی قاضی لغو شد، چون شاکیان نگفته بودند محل حفر چاه منطقه حفاظت شده است.
روز بعد اول وقت اداری آقای کزازی رییس دفتر استاندار که از دوستانم بود تماس گرفت که اقای استاندار با شما کار دارد و خیلی هم از شما ناراحت و دلخور است، ساعت ده اینجا باشید. پرسیدم موضوع چیست؟ گفت: نمیدانم.
استاندار آقای سید حمید طهایی استاندار فعلی استان البرز بود. انسانی شریف و با اخلاق و بسیار مودب که روابط خوبی هم با من داشت حالا چه اتفاقی افتاده بود نمی دانم.
ساعت ده در دفترش حاضر شدم و با آقای کزازی خوش و بشی کردیم تا فردی که پیش اقای استاندار بود از اتاقش خارج شد.
با هماهنگی آقای کزازی وارد اتاق آقای استاندار شدم ، برخوردش مثل همیشه نبود خیلی سرسنگین و با چهره ای گرفته پس از سلام و احوال پرسی گفت: از شما که مدیر با تجربه ای هستید انتظار نداشتم از هیات هفت نفره به دادگستری شکایت کنید؟
مگر دولت بخشنامه نکرده که اگر بین دو دستگاه دولتی اختلافی باشد، استاندار داوری و مشکل را حل نماید.
پاسخ دادم: کاملا آگاه و در جریانم اما بنده شکایت نکردم، هیآت شکایت کرده بودند که افرادی مانع کارشان شده و دستور قضایی گرفته اند و در ادامه مسئول حقوقی اداره کل محیط زیست به دادگستری مراجعه کرده و اظهار داشته که حفر چاه در منطقه ی حفاظت شده است و قاضی طبق قانون دستور اولیه خود را لغو و دستور خروج ان هارا از منطقه داده است.
وقتی تمامی اتفاقات را توضیح دادم، وی متوجه شد که قضیه برعکس بوده، اینجا بود که ناگهان ورق برگشت و عذرخواهی کرد.
اما هدفم از شرح این ماجرا بخشنامه دولت است که هرکس به نفع خودش تعبیر و تفسیر می کند، سال هاست دولت ها بخشنامه ای را تدوین و به دستگاهای دولتی ابلاغ کرده که چنانچه بین دو دستگاه دولتی اختلافی بروز کرد استانداران حکمیت نمایند.
اما نکته اینجاست که در بخشنامه ذکر نشده است که اگر جرمی اتفاق بیفتد آن را هم استانداران رسیدگی کند، درصورتیکه جرمی رخ دهد قوه قضائیه مسئول پیگیری و رسیدگی آن است و همین موضوع باعث شده که اکثر اختلاف نظرات که جرم محسوب می شوند و می بایست در قوه قضائیه مورد رسیدگی قرار گیرند به یک دستور اداری رفع رجوع می گرددو احقاق حق نمی شود.
از سویی دیگر دادگستری چنین شکایاتی را معمولا به استناد بخشنامه عودت داده و سعی می کند وارد این گونه موضوعات نشده و در واقع موضوع را از قضایی به اداری تغییر می دهند.
و همین جاست که بسیاری از حقوق دستگاه ها اجرایی ضایع می شود، از این رو ضرورت دارد که مدیران محترم استانی با اشراف به بخشنامه و قوانین، موضوعات اختلاف ظر و جرم را تشخیص داده و هر کدام را از مراجع مربوطه پیگیری نمایند و اجازه ندهند حق و حقوق سازمان پایمال گردد.

 

ضرورت اجتناب ناپذیر ارتقاء جایگاه و ساختار سازمان حفاظت محیط زیست

روند روزافزون توسعه اقتصادی اجتماعی و آسیب های ناشی از آن، نشانگر آن است که جایگاه و ساختار فعلی سازمان حفاظت محیط زیست بدلیل پسرفت در انجام رسالت خود نمی تواند پاسخگوی عوارض و مسایل زیست محیطی حال حاضر و بحران های پیش رو باشد، بنابراین ضرورت دارد جایگاه آن ارتقا یافته و ساختار آن از نو معماری شود.

با عنایت به اینکه بنیان های علمی و حقوقی حفاظت از طبیعت و منابع آن و راهبردهای اجرایی مربوطه با سرعت و جدیت در حال توسعه است و سازمان های نوین با نگاه تخصصی و مدیریتی سعی در انطباق توسعه با موازین و مفاهیم زیست محیطی دارند، بشریت احساس خطر می کند و برای جبران مافات به تکاپو افتاده است. باید گفت برخی مناطق جهان در برابر این تهدید آسیب پذیر تر هستند و گویا ما از آن جمله هستیم.
نگاهی به وضعیت محیط زیست کشور و مدیریت منابع آب و خاک، پوشش گیاهی و  نوع زیستی در دریا و خشکی، در مرتع و جنگل، در کوهستان و کویر، در شهر و روستا و بطورکلی در همه جا، حاکی از بی توجهی های انباشته و تخریب جدی است. نمونه های بارز از فجایع زیست محیطی که در جهان، منطقه و کشور گریبان همه را گرفته و بسیار آشکار و بی نیاز از یادآوری است. گویی توسعه به ضد خود بدل شده و طبیعت با انسان قهر کرده است
در نگاه نزدیک، بهبود این اوضاع در کشور در گرو تحول جدی در رویکرد های مدیریتی و اجرایی، و در گام نخست تغییر اساسی در ساختار مدیریت محیط زیست کشور از چند منظر می باشد:
۱- تجربه چند دهه اخیر حاکی از عدم تناسب جایگاه و ساختار سازمان با وظایف خطیر آن برای نظارت تامه و اعمال قانون در حفظ محیط زیست است. ساختار فعلی در شرایط پیش از دولت سازندگی که روند توسعه چندان شتابی نداشت کم و بیش پاسخگو بود. اما با سرعت گرفتن روند توسعه، منابع و قدرت نفوذ محیط زیست نه تنها رشد نکرده بلکه روز به روز کاهش یافته و به یک سازمان حاشیه ای در مدیریت کلان تبدیل شده است. البته این قضاوت بر اساس واقعیت های موجود و وضعیت محیط زیست کشور است.
۲- گسترش موضوعات و مسایل زیست محیطی و بروز چالش های جدید و مهم در سطح کشور، منطقه و جهان ضرورت تحولی بنیادین در ساختار محیط زیست را دو چندان می کند.
۳- تجربه سال های گذشته نشان می دهد که دولت ها بیشترین نقش و تاثیر را در تخریب محیط زیست داشته اند. پروژه های بزرگ مانند سدها، تاسیسات تولید و فراوری و خطوط انتقال انرژی، جاده ها و نظیر آن در دست دولت بوده و صنایع و نفت و معادن را دولت مدیریت و غالبا بهره برداری می کند. جنگل ها و مراتع در اختیار دولت است و آسیب های وارده به محیط زیست عمدتا به دلیل همین بهره برداری ها، پروژه ها و مدیریت ها بوده است. در اغلب موارد، به ویژه در پروژه ها و طرح های بزرگ نگاه دولت به محیط زیست و منابع طبیعی نگاهی انتزاعی بوده و این مقوله حیاتی را در مواجهه با اقتصاد و صنعت لحاظ نکرده و یا آنرا اندک دیده است و همواره در این تقابل غیر ضروری، محیط زیست بازنده بوده است.
با توجه به موارد اشاره شده جایگاه و ساختار حفاظت محیط زیست در نظام حکومتی ما تجربه موفقی نبوده و به بازنگری جدی نیاز دارد.

شکی در تقلبی بودن عیدی خانم ابتکار به آقای رییس جمهور نیست

جناب دکتر اسماعیل کهرم مشاور محترم سازمان که از پرنده شناسان سرشناس کشور هستندد در واکنش به تقلبی بودن عکس بازگشت فلامینگوها به پارک ملی دریاچه ارومیه که عکسی از آنها را رییس سازمان به عنوان عیدی به آقای رییس جمهور تقدیم و نوید احیای دریاچه را داد، چنین گفت: این پرندگان در دریاچه ارومیه حضور دارند و بزرگترین تجمع آنها در خاورمیانه، در دریاچه ارومیه بوده است و در سال های گذشته حدود چهل هزار فلامینگو هر سال سرشماری و ۱۲۰۰ بال از آنها نیز حلقه گذاری می شده است که در حال حاضر نیز این کار در خصوص تعداد متفاوتی انجام می شود، شک و تردیدی در این گفته ها نیست که قبل از خشک شدن دریاچه حضور فلامینگو ها در نقاط مختلف دریاچه وجود داشته و تایید می گردد، ولی آنچه که مورد بحث است، زاد و ولد و مهاجرت این گونه با ارزش پس از خشک شدن دریاچه است!!

تجربیات و بازدید های میدانی مستمر نشان داده که این پرنده در سال های اخیر در اوایل بهار در مصب رودخانه ها و بخش هایی از دریاچه، آن هم در دسته های ۲۰ تا ۳۰ تایی دیده شده است که با تبخیر و خشک شدن دریاچه این تعداد نیز به حواشی و تالاب های اقماری کوچ نموده و یا تلف شده اند.
در بررسی ها به عمل آمده در سال های اخیر مشخص گردید که هیچ پرنده شناسی برای سرشماری و حلقه گذاری فلامینگو ها حداقل از سال ۸۵ تاکنون در دریاچه ارومیه حضور نیافته اند اما موضوعی که مورد تاکید است حضور یک تا دو هزار فلامینگو در منطقه پایین دست "پادگان خیبر المهدی" بین بندر خشک شده "گلمانخانه" و جاده شهید کلانتری می باشد که اولین گزارش آن مربوط به سال ۱۳۸۷ است و نه تیر ۱۳۹۴ !!
بنابراین حضور یک تا دو هزار بال فلامینگو از جمعیت پنجاه هزار تایی آنها نمی تواند ملاک مهاجرت فلامینگو ها در سال گذشته باشد بلکه مربوط به جمعیتی اندکی از آن است که در تالاب کوچکی در حاشیه دریاچه ارومیه حضور دارند.
این تالاب با جمع شدن فاضلاب شهری، صنعتی و روستایی شکل گرفته و تاکنون موجب تلفات تعداد زیادی از پرندگان آبزی و کنار آبزی به ویژه فلامینگو ها شده است.
هر چند این عکس نمی تواند نویدبخش احیای دریاچه باشد اما بارش رحمت الهی می تواند امیدی برای احیای بخشی از دریاچه باشد.

شناخت حوضه آبریز دریاچه ارومیه

حوضه آبریز دریاچه ارومیه واقع در شمال غرب ایران با مساحت ۵۱۸۷۶ کیلومترمربع یکی از شش حوضه آبریز اصلی کشور است. این حوضه بین استان های آذربایجان غربی (۴۶درصد) آذربایجان شرقی (۴۳درصد) و کردستان (۱۱درصد) قرار دارد.

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی ایران و از مهمترین و با ارزش ترین اکوسیستم های آبی ایران و جهان محسوب می شود.
اکوسیستم این دریاچه نمونه ای شاخص از یک حوضه بسته است که کلیه رواناب های جاری در رودخانه های حوضه به آن تخلیه می‌شود. همچنین اکوسیستم فعال آن شامل دریاچه و حوضه آبریز آن است، درنتیجه مرز حوضه آبریز دریاچه ارومیه، مرز دقیقی را برای مدیریت عوامل موثر بر دریاچه و زیستگاه های مهم در حوضه به وجود آورده است.
دریاچه ارومیه به دلیل برخورداری از ویژگی‌های طبیعی و اکولوژیک منحصر به فرد، از سال ۱۳۴۶ به عنوان پارک ملی و به همراه جزایر کبودان و قویون داغی جزو مناطق حفاظت شده اعلام شده است. همچنین این دریاچه در سال ۱۳۵۴ به عنوان سایت رامسر (تالاب بین المللی) تعیین و در سال ۱۳۵۶ جزء مناطق حفاظت شده زیست کره به وسیله سازمان یونسکو اعلام شد.
در تراز اکولوژیک ( ۱۲۷۴/۱ متر ارتفاع سطح دریاچه) مساحت دریاچه برابر ۴۳۴۸ کیلومتر مربع و حجم آب آن ۱۴۵۷۶ میلیون مترمکعب (در حدود ۱۴/۵ میلیارد مترمکعب) است. همچنین طول و عرض بیشینه این دریاچه به ترتیب برابر ۱۳۰ و ۴۰ کیلومتر است.
پیش از افت قابل توجه سطح آب این دریاچه در سال های اخیر، متوسط کل املاح محلول (TDS) آن برابر ۲۰۵ گرم بر لیتر بوده، که در حال حاضر به رقمی نزدیک ۵۰۰ گرم در لیتر رسیده است.

عیدی تقلبی خانم ابتکار به آقای رییس جمهور

دکتر روحانی رییس جمهور محترم صبح امروز در صفحه اینستاگرامش نوشت:

صبح امروز؛ دیدار نوروزی با جمعی از مدیران و کارکنان دستگاه‌ها صورت گرفت.
در پایان این دیدار، سرکار خانم دکتر ابتکار رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، عکسی از بازگشت دسته‌جمعی فلامینگوها بعد سال‌ها به پارک ملی دریاچه ارومیه را نشان دادند؛ که به عنوان خبر خوش سال ۹۴ و به ثمر نشستن تلاش‌های دولت برای احیای این دریاچه بود.
در این عکس هوایی که مربوط به تیرماه سال ۹۴ می باشد، فلامینگوها بصورت خال‌های صورتی‌رنگ دیده می‌شوند.
حال باید گفت آقای رییس جمهور خوب بود از خانم ابتکار می پرسیدید مگر دریاچه در تیرماه سال۹۴ آب و غذا هم داشته است که فلامینگو ها دسته جمعی پرواز کنند و وارد این دریاچه خشک شوند آنهم در تیرماه؟!
معمولا در گذشته، فلامینگوها اوایل بهار برای تخم گذاری و جوجه آوری به دلیل وجود امنیت٬ غذا و آب به دریاچه ارومیه مهاجرت می کردند و در جزایر دوقوزلر مبادرت به تخم گذاری می نمودند، و در اواخر تابستان پس از آموزش‌های لازم به جوجه های خود دریاچه را ترک کرده و به عرض های پایینتر باز می گشتند.
پیگیری ها نشان می دهد که این عکس می تواند مربوط به آبگیری در منطقه پایین دست پادگان خیبر المهدی باشد که به صورت یک تالاب کوچک در فاصله‌ زیاد از دریاچه است که بر اثر انتقال فاضلاب شهر ارومیه و روستاهای اطراف و همچنین فاضلاب شهرکهای صنعتی شماره یک و دو ارومیه از طریق شاخه ای از رودخانه نازلو وارد آبگیر می شود، که نام اصلی آن گودوخ بوغان می باشد و در نهایت به دریاچه ارومیه وارد می شود و با خشک شدن دریاچه سالهاست محیط مناسبی برای پرندگان آبزی و کنارآبزی مهاجر و بومی ایجاد شده است.
در سال‌های اخیر، سطح آب دریاچه ارومیه در مقایسه با سال قبلش، همواره کاهش داشته ولی در ۲۰ اسفندماه ۹۴ و پس از ۱۵ سال، سطح تراز آب دریاچه ارومیه مثبت شده است. تراز کنونی دریاچه ارومیه نسبت به پایان سال آبی گذشته، ۵۴ سانتیمتر افزایش یافته است.
بعد از خشک شدن دریاچه ارومیه بسیاری از پرندگان به سایر مناطق مهاجرت کردند، و تعداد چند هزار پرنده نیز این تالاب را برای ادامه حیات انتخاب کرده و در آنجا جمع شده و زادآوری دارند، که این اواخر به دلایل نامعلوم تعداد زیادی از آنها تلف شده و این موضوع مورد اعتراض تشکلهای محیط زیستی استان واقع گردید.
حال به راستی خانم ابتکار این عکس مربوط به چه زمانی و چه منطقه ای است؟ امیدوارم که عیارش درست بوده و تقلبی نباشد.

عاملان خشک شدن دریاچه ارومیه باید محاکمه شوند

دیگر توصیه و نصیحت نه تنها کارساز نبوده، بلکه کارگروه ها، ستادها، همایش ها و... نیز کارآیی نداشته و نمی توانند با روند موجود مشکلی را حل نمایند، هر روز خبری از فاجعه ای کوچک یا بزرگ در رابطه با محیط زیست منتشر می شود و در پی آن کارگروهی، ستادی و یا گردهمایی هایی برای حل آن تشكيل می گردد. خشک شدن دریاچه ی ارومیه، تخريب تالاب‌های ارژن و پريشان، طشك و بختگان، هورالعظیم و شادگان، هامون و گاوخونی و... نابودی جنگل های بلوط زاگرس و جنگل های حرا، سدسازی در قعر بكرترين جنگل‌های هيركانی، تخريب باغ ها و چنار های تهران، ریزگردها، آلودگی هوای کلان شهر ها تا چند برابر حد مجاز، انقراض گونه ها در خشکی و دریا و بسیار خبر های دلخراش دیگر پای ثابت رسانه های کشور است. به موازات این فجایع ناگوار هزاران خبر از نشست و سمینار و هزینه های بیهوده، کارگروه و ماموریت های خارج از کشور برای بازدیدها، مطالعات و مطالبات، راهکار و بازار کار، گزارش عملکرد و تقدیر از مقامات و شعارهای آنچنانی و تشویق حضار و... روزنامه ها، خبرگزاری ها و فضای مجازی را پر می سازد. حال باید از خود پرسید چرا بحران های زیست محیطی رو به افزایش و همه اقدامات و چاره جویی ها نوش داروی بعد از مرگ سهراب است؟ اگر جامعه ی ما رفتاری مسوولانه با طبیعت و با خودش داشت دریاچه ی ارومیه خشک نمی‌شد که اکنون برایش ستاد تشکیل داده تا آن را احیا نماید. کدام ستاد در این سرزمین، دم مسیحایی داشته که این دومیش باشد؟ بسیاری از اقدامات و پروژه هایی که باعث خشک شدن دریاچه شده اند با اقدام مستقیم اعضای همین ستاد و ستادهای مشابه اجرا شده اند و هرجا هم که آنها مخالف بوده اند، دستی از بالا یا اقتداری فراقانونی، طرح های بدون توجیه زیست محیطی را تحمیل کرده است، دست هایی که حالا هم در سناریو های احیای دریاچه دنبال صید قراردادهای میلیاردی پروژه های تونل، خط انتقال و سدبندی و‌... از این نمک زار هستند. وقتی عالی ترین مقام این کشور از کوه خواری، جنگل خواری و دریاخواری و....گلایه می کند و تیتر همه ی رسانه ها می شود، مردم حق دارند بپرسند که این راسته ی همه چیز خواران از کجا آمده اند. اغلب این ها همان هایی هستند که از فیلتر صد ها گزینش گذشته و در صدر نشسته اند. در چنین فضایی مردم فقر زده هم، از همین روش تبعیت می کنند. هر کس هرجا که هست و به هر قدر که دستش می‌رسد خرده خواری می کند، مانند چراندن چندین گوسفند اضافی، نابودی مراتع واز بین رفتن خاک، حفر غيرمجاز چاه و افت سفره های آب زیرزمینی و فرونشست زمین و فروچاله های مهيب و .... البته این وظیفه ی سازمان حفاظت محیط زیست است که طی دادخواستی تقاضای شناسایی و محاکمه ی عاملانی که موجبات خشک شدن دریاچه ی ارومیه را فراهم آورده اند از قوه محترم قضاییه درخوست نماید. اما چون خود سازمان در ردیف متهمان قرار دارد شایسته است که دادستان محترم کل کشور به عنوان مدعی العموم در جهت امنیت ملی و منافع ملی عاملان را تحت پیگرد قانونی قرار دهد تا درس عبرتی باشد برای همه مسئولینی كه مسند مسئوليت خود را با بنگاه اقتصادی يا سیاسی اشتباه گرفته و به عواقب خطرناك تصميمات خلق الساعه خود فكر نمی‌کنند. كه اگر چنين شود ديگر نه تنها کسی براي تسخير پست‌های مدیریتی سر و دست نمی شكند، بلكه کسی دیگر جرأت نمی‌کند، مسئولیتی را بپذيرد، كه از دانش و تجربه لازم و کافی، برای ایفای آن برخوردار نيست....

دریاچه ارومیه نماد مشکلات عظیم محیط زیست ایران

روند خشک شدن دریاچه ارومیه از اوایل دهه ۸۰ بتدریج بروز کرد و کار بجایی رسید که امروزه در بهترین حالت حدود یک چهارم از این پهنه آبی باقی مانده است.با آغاز بکار دولت یازدهم و انتصاب مجدد خانم ابتکار در دور جدید به ریاست سازمان حفاظت محیط زیست،وی همراه با برخی از مسولین ذیربط از سایر دستگاه ها وارد ارومیه شد آنهم در پوشش خبری بسیار گسترده! و در بازدید از دریاچه و در مصاحبه های متعدد با صراحت و قاطعیت گفت دریاچه ارومیه را احیاء خواهد کرد.

شنیدن این صحبتها آنهم چنین با قاطعیت این سوال را در ذهن متبادر میکرد که بر چه اساسی این سخنان را گفت؟ آیا این سخنان نشان دهنده عدم شناخت وی و مشاورانشان از اکوسیستم های آبی و شرایط حوزه آبریز دریاچه و اوضاع اجتماعی٬ اقتصادی و سیاسی منطقه نیست؟ مگر سازمان باعث این بحران شد که حالا باید پاسخگو باشد و وی که ظاهرا قهرمان زمین هستند اهتمام ورزیدند که دریاچه ارومیه را نجات داده و قهرمان ملی هم شوند! اما این دو قهرمانی با هم تفاوت زیادی دارند آن روی کاغذ بود اما این روی نمک و لجن است و آب میخواهد، آیا اساسا در توان و اختیارات سازمان هست که دریاچه را احیا کند؟ مسببان اصلی خود را کنار کشیده و سازمانی که وظیفه اش حفظ و حراست است را جلو انداخته اند به جای اینکه سازمان مدعی باشد آنها مدعی اند.

طبق قانون مسئول تامین و توزیع آب وزارت نیروست و مسئول کشت و کار وزارت جهاد کشاورزی است که باید پاسخگوی ملت و مردم منطقه باشند. دولت یازدهم در اولین جلسه خود در تاریخ ۱۳۹۲/۵/۲۷ "کارگروه نجات دریاچه ارومیه" را به تصویب رساند و این نشانگر توجه ویژه دولت محیط زیست است. بر این اساس در تاریخ ۱۳۹۲/۷/۲۵ کار گروه احیای دریاچه ارومیه تشکیل گردید و بالاخره تیمی متولی امور مربوط به دریاچه شد.

لازم به توضیح است در دولت قبل نیز کار گروه احیای دریاچه ارومیه تحت عنوان ستاد ملی احیای دریاچه ارومیه به ریاست معاون اول وقت و دبیری ریاست وقت سازمان حفاظت محیط زیست با مشاورین داخلی و خارجی و مدیران ارشد و کارشناسان سه استان کردستان، آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی فعال بود که با تغییر دولت مصوبات آن نیز توسط کار گروه جدید تغییر کرد.

سرانجام در بهمن ماه ۱۳۹۲ ستاد ویژه ای تحت عنوان "ستاداحیای دریاچه ارومیه" به ریاست اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و دبیری عیسی کلانتری تاسیس گردید و دبیرخانه آن در دانشگاه شریف مستقر گردید که مورد اعتراض دانشگاه های ارومیه و تبریز قرار گرفت و عملا باعث شد آن ها مشارکت کمتری داشته باشند و از همه مهم تر ستاد احیای جدید نتوانست ارتباط خوبی با جوامع محلی داشته باشد از طرف دیگر اختلاف نظر بین رییس سازمان و آقای کلانتری در مباحث مختلف نقش سازمان حفاظت محیط زیست بسیار کمتر دیده شد و اعتراض های کارشناسان و مدیران وقت نیز مورد توجه قرار نگرفته و بدتر از همه اینکه مطالعات، محاسبات و مشاوره هایی که در طی مدت ۵ سال توسط متخصصین داخلی و خارجی انجام شده بود بی استفاده شد و دانشگاه صنعتی شریف مقر دبیرخانه جدید بر پایه مطالعات و محاسبات و مشاوره های جدید آن هم حدود یکسال کل برنامه ریزی ها رو انجام و کل پروژه های جدید را به تصویب رسانید. 

اعضای ستاد جدید را مدیران و کارشناسان در دستگاه های ذیربط، اساتید دانشگاه ها و... تشکیل داده تا با دم مسیحایی خود اگر نگوییم مرده، این بیمار در حال احتضار را شفا داده و از مرگ نجات دهد، سازمان هم فقط یکی از اعضای این ستاد است. بیش از دو سال است که از تاسیس ستاد اجرایی میگذرد و بر اساس اعلام رسمی چند اصل در ستاد احیا ملاک است. اصل اول مشارکت، از اینرو حدود ۶۰۰ نفر از صاحب نظران، دانشگاهیان، متخصصان، مدیران اعم از داخلی و خارجی در ستاد حضور دارند. اصل دیگر استفاده از تجارب جهانی است بویژه دریاچه آرال در آسیای مرکزی و دریاچه"سالتون سی" در امریکا که تفاوت هایی با هم دارند.

اصولا هر دریاچه ای کارکرد و زیست بوم خاص خود را دارد و با توجه به شرایط و موقعیت جغرافیایی٬ اقلیمی٬ اکولوژیکی و حتی اجتماعی که دارد نمی توان برای آنها نسخه واحدی پیچید.

پروژه های زیادی در ستاد تصویب شده اما دو پروژه "نکاشت" و "ناحیه بندی" بسیار مطرح هستند و گاها که برخی مجامع از افزایش آب دریاچه گزارش می دهند مردم هم فکر میکنند نتیجه اجرای اینگونه پروژه هاست از سویی دیگر با شسته شدن نمک سواحل و ترسیب آن در نقاط عمیق٬ بستر دریاچه سطحی یکدست صاف شده که با ورود اندک آبی به دریاچه در سطح وسیعی پخش و تبخیر میگردد، اما پروژه اتصال زرینه رود به سیمینه رود پروژه موفقی به نظر میرسد اما تداوم آن بعید است شرایط دریاچه را بهبود بخشد.بنظر میرسد که دیگر نمی توان به احیا دریاچه ارومیه٬ این فیروزه زیبای ایران امید داشت.

نگینی که درنتیجه ندانم کاری ها به معضلی تبدیل شد.

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۷)"

فصل نهم- امور رفاهی

ماده ۵۹- علاوه بر مسایل رفاهی که در قانون و مقررات آیین نامه های استخدامی برای کلیه کارکنان سازمان در نظر گرفته شده است از قبیل بیمه خدمات درمانی، بیمه حوادث جانی، مقررات بازنشستگی و وظیفه، پرداختهای نقدی، تعاونی های مسکن، مصرف و اعتبار و نظایر آن سازمان طرح های ویژه را در زمینه امور رفاهی برای ماموران اجرایی محیط زیست تهیه و تدوین می نماید که پس از تصویب مراجع ذیربط به مورد اجرا گذارده خواهد شد. این طرح ها شامل موارد زیر خواهد بود:

۱- اعطای یک گروه تشویقی مطابق آیین‌نامه مربوطه در مورد افرادی که در حین انجام وظیفه دچار حادثه یا عارضه ای شوند که منجر به فوت، از کار افتادگی و یا نقص عضو کلی و یا جزیی آنان گردد.

۲- ایجاد امکانات مناسب جهت درمان افرادی که در حین انجام وظیفه و یا در اثر شرایط کار دچار بیماری صعب العلاج می شوند تا بهبودی کامل آنان.

۳- تامین اعضا مصنوعی افرادی که در حین انجام وظیفه دچار نقص عضو شده و نیاز به استفاده از اعضای مصنوعی دارند.

۴- حمایت از مامورانی که به تشخیص سازمان در حین انجام وظیفه و یا به سبب انجام وظیفه تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند.

۵- بیمه عمر اعضاء خانواده مامورین محیط زیست.

ماده ۶۰- پرداخت کلیه هزینه‌های مداوا و حمل ماموران محیط زیست که در حین انجام وظیفه مصدوم می شوند به مراکز درمانی به عهده سازمان می‌باشد و سازمان موظف است در این مورد سریعا جهت درمان مصدوم اقدام نماید.

ماده ۶۱- چنانچه برای هر یک از افراد گارد محیط زیست حادثه ای
پیش آید، که منجر به نقص عضو شود و این نقض عضو مانع فعالیت در گارد باشد سازمان به نحو مقتضی متناسب با وضعیت جسمی از خدمات وی استفاده می نماید.

ماده ۶۲- سازمان تا حد امکان نسبت به تامین مسکن سازمانی برای افراد گارد که بومی نبوده و خود یا خانواده‌ تحت تکفل آنها در محل خدمت دارای محل مسکونی نیستند اقدامات لازم را معمول می نماید.

ماده ۶۳- سازمان امکانات و تسهیلات لازم را جهت تحصیل افراد گارد محیط زیست در حد امکان فراهم خواهد نمود.

ماده ۶۴- برای آن دسته از افرادی که بر حسب شرایط خاص خدمتی و به علت دور بودن محل خدمت از مناطق مسکونی و نیز لزوم کنترل شبانه روزی حوزه استحفاظی خویش اجبارا شب را در محل خدمت خود بیتوته می نمایند، بر اساس قوانین و مقررات جاری مواد غذایی لازم تامین و تحویل خواهد شد.

ماده ۶۵- آن دسته از پرسنل گارد که بنا به ضرورت در انجام وظایف محوله از اسب یا موتورسیکلت شخصی استفاده می نمایند به ترتیب مشمول دریافت حق علیق و حق استهلاک خواهند بود که واحدهای تابعه ملزم به پرداخت آن می باشند.
تبصره- میزان حق علیق و حق استهلاک متناسب با وضعیت هزینه ها توسط مدیریت امور اجرایی تعیین و به استان ها ابلاغ خواهد شد.

ماده ۶۶- افرادی که در اجرای ماده قانونی، شهید یا نقص عضو یا مصدوم و یا دچار خسارت مالی می شوند علاوه بر امتیازات پیش بینی شده در مقررات جاری بر اساس آیین نامه اجرایی بند الف ماده ۴۵ قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین مبالغی که در آیین نامه پیش بینی شده است به آنان و یا خانواده آنها پرداخت می شود.

فصل دهم- مقررات مختلف

 

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۶)"

فصل هفتم- تشویقات و تنبیهات

ماده ۴۰ تا ماده ۵۰

فصل هشتم- برنامه های آموزشی

به منظور تربیت افراد و بالا بردن توان خدمتی و سطح آگاهی های شغلی گارد محیط زیست برنامه های آموزشی متناسب برای سطوح مختلف درجات گارد طبق مفاد این فصل به شرح زیر از طرف سازمان تدوین و به مورد اجرا گذارده خواهد شد.

ماده ۵۱- دوره اصلی و عمومی آموزش و تربیت گارد محیط زیست که در جهت آموزش و تربیت داوطلبان خدمت در گارد محیط زیست و یا تغییر شغل کارکنان غیر گارد به مشاغل گارد محیط زیست برگزار و عمدتا از طریق آموزشکده محیط زیست انجام می شود.

ماده ۵۲- دوره آموزش ضابطی دادگستری که زیرنظر مقامات قضایی در محل طی خواهد شد به منظور آماده کردن افراد گارد محیط زیست جهت به عهده گرفتن وظایف ضابط دادگستری هنگام مواجه شدن با متخلفین در امور شکار و صید و نحوه کشف و توقیف جرایم تشکیل می گردد.

ماده ۵۳- دوره آموزش قوانین و مقررات سازمان: در این دوره قوانین و مقررات حفاظت محیط زیست و شکار و صید و آیین نامه های اجرایی آنها و ضوابط و ممنوعیت های شکار و صید و نیز مقررات مربوط به مناطق تحت حفاظت سازمان، و بالاخره نحوه تنظیم صورت مجلس تخلف، اخطارهای قانونی و سایر موارد حقوقی مورد نیاز تعلیم داده می شود.

ماده ۵۴- برای آشنا کردن افراد گارد محیط زیست به ضوابط و فنون مربوط به استفاده از اسلحه سازمانی، دوره آموزشی خاصی با همکاری و تحت نظر واحدهای نظامی ذیصلاح مستقر در مناطق دایر می گردد و افراد گارد محیط زیست قبل از تحویل اسلحه باید در این دوره های آموزشی شرکت کرده باشند. در این دوره ها مقررات و اصول مربوط به استفاده مجاز از اسلحه سازمانی، فنون تیراندازی بطور تئوری و عملی تعلیم داده می شود. همچنین برای بالا بردن کیفیت تیراندازی افراد گارد، در طی سال برنامه های تمرین تیراندازی تحت نظر مربیان میدان تیر در مناطق اجرا خواهد شد، و افرادی که دارای اسلحه سازمانی هستند در این برنامه‌ها شرکت کرده و با اسلحه سازمانی خود تمرین خواهند نمود.
تبصره- سازمان موظف است جهت افرادی که قبلا اسلحه سازمانی تحویل گرفته اند دوره های آموزش تکمیلی لازم را تشکیل دهد.

ماده ۵۵- به منظور بالابردن سطح معلومات شغلی مامورین اجرایی محیط زیست برنامه های آموزشی تحت عنوان (آموزش حین خدمت) تشکیل و به مورد اجرا گذارده خواهد شد.
در این دوره ها که مدت آن حداکثر دو ماه خواهد بود مطالبی بطور تئوری و عملی در زمینه شناسایی جانوران و گیاهان، بهداشت محیط، شناخت انواع آلودگی ها، تاثیر آلودگی بر آب و هوا و فرسایش و آلودگی خاک در محیط زندگی در ارتباط با هدفها و برنامه های سازمان و قوانین و مقررات مربوط به حفاظت و بهسازی محیط زیست و شکار و صید آموزش داده می شود.
بعلاوه برای ورزیدگی و آمادگی بدنی مامورین اجرایی محیط زیست برنامه آموزش ویژه عملیات صحرایی در ارتباط با وظایف اجرایی آنان در این دوره ها به مورد اجرا گذارده خواهد شد.

ماده ۵۶- افرادی که به سرپرستی واحدهای امور اجرایی از رییس اداره به بالا منصوب می شوند لازم است قبلا دوره آموزش سرپرستی را بگذرانند. در دوره آموزش سرپرستی که بین یک تا دو ماه طول خواهد کشید مطالبی بطور تئوری در مورد اصول مدیریت و سرپرستی، روابط انسانی در مدیریت، روابط عمومی و اصول تنویر افکار و علوم اداری، عملیات صحرایی تعلیم داده خواهد شد.

ماده ۵۷- در زمینه افزایش معلومات علمی و تخصصی ارشد محیط دار، افسر محیط دار، محیط دار تدابیر لازم از طرف سازمان اتخاد شده و در دوره های آموزش عالی ویژه ای راسا توسط سازمان و یا با همکاری موسسات آموزشی دیگر تشکیل داده می شود و از بین آنها و افسر محیط بانان افرادی انتخاب و به این دوره ها اعزام خواهند شد. چنانچه دوره های مورد نظر در موسسات آموزشی داخلی کشور تشکیل شده باشد افراد انتخابی به این موسسات معرفی می گردند در غیر این صورت با توجه به مقررات مربوط به خارج از کشور اعزام خواهند شد.
تبصره- ضوابط انتخاب و چگونگی اعزام ارشد محیط دار، افسر محیط دار، محیط دار به دوره های مذکور از طرف سازمان تعیین و اعلام خواهد شد.

ماده ۵۸- به منظور آشنایی با مامورین اجرایی با وضعیت طبیعی و جلوگیری از تخریب و آلودگی محیط زیست سایر کشورها و افزایش آگاهی آنان به مدیریت منابع، سازمان در حدود امکانات و با رعایت مقررات مربوط برنامه های بازدید سالانه جهت افراد شایسته تنظیم و به مورد اجرا می گذارد.

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۶)"

فصل هفتم- تشویقات و تنبیهات

ماده ۴۰ تا ماده ۵۰

فصل هشتم- برنامه های آموزشی

به منظور تربیت افراد و بالا بردن توان خدمتی و سطح آگاهی های شغلی گارد محیط زیست برنامه های آموزشی متناسب برای سطوح مختلف درجات گارد طبق مفاد این فصل به شرح زیر از طرف سازمان تدوین و به مورد اجرا گذارده خواهد شد.

ماده ۵۱- دوره اصلی و عمومی آموزش و تربیت گارد محیط زیست که در جهت آموزش و تربیت داوطلبان خدمت در گارد محیط زیست و یا تغییر شغل کارکنان غیر گارد به مشاغل گارد محیط زیست برگزار و عمدتا از طریق آموزشکده محیط زیست انجام می شود.

ماده ۵۲- دوره آموزش ضابطی دادگستری که زیرنظر مقامات قضایی در محل طی خواهد شد به منظور آماده کردن افراد گارد محیط زیست جهت به عهده گرفتن وظایف ضابط دادگستری هنگام مواجه شدن با متخلفین در امور شکار و صید و نحوه کشف و توقیف جرایم تشکیل می گردد.

ماده ۵۳- دوره آموزش قوانین و مقررات سازمان: در این دوره قوانین و مقررات حفاظت محیط زیست و شکار و صید و آیین نامه های اجرایی آنها و ضوابط و ممنوعیت های شکار و صید و نیز مقررات مربوط به مناطق تحت حفاظت سازمان، و بالاخره نحوه تنظیم صورت مجلس تخلف، اخطارهای قانونی و سایر موارد حقوقی مورد نیاز تعلیم داده می شود.

ماده ۵۴- برای آشنا کردن افراد گارد محیط زیست به ضوابط و فنون مربوط به استفاده از اسلحه سازمانی، دوره آموزشی خاصی با همکاری و تحت نظر واحدهای نظامی ذیصلاح مستقر در مناطق دایر می گردد و افراد گارد محیط زیست قبل از تحویل اسلحه باید در این دوره های آموزشی شرکت کرده باشند. در این دوره ها مقررات و اصول مربوط به استفاده مجاز از اسلحه سازمانی، فنون تیراندازی بطور تئوری و عملی تعلیم داده می شود. همچنین برای بالا بردن کیفیت تیراندازی افراد گارد، در طی سال برنامه های تمرین تیراندازی تحت نظر مربیان میدان تیر در مناطق اجرا خواهد شد، و افرادی که دارای اسلحه سازمانی هستند در این برنامه‌ها شرکت کرده و با اسلحه سازمانی خود تمرین خواهند نمود.
تبصره- سازمان موظف است جهت افرادی که قبلا اسلحه سازمانی تحویل گرفته اند دوره های آموزش تکمیلی لازم را تشکیل دهد.

ماده ۵۵- به منظور بالابردن سطح معلومات شغلی مامورین اجرایی محیط زیست برنامه های آموزشی تحت عنوان (آموزش حین خدمت) تشکیل و به مورد اجرا گذارده خواهد شد.
در این دوره ها که مدت آن حداکثر دو ماه خواهد بود مطالبی بطور تئوری و عملی در زمینه شناسایی جانوران و گیاهان، بهداشت محیط، شناخت انواع آلودگی ها، تاثیر آلودگی بر آب و هوا و فرسایش و آلودگی خاک در محیط زندگی در ارتباط با هدفها و برنامه های سازمان و قوانین و مقررات مربوط به حفاظت و بهسازی محیط زیست و شکار و صید آموزش داده می شود.
بعلاوه برای ورزیدگی و آمادگی بدنی مامورین اجرایی محیط زیست برنامه آموزش ویژه عملیات صحرایی در ارتباط با وظایف اجرایی آنان در این دوره ها به مورد اجرا گذارده خواهد شد.

ماده ۵۶- افرادی که به سرپرستی واحدهای امور اجرایی از رییس اداره به بالا منصوب می شوند لازم است قبلا دوره آموزش سرپرستی را بگذرانند. در دوره آموزش سرپرستی که بین یک تا دو ماه طول خواهد کشید مطالبی بطور تئوری در مورد اصول مدیریت و سرپرستی، روابط انسانی در مدیریت، روابط عمومی و اصول تنویر افکار و علوم اداری، عملیات صحرایی تعلیم داده خواهد شد.

ماده ۵۷- در زمینه افزایش معلومات علمی و تخصصی ارشد محیط دار، افسر محیط دار، محیط دار تدابیر لازم از طرف سازمان اتخاد شده و در دوره های آموزش عالی ویژه ای راسا توسط سازمان و یا با همکاری موسسات آموزشی دیگر تشکیل داده می شود و از بین آنها و افسر محیط بانان افرادی انتخاب و به این دوره ها اعزام خواهند شد. چنانچه دوره های مورد نظر در موسسات آموزشی داخلی کشور تشکیل شده باشد افراد انتخابی به این موسسات معرفی می گردند در غیر این صورت با توجه به مقررات مربوط به خارج از کشور اعزام خواهند شد.
تبصره- ضوابط انتخاب و چگونگی اعزام ارشد محیط دار، افسر محیط دار، محیط دار به دوره های مذکور از طرف سازمان تعیین و اعلام خواهد شد.

ماده ۵۸- به منظور آشنایی با مامورین اجرایی با وضعیت طبیعی و جلوگیری از تخریب و آلودگی محیط زیست سایر کشورها و افزایش آگاهی آنان به مدیریت منابع، سازمان در حدود امکانات و با رعایت مقررات مربوط برنامه های بازدید سالانه جهت افراد شایسته تنظیم و به مورد اجرا می گذارد.

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۵)"

فصل پنجم- (سلاح مامورین)

ماده ۲۶- مامورین گارد محیط زیست برای انجام وظایف محوله بنا به تشخیص مدیر یا سرپرست مربوطه سلاحی را که قانونا سازمان در اختیار آنان می گذارد حمل می نمایند.
تبصره- سلاح سازمانی در اختیار افرادی قرار می گیرد که از طریق مراجع ذیصلاح صلاحیت حمل سلاح آنها تایید شده باشد.

ماده ۲۷- آن دسته از مامورین سازمان که ضابط دادگستری می باشند صرفا هنگام انجام وظایف قانونی و در اجرای ماموریتهای محوله برای کشف و تعقیب جرایم مصرح در قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست در شمار نیروهای مسلح موضوع ماده یک "قانون بکارگیری سلاح توسط مامورین نیروهای مسلح در موارد ضروری" محسوب و در چارچوب و موازین دقیق قانون مذکور حق استفاده از اسلحه سازمانی را دارند.

ماده ۲۸- علاوه‌ بر مورد فوق استفاده از سلاح سازمانی توسط مامورین گارد در مقابل حمله حیوانات وحشی که امکان توسل به وسایل و شیوه های دیگر جهت نجات مامور وجود نداشته باشد مجاز است.

ماده ۲۹- سلاح سازمانی فقط بوسیله افرادی که صلاحیت آنها قبلا بررسی و به تایید مراجع ذیصلاح و مقامات مسئول رسیده باشد در ماموریتهای محوله حمل می گردد. در اختیار قرار دادن سلاح سازمانی به افراد فاقد صلاحیت به هر عنوان و تحت هر شرایط مجاز نیست و متخلف علاوه بر تنبیه انضباطی در مقابل هر نوع پیشامدی مسوول خواهد بود.

ماده ۳۰- مامورین گارد محیط زیست در مواقع حمل سلاح باید ملبس به لباس فرم سازمانی بوده و کارت شناسایی و اجازه حمل اسلحه خود را داشته باشد.

ماده ۳۱- مسئولیت حفظ و نگهداری سلاح سازمانی به عهده ماموری است که بر اساس ابلاغ صادره سلاح مربوطه در اختیار او گذارده شده است. هر نوع آسیبی که بر اثر بی احتیاطی یا بی مبالاتی و یا عدم رعایت ضوابط از ناحیه مامور به اسلحه سازمانی و متعلقات آن وارد شود علاوه بر تنبیه انضباطی غرامت آن نیز از مامور اخذ خواهد شد.

ماده ۳۲- در صورت بروز هر نوع حادثه که منجر به شکستگی و یا نقص سلاح سازمانی شود مامور موظف است بلافاصله در محل صورت مجلس لازم را تنظیم و چگونگی مراتب را به مافوق گزارش نماید.

ماده ۳۳- نوع سلاح سازمانی گارد محیط زیست بر حسب پیشنهاد سازمان و تاییدیه مراجع ذیصلاح تعیین خواهد گردید.
تبصره ۱- سلاح ارشد محیط دار، افسر محیط دار، محیط دار از نوع سلاح کمری و سلاح شکاربان و محیط بان غیر کمری است.
تبصره ۲- محیط بانانی که بنابر مقتضیات اداری عهده دار پست سرپرستی مناطق چهارگانه و اداره هستند فقط تا زمان تصدی پست مربوطه می توانند بر حسب مکان از اسلحه کمری استفاده نمایند.

ماده ۳۴- سلاح سازمانی باید پس از آموزش اسلحه شناسی و فن تیراندازی در اختیار افراد گذارده شود و قبل از آموزش تحت هیچ شرایطی نباید تحویل گردد.

ماده ۳۵- افراد گارد موظفند قبل از تحویل سلاح سازمانی نسبت به بازدید کامل آن اقدام نموده و سلاح را بدون عیب و نقص اساسی تحویل گیرند و در طول مدت حمل نسبت به نظافت آن اقدام نمایند.

فصل ششم- برنامه کار و انجام ماموریت

ماده ۳۶- برنامه کار مامورانی که در شگارگاهها و مناطق تحت حفاظت و کنترل سازمان خدمت می نمایند و محل ماموریت و خدمت آنان در خارج از شهرها و مناطق مسکونی بوده و کنترل مداوم حوزه استحفاظی و گشت و کنترل و سرکشی مستمر و متعدد به نقاط مختلف حوزه و ماموریت از ضروریات انجام وظایف قانونی آنان می باشد، و الزاما باید در محل ماموریت خود نیز شبانه بیتوته نمایند بر حسب شرایط منطقه و تشخیص و سیاست مدیرکل حفاظت محیط زیست استان در هر ماه ۱۸ شبانه روز خدمت بطور متناوب یا متوالی و بقیه روزها ۱۲ روز استراحت می باشد.
تبصره- تعطیلات رسمی کشور حسب مورد می تواند جزو روزهای تعطیل و استراحت یا روزهای خدمت آنان قرار گیرد.

ماده ۳۷- تعیین روزهای خدمت و ماموریت و روزهای استراحت مامورین طبق برنامه مشخص قبلی توسط رییس واحد تنظیم و پس از تصویب مدیرکل مربوطه به آنان ابلاغ و به مورد اجرا گذاشته می شود.

ماده ۳۸- برنامه کار مامورینی که در واحدهایی خدمت می نمایند که مستلزم مراقبت دایم از حوزه استحفاظی بوده ولی امکانا شب نزد خانواده خود خواهند بود در هفته شش روز کار و یک روز استراحت می باشد.
تبصره ۱- روز استراحت این افراد در هفته با توافق رییس مربوطه تعیین می گردد.
تبصره ۲- ماموری که گشت شبانه می رود می تواند با توجه به نظر سرپرست مستقیم روز بعد را استراحت نماید.

ماده ۳۹- پرداخت فوق العاده ماموریت مربوطه به این فصل طبق مقررات مواد ۲ و ۴ آیین نامه فوق العاده روزانه موضوع بند "ث" ماده ۳۹ قانون استخدام کشوری و اصلاحات بعدی آن صورت خواهد گرفت.

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۴)"

ماده ۱۱- وظایف شکاربان(کمک محیط بان)

ماده ۱۲- وظایف اسلحه دار
فصل سوم- درجات و علایم

ماده ۱۳- بر اساس ماده ۲۷ آیین نامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست درجات در گارد محیط زیست عبارت است از:
۱- ارشد محیط دار
۲- افسر محیط دار یکم
۳- افسر محیط دار دوم
۴- افسر محیط دار سوم
۵- محیط دار یکم
۶- محیط دار دوم
۷- محیط دار سوم
۸- سرمحیط بان
۹- محیط بان یکم
۱۰- محیط بان دوم
۱۱- محیط بان سوم
۱۲- شکاربان (کمک محیط بان)
تبصره: افراد با در نظر گرفتن عوامل مختلف گروه شغلی، سنوات خدمت، سرپرستی واحدهای محیط بانی ادارات تابعه و مناطق، معاونت و سرپرستی ادارات کل و معاونت و سرپرستی مدیریت امور اجرایی بر حسب امتیاز مکتسبه به درجات گارد محیط زیست مفتخر می شوند.

ماده ۱۴- برای تشخیص درجات گارد محیط زیست علایمی در نظر گرفته شده است که افراد گارد موظفند بر حسب نوع درجه علامت مربوطه را به روی سمت چپ لباس (روی سینه) نصب نمایند.

ماده ۱۵- گارد محیط زیست دارای علایم مشخصه ایست که کلیه افراد گارد موظفند علامت مزبور را روی لباس بالای بازوی چپ نصب نمایند.

ماده ۱۶- افرادی که دوره ضابط دادگستری را با موفقیت گذرانیده و کارت ضابط دادگستری دریافت نموده اند موظفند علامت ضابطی دادگستری را روی لباس بالای بازوی راست نصب نمایند.

ماده ۱۷- نشانه هایی که به عنوان شایستگی و افتخار از طرف سازمان به افراد گارد داده می شود در روی لباس سمت راست سینه نصب خواهد شد.

فصل چهارم- ملبوس و تجهیزات

ماده ۱۸- مامورین گارد محیط زیست دارای لباس فرم متحدالشکل می باشند فرم و کیفیت ملبوس برای کلیه درجات یکسان است.

ماده ۱۹- فهرست ملبوس سالانه کلی افراد برای تمام نقاط کشور.

ماده ۲۰- ملبوس کلی هر سال از طرف سازمان تهیه و حداکثر تا پایان تیرماه در اختیار افراد گارد گذارده خواهد شد.
تبصره ۱- افراد گارد موظفند در حین خدمت از ملبوس متحدالشکل سازمانی استفاده نمایند.
تبصره ۲- افراد گارد در صورت استفاده از ملبوس سازمانی در غیر ساعات خدمت موظف به حفظ آراستگی و مناسب بودن وضع ظاهری بوده و از پوشیدن ملبوس مختلط (قسمتی از ملبوس سازمانی توام با لباس شخصی) باید اکیدا خودداری نمایند.

ماده ۲۱- با توجه به شرایط اقلیمی مناطق مختلف کشور، سازمان علاوه بر ملبوس کلی، اقلام خاصی نیز بر حسب نیازهای خدمتی مناطق مختلف در اختیار افراد گارد خواهد گذارد.

ماده ۲۲- فهرست اقلام ملبوس

ماده ۲۳- علاوه بر ملبوس، وسایلی بنا به اقتضای ماموریتها در اختیار افراد گارد قرار می گیرد که تجهیزات فنی نامیده می شود.

ماده ۲۴- تجهیزات فردی در صورت تغییر شغل یا انتقال و یا قطع رابطه استخدامی افراد گارد سازمان بایستی به واحد مربوطه تحویل گردد.

ماده ۲۵- تجهیزات فردی افراد گارد به شرح ذیل می باشد:
دوربین چشمی- کوله پشتی- کیف کمک های اولیه- کلاه ایمنی (موتور سواران) - کیسه خواب- قمقمه- چراغ قوه- جلیقه نجات- عینک (قایقرانی و موتورسواران)

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۳)"

فصل دوم- وظایف

ماده ۷- وظایف ارشد محیط دار و افسر محیط دار
-هماهنگی بین واحدهای تابعه در سطح استان و اتخاذ تدابیر لازم جهت تسهیل در انجام وظایف محوله.
- نظارت مستمر بر حسن انجام وظایف واحدهای تابعه و رفع مشکلات و کمبودهای آنها در حدود اختیارات.
- نظارت بر حسن انجام امور مربوط به محیط انسانی در سطح استان از قبیل:
۱- کنترل عوامل و منابع آلوده کننده آب و خاک و هوا.
۲- استقرار صحیح و مناسب واحدهای صنعتی و تولیدی نوبنیاد.
۳- جلوگیری از تخریب محیط و استفاده بی رویه از منابع و عوامل طبیعی.
۴- کنترل و حفظ محیط زیست شهری و روستایی و پیگیری در خصوص مسایل محیط زیست شهری نظیر فاضلاب شهرها، زباله، کشتارگاه‌ها و غیره.
- شرکت و نظارت بر اجرای قوانین و مقررات و آیین نامه ها و دستورالعمل ها مربوط به حفاظت از مناطق، حیات وحش، امور محیط انسانی در سطح استان.
- پیگیری جرایم و تخلفات از قوانین و مقررات شکار و صید و حفاظت و بهسازی محیط زیست و اقامه دعوی علیه متخلفین در مراجع ذیصلاح.
-شرکت و نظارت بر تهیه و اجرای طرح های آموزش با بهره گیری از امکانات ارتباط جمعی استان.

ماده ۸- وظایف محیط دار عبارت است از :
۱- اعمال مدیریت و نظارت بر حوزه استحفاظی در زمینه منابع محیط زیست با توجه به وظایف محوله و ارایه گزارش به مافوق.
۲- اجرای قوانین و مقررات حفاظت و بهسازی محیط زیست و شکار و صید طبق دستورالعمل های مربوطه.
۳- نظارت و اقدام در زمینه کشف جرایم و دستگیری متخلفین از قوانین و مقررات و انجام اقدامات ضروری طبق دستورالعمل ها.
۴- تهیه و تنظیم و نگهداری دفتر ثبت وقایع روزانه، بازرسی و بازدید از واحدهای تابعه.
۵- اخذ پروانه های مربوط به شکار و صید، تعلیف احشام در مناطق واقع در حوزه استحفاظی نظارت بر اجرای ضوابط مزبور.
۶- تهیه و ابلاغ برنامه کار و گشت مامورین اجرایی واحدهای تابعه.
۷- نظارت بر اجرای مقررات مربوط به امور انضباطی مامورین اجرایی، پست و محیط بانی ها و سر محیط بانی ها، اسلحه و مهمات.
۸- بررسی نیازهای تجهیزاتی واحدهای تابعه و اقدام جهت تامین آن.
۹- نگهداری و حسن استفاده‌ از تاسیسات و ابنیه سازمان واقع در حوزه استحفاظی.
۱۰- مشارکت در انجام شناسایی و تهیه آمار در منطقه استحفاظی.
۱۱- تهیه و ارایه گزارش رویدادها و اقدامات انجام شده به مافوق.
۱۲- اجرای دستورات مافوق بر حسب وظایف محوله.

ماده ۹- وظایف محیط بان عبارت است از:
۱- بازدید و شناسایی کامل حوزه استحفاظی در زمینه منابع محیط زیست با توجه به وظایف محوله و ارایه گزارش به مافوق.
۲- بازدید و شناسایی کلیه رویدادهای حوزه استحفاظی که منجر به دگرگونی تخریب و آلودگی محیط زیست می گردد. از قبیل حریق، سیل، طغیان رودخانه، زلزله، بیماری و مرگ و میر جانوران وحشی، بروز آفات گیاهی، آلودگی‌های مختلف زیست محیطی،منابع آلوده کننده و فعالیت‌های مختلف عمرانی و ساختمانی، چرای بی رویه در مراتع، قطع و نابودی اشجار، بوته کنی و غیره و ارایه گزارش لازم به مافوق. ۳- اجرای قوانین و مقررات حفاظت و بهسازی محیط زیست، شکار و صید بر اساس دستورالعمل های صادره از مافوق.
۴- اقدام در زمینه کشف جرایم و دستگیری متخلفین بر اساس دستورالعمل های صادره.
۵- بررسی پروانه های مربوط به چرای احشام در این مناطق طبق دستورالعمل های صادره.
۶- جلوگیری از تخریب و تجاوز به منابع طبیعی، در مناطق تحت اختیار سازمان با توجه به دستورالعمل های صادره.
۷- صدور پروانه های شکار و صید در حوزه استحفاظی در موارد لزوم طبق دستور مافوق.
۸- بازدید و کنترل مدارک و پروانه های شکار و صید.
۹- جلوگیری از شکار و صید غیرمجاز، تنظیم صورت مجلس تخلف و معرفی متخلفین به مقامات ذیصلاح.
۱۰- تهیه آمار وحوش و شناخت گدار شکار منطقه و گزارش آن به مافوق.
۱۱- حفظ و نگهداری تاسیسات و اموال دولتی تحت اختیار.
۱۲- تهیه و تنظیم گزارش فعالیت های انجام شده و ارایه آن به مافوق.

ماده ۱۰- محیط بان راننده علاوه بر وظایف قانونی محیط بان دارای وظایف زیر می باشد:
۱- هدایت و نگهداری وسیله نقلیه تحویلی و حمل و نقل سایر افراد بر اساس دستور مافوق.
۲- حفظ و نگهداری و آماده بکار نگهداشتن وسیله نقلیه تحویلی.
۳- استفاده اصولی و صحیح و منطبق با اهداف سازمان از وسیله نقلیه تحویلی.
۴- تهیه و تنظیم گزارش از وضعیت کارکرد خودرو و ارایه آن به مافوق.
۵- انجام کارهای رده اول وسیله نقلیه تحویلی.
۶- انجام سایر امور محوله مربوطه از طرف مافوق.

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۲)"

دستورالعمل خدمتی گارد محیط زیست

فصل اول-تعاریف

ماده ۱-گارد محیط زیست به افرادی اطلاق می شود که پس از طی دوره های آموزشی مربوطه مسئولیت اجرایی نظارت بر فعالیت‌های توسعه عمرانی و کنترل عوامل تخریب یا ترمیم و بهسازی آن و نیز مسئولیت اجرای قوانین و مقررات حفاظت از محیط زیست و شکار و صید را به عهده داشته و متشکل از ارشد محیط دار، افسرمحیط دار، محیط دار و محیط بان، شکاربان (کمک محیط بان)، محیط بان-راننده، اسلحه دار، کارشناس، کاردان و تکنسین می‌باشد.
ماده ۲- ارشد محیط دار و افسرمحیط دار کسی است که مسئولیت هماهنگی و نظارت بر اجرای قوانین و مقررات حفاظت و بهسازی محیط زیست و شکار و صید در استان ها را داشته و یا سرپرستی یا معاونت مدیریت امور اجرایی و سرپرستی یا معاونت ادارات کل حفاظت محیط زیست را عهده دار می باشد.
ماده ۳- محیط دار کسی است که بر اجرای قوانین و مقررات حفاظت و بهسازی محیط زیست و شکار و صید در سطح شهرستان نظارت داشته و بر حسب مورد سرپرستی یا معاونت واحدهای اجرایی سازمان اعم از ادارات حفاظت محیط زیست، پارک های ملی و سایر مناطق تحت مدیریت و سر محیط بانی ها را برعهده داشته و یا به امور کارشناسی و کاردانی در زمینه حفاظت محیط زیست اشتغال داشته باشد.
* افسرمحیط دار از بالا به پایین شامل رده های افسرمحیط دار یکم تا افسرمحیط دار سوم می باشد.
* محیط دار از بالا به پایین شامل رده های محیط دار یکم تا محیط دار سوم می باشد.
ماده ۴- محیط بان کسی است که مسئولیت قوانین و مقررات شکار و صید و حفاظت و بهسازی محیط زیست را در سطح حوزه استحفاظی خود بر عهده داشته و در زمینه حفاظت از حیات وحش، اکوسیستم، جلوگیری از آلودگی‌ محیط زیست، ممانعت از تجاوز به مناطق تحت کنترل سازمان و منابع طبیعی در حوزه استحفاظی خود اقدام می نماید.
* محیط بان از بالا به پایین شامل رده های سرمحیط بان و محیط بان یکم تا محیط بان سوم می باشد.
تبصره - محیط بان راننده کسی است که علاوه بر اجرای وظایف محیط بانی مسئولیت هدایت و نگهداری وسیله نقلیه تحویلی (خودرو- قایق) را به‌عهده دارد.
ماده ۵- شکاربان ( کمک محیط بان) کسی است که در اجرای قوانین و مقررات شکار وصید و حفاظت و بهسازی محیط زیست با محیط بان همکاری می نماید.
ماده ۶- اسلحه دار: کسی است که در امر نگهداری- نظافت و تحویل و تحول اسلحه و مهمات سازمانی بین ادارات کل و سازمان مرکزی و همچنین تحویل سلاح و مهمات به افراد گارد در واحدهای تابعه ی ادارات کل اقدام می نماید.

 

گارد محیط زیست، رکن اصلی و بازوی اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست"بخش(۱)"

 گارد محیط زیست یکی از ارکان سازمان حفاظت محیط زیست و به عبارتی ستون فقرات آن محسوب می گردید و در گذشته بسیار مقتدر و منضبط و کارامد بود اما در چند دهه اخیر حال و روز خوشی نداشته و در حال حاضر در وضعیتی نابسامان، آشفته و پریشان و ضعف مفرط قرار دارد و چنانچه مورد توجه قرار نگرفته و بازسازی و احیا نشود، مطمنا دچار بی ثباتی و فروپاشی خواهد شد. با توجه به سخنان قابل تأمل محیط بان غلامحسین خالدی که پس از تحمل حدود شش سال حبس گفت: "اگر سازمان حفاظت محیط زیست نمی تواند از محیط بانان دفاع کند، محیط بانان اسلحه های خود را زمین بگذارند."

بر آن شدیم که علل و عواملی را که طی دهه های اخیر موجب شرایط حاکم بر گارد محیط زیست شده را مورد بررسی و آسیب شناسی و ارزیابی قرار گیرد. در ابتدا جایگاه قانونی گارد محیط زیست را مورد بررسی قرارداده، سپس دستورالعمل خدمتی آن را مروری اجمالی کرده و پس از آن به و تجزیه و تحلیل مسایلی که دامنگیر آن شده پرداخته و در آخر پیشنهاداتی برای احیا، اقتدار و کارامدی آن ارائه خواهد شد، این اقدام به دلیل اهمیت موضوع و طولانی بودن مباحث آن در چند نوشتار تقدیم رادمردان با غیرت و صبور محیط بانان عزیز خواهد شد.

گارد محیط زیست:

در فصل ششم آئین نامه اجرایی قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست موادی در رابطه با گارد محیط زیست به تصویب رسیده است.
ماده ۲۷- گارد محیط زیست متشکل است از محیط بان و محیط دار که هر یک دارای درجات و علایم مشخصی می باشند.
ماده ۲۸- گارد محیط زیست دارای لباس متحدالشکل و تجهیزات لازم می باشد.
ماده ۲۹- نوع لباس و تجهیزات و علایم و نشان های تشویقی گارد محیط زیست توسط سازمان تعیین خواهد شد.
ماده ۳۰- کلیه اموراستخدامی گارد محیط زیست از قبیل تعیین درجات، شرایط ارتقاء و مقررات انضباطی در آیین نامه استخدامی سازمان تعیین خواهدشد.
ماده ۳۱- دستورالعمل خدمتی گارد محیط زیست توسط سازمان تهیه و به موقع اجرا گذارده خواهد شد.
ماده ۳۲- افراد گارد محیط زیست به سلاح مناسبی که نوع آن با موافقت وزارت دفاع تعیین می شود مجهز می گردند.
ماده ۳۳- سازمان مکلف است دوره های آموزشی لازم برای مامورینی که باید در گارد انجام وظیفه نمایند، دایر کند.
ماده ۳۴- در صورتی که اجرای قسمت هایی از مقررات این فصل مستلزم کسب موافقت ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران باشد، سازمان در این زمینه اقدام خواهد کرد.

سازمان وثیقه ای برای آزادی محیط بانان نداشت

در خرداد ماه سال ۱۳۸۰ تصمیم گرفتیم که سه روز تعطیلات را در سرزمین سرسبز کردستان سپری کنیم و از طریق شهرهای ملایر، همدان، قروه، بیجار و دیواندره عازم کردستان شدیم. مقصد از ابتدا سقز بود و چون بیشتر دوست داشتیم از مناطق بکر و نقاط دوردست بازدید کرده و همچنین سقز دارای مهمانسرای مستقل و مجهز بود، البته همیشه در سقز مستقر می شدیم و با توجه به زمانی که داشتیم از سردشت و بانه نیز دیدار می کردیم، همراهانم، آقایان مهندس جلالوندی و مهندس لؤلؤئی بودند. هنوز لباس ها را از تن خارج نکرده بودیم که تلفنم زنگ خورد، یکی از همکاران بود. گفت: در "منطقه حفاظت شده هفتاد قله" بین مأمورین و دو نفر متخلف درگیری شده که بر اثر تیراندازی مأمورین یکی از متخلفین کشته شده است.

بلافاصله با حاج آقا بیژن انصاری که پدر آقای دکتر امیر انصاری مدیر کل سابق استان مرکزی بودند تماس گرفتم ایشان از دوستان نزدیک و کاملا آشنا به منطقه و همچنین محیط بانان را بخوبی می شناخت و چون کارشناس دادگستری بود با آنها نیز روابط کاری و دوستی داشت.
گفتم: اینطور اطلاع داده اند و جواب داد: نگران نباشید، بنده موضوع را بررسی و نتیجه را به شما اعلام خواهم کرد.
بلافاصله با آقای غیب اله داوودی، مسول امور اجرایی و محیط طبیعی، که تجربیات ارزنده ای در زمینه شکار و صید داشته و انسان شریف و خوشنامی نیز می باشد، تماس گرفتم و از ایشان خواستم در این مدت ده ساعتی که در راه هستم تا به اراک برسم، اوضاع را مدیریت کند تا مشکلی پیش نیاید. ساعتی بعد آقای انصاری خبر داد که جنازه متخلف در ارتفاعات است و مراتب به پاسگاه نیروی انتظامی اطلاع داده شده؛ اما چون شب و دیرهنگام است و چند روز هم تعطیل، هنوز کسی از نیروی انتظامی در محل حضور نیافته و به قاضی کشیک هم گزارش نشده است. ایشان پیشنهاد کرد شما دستور بدهید محلی را که جنازه افتاده اطرافش را محاصره و حفاظت کنند تا توسط جانوران جسد مورد تعرض قرار نگیرد، من هم تدارکات لازم را انجام خواهم داد. دوباره با آقای داوودی تماس گرفتم و از ایشان خواستم که هر چه زودتر محل مورد نظر را محاصره و مورد حفاظت قرار دهند تا قاضی کشیک از جنازه و چگونگی حادثه و محل آن بازدید و موضوع را تحت بررسی قرار دهد. تا حدود ساعت دو صبح روز بعد، به طور مستمر با همکاران در اراک در تماس بودم. پس از استراحتی اندک، علیرغم خستگی مفرط عازم اراک شدیم. ساعت شش بعدازظهر رسیدیم و در بین راه دائم با همکاران در تماس بودم؛ اینطور که توضیح دادند، قاضی کشیک روز بعد حادثه برغم سختی و دشواری راه، خود را به ارتفاعات رسانده و جنازه متخلف و محل مورد درگیری و چگونگی حادثه را با توضیحات سایر مأمورین که شاهد ماجرا و درگیری بوده اند، مورد بررسی قرار داده است. ساعت هشت شب بود که خبر دادند قاضی کشیک مأمورینی که در درگیری حضور داشته اند را برای ادای توضیحات به دادگستری احضار کرده است. بلادرنگ هماهنگی های لازم را معمول و در دادگستری کل استان حضور یافته و در راهرو یکی از طبقات، متوجه شدم چند نفر از مأمورین نگران و ناراحت نشسته و یا قدم می زنند. با دیدن من یک مرتبه از آن حالت خارج شده و به طرفم آمدند و با آنها روبوسی و حتی شوخی کردم تا روحیه بگیرند.
سپس پیش قاضی کشیک رفته و با ایشان سلام و احوالپرسی کرده؛ اما در مورد موضوع و حادثه نه من چیزی پرسیدم نه او چیزی گفت؛ چون در مراحل اولیه تشکیل پرونده بود و ایشان مأمورین را یک به یک احضار و بازجویی می کرد.
ساعت حدود دوازده شب شد که دستور داد سه نفر از مأمورین به اداره آگاهی اعزام و تحت نظر باشند، بقیه هم دادگستری را ترک کنند. فردا که روز بین التعطیلات است، اطلاع یافتم برای دو نفر از محیطبانان " عباس جودکی" و "حشمت الله ملکی"، قراری به مبلغ شصت و پنج میلیون تومان صادر شده است و باید برای هر یک سندی وثیقه می گذاشتیم. بلافاصله با آقای دبیری مدیر کل دفتر حقوقی تماس گرفتم و موضوع وثیقه را با ایشان در میان گذاشتم، ایشان ضمن ابراز تاسف و ناراحتی گفت: درباره این موضوع خبر می دهم.
ساعتی بعد خبر داد که سازمان سندی ندارد. شرایط سختی بود و نمی توانستم بپذیرم که محیط بانانم در بازداشت باشند، سریع با حاج آقای انصاری هماهنگ شدیم تا بنده سند خانه ام را برای محیط بان "جودکی" و آقای انصاری سندی را برای محیط بان "ملکی" به وثیقه بگذاریم تا هر دو خیلی زود آزاد شوند و از اعلام بازداشتی ایشان تا آزادی آنها بیشتر از چند ساعت طول نکشید. این موضوع بسیار اهمیت داشت؛ چون تاکنون چنین اتفاقی در این استان رخ نداده بود و کافی بود مأمورین در بازداشت بمانند تا روحیه سایر مأمورین تضعیف شده و در مقابل، متخلفین از این حادثه سوء استفاده کرده و در این بحران ایجاد شده، و به منطقه متعرض شوند و از طرفی خانواده محیط بانان در شرایط سخت قرار گیرند.

ظرف دو روز، همه چیز به حالت قبل از حادثه برگشت و برای همه مشخص گردید که در رابطه با کار، چنانچه برایشان مشکلی پیش بیاید، کسی هست که آنها حمایت و پشتیبانی کند. شخصی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته و فوت کرده بود همراه یک متخلف حرفه ای، از شهر محلات وارد منطقه گردیده و موفق شده بودند یک رأس کل را شکار کنند. جوان ترکمنی دانشجو از استان گلستان بود که در شهر محلات نیز تحصیل می کرد. جوانی رشید و بلند بالا و بیست و دو سال سن داشت که بسیار ناراحت کننده و غم انگیز بود.
من واقعاً دلم از این مصیبت به درد آمد که چرا اینگونه اتفاقات در مناطق صورت می گیرد و هر روز افزایش می یابد. مراحل دادگاه این پرونده حدود دو سال طول کشید تا منجر به صدور رأی گردید.
این پرونده در این مدت، هشت رئیس دادگاه به خود دید و بارها کارشناسان اسلحه و تیراندازی از تهران به اراک آمده و صحنه را بازدید و گزارشی به دادگاه ارائه می دادند. مأمورین دارای جواز حمل سلاح و حکم مأموریت و همچنین دوره ضابطین دادگستری را گذرانده بودند. اما همچنان تحت پیگرد بودند.
در برخی استان ها تعدادی از مامورین سال هاست در زندان و بعضاً حتی حکم قصاص آنها صادر شده که کار را بسیار سخت می کند. مسئولیت پیگیری این پرونده را به آقای غیب اله داوودی که یک مأمور اجرایی شش دانگ بود سپردم و این یکی از شانس های بنده بود که چنین همکاری مجرب، فهیم، بی ادعا، مؤدب و دست پاکی را در امور طبیعی و شکار و صید داشتم و هر کاری که به ایشان واگذار می کردم دیگر خیالم راحت بود و دغدغه ای نداشتم. آقای داوودی سال ها معاون اداره کل حفاظت محیط زیست هرمزگان بود و در سال ۱۳۶۷ که من از خراسان به اراک منتقل شدم، ایشان هم به طور همزمان با من آمد و مدتی رئیس اداره محیط زیست اراک بود و با حفظ اداره اراک، کارشناس امور اجرایی و طبیعی اداره کل هم بود؛ چون اداره کل استان مرکزی از بدو تأسیس از نظر نیروی انسانی ضعیف و علتش همزمان شدن شکل گیری استان با انقلاب اسلامی بود، از این رو با همان امکانات و نیروی انسانی همانند گذشته اداره می شد و فقط نامش شده بود "اداره کل" و خیلی هم از طرف سازمان مورد بی مهری و بی توجهی قرار می گرفت، مضاف بر آن جاذبه ای هم برای مسئولین مرکز نداشت.
آقای داوودی تمام نیروی خود را برای نهایی و مختومه کردن پرونده به کار برد و چون خانواده مقتول در استان گلستان ساکن بودند چندین بار به استان گلستان رفت و به خانواده مقتول سرکشی کرد، به طوری که به قول خودش دیگر شده بود عضوی از خانواده مقتول، با این رفت و آمدها و دوستی توانست به تدریج آنها را آماده کند که رضایت بدهند و دائم با من در تماس بود و کوچکترین پیشرفت یا پسرفت را مشورت می کرد تا سرانجام پدر مقتول در قبال بیست و پنج میلیون تومان رضایت داد. البته دیه یک نفر بیست میلیون تومان بود. آقای دبیری محبت کرد و از محل درآمدهای سازمان که بدین منظور تأمین شده بود این پنج میلیون اضافی را پذیرفت و گفت: صدوق، فقط به خاطر تو که این همه زحمت کشیده ای و تا به حال هیچ باری برای سازمان نداشته ای، این پنج میلیون اضافه را از محل درامد های سازمان می پذیرم و اگر خلاف است با هم می رویم جواب می دهیم. این محبت آقای دبیری را هرگز فراموش نخواهم کرد. با پرداخت دیه و علیرغم نظرات متعدد و متضاد کارشناسان اسلحه و مهمات اعزامی از مرکز و رضایت اولیاء دم رأی برائت صادر گردید.
اما مسله جرایم عمومی پرونده باقی ماند که با پیگیری های انجام شده در نهایت منجر به رأی برائت گردید.در این مجال نمی توان همه جزییات را ذکر کرد چون از حوصله خواننده خارج است اما علل اینگونه اتفاقات در کشور را در نوشته ای دیگر توضیح خواهم داد.

بیمه دانا برای یوز آسیایی در سال 1376

جناب اقای مسعودحاتمی

با سلام ؛
احتراما ارائه پیشنهاد و اجرای طرح بیمه جانوران وحشی برای اولین بار در جهان از طرف جنابعالی، که از کارشناسان مجرب و برجسته بیمه و صاحب نظر در این زمینه و نیز از علاقمندان به محیط زیست می‌باشید و تصویب آن توسط شرکت بیمه دانا که با درایت و اراده ی مدیرعامل محترم جناب اقای دکتر بیژن صادق به منصه ظهور رسید، اقدامی بی نظیر در حفظ و حمایت حیات وحش و نمادهای زنده محیط زیست کشور محسوب می شود؛ وظیفه خود می‌داند به عنوان پایه گذار پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیستگاه های آن درسمت سرپرست معاونت طبیعی درسال 1376 و دوسال مجری پروژه در سمت معاون محیط طبیعی سازمان تاسال 90 از تلاش ها و همت والای جناب دکتر بیژن صادق مدیرعامل محترم شرکت بیمه دانا و جنابعالی که این امرخطیر را به سرانجام رسانیده و با بیمه یوز آسیایی و زیستگاه‌های آن حفاظت و حمایت از این گونه ارزشمند را متقبل شده اید صمیمانه تشکر و سپاسگزاری نمایم، امید است این اقدام نوین و نقش آفرین سرآغازی برای اندیشه های نوین حفظ حیات وحش، این سرمایه های ملی باشد.

هامون، نوزادی که مرده به دنیا آمد

تالاب بین المللی هامون در آخرین روز سال ۹۴ در چهارمین کنگره جهانی "ذخیره گاه های زیستکره" که در "لیما" پایتخت کشور "پرو" در جریان است بعنوان "ذخیره گاه زیستکره" به ثبت رسید.

تالاب بین المللی هامون در شرق کشور و در منطقه مرزی بین سیستان و افغانستان قرار گرفته است. این تالاب از سه کاسه تشکیل شده که در هنگام پرآبی یک کاسه شده و تالاب هامون شکل می گیرد و بعد از خزر و ارومیه سومین دریاچه ایران و بزرگترین دریاچه آب شیرین کشور محسوب می شد. این سه کاسه عبارتند از :
هامون صابری در شمال، هامون پوزک در شمال شرقی و هامون هیرمند، که از عمق متوسطی برخوردار بودند. وسعت این دریاچه در زمان پر آبی حدود ۵۶۶۰ کیلومتر مربع برآورد شده که ۳۸۰۰ کیلومتر مربع آن در ایران و بقیه در افغانستان می باشد.
حیات تالاب هامون کاملا وابسته به رودخانه هیرمند است که منشا و سرچشمه آن در نزدیکی کابل در شرق افغانستان و در نهایت منتهی به دریاچه هامون در غرب افغانستان می شود. طول رود هیرمند حدود ۸۰۰ کیلو متر برآورد شده که علاوه بر هیرمند، رودخانه های خاش، هاروت، فرا، شور، حسین آباد و نهبندان نیز به هامون می‌ریزند. اولین سد در سال ۱۹۵۳ در منطقه "کجکی" در استان "هلمند" بر روی رودخانه هیرمند که تامین کننده آب تالاب هامون در کشور ما بود احپاث گردید. در آن زمان قراردادی بین ایران و افغانستان درباره حقابه تالاب هامون که از رود هیرمند تغذیه می کرد منعقد شد.
در زمان حاکمیت طالبان دریچه سد کاملا بسته شد و آب ورودی به تالاب هامون قطع گردید. پس از حکومت طالبان این وضعیت کم و بیش ادامه یافت و تالاب هامون خشک شد. در تاریخ بیستم فروردین ۱۳۹۴ وقتی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست مشتاقانه به دیدار رئیس جمهور افغانستان در تهران شتافت، تصور می شد که انگیزه ملاقات برای نجات تالاب بین المللی هامون از بی آبی است ولی بعد از ملاقات فوق که همه در انتظار خبر نجات تالاب هامون بودند، سایت پورتال سفارت افغانستان چیز دیگری را نشان می داد و آن اینکه در این ملاقات هیچ صحبتی از تالاب هامون به میان نیامده و دیدار کاملا سیاسی و ژورنالیستی بوده است.
موضوع توسعه و توجه جدی به کشاورزی و افزایش سطح زیر کشت در افغانستان از دیگر عوامل عدم تامین حقابه است. حتی اگر آب از سد ها هم سرریز شود، در زیر دست و در مسیر طولانی رود هیرمند، کشاورزان افغان با استفاده از پمپ های مکش از آن اندک آبی که برای حیات خود هیرمند است نگذشته و برای کشت استفاده می نمایند و دیگر آبی نمی ماند که به هامون بریزد. این مساله همزمان با کاهش بارندگی و خشکسالی همراه شده و در دو دهه اخیر منطقه را تحت تاثیر قرار داده است. خشک شدن هامون یک بحران اساسی برای مردم منطقه سیستان است؛ زیرا پایه و اساس زندگی و معیشت مردم بر آن استوار است. اهالی منطقه کار و درآمد خود را از دست داده و معضلات زیست محیطی منجر به مهاجرت آنها گردیده است.
با توجه به روندی که در منطقه وجود داشته و دارد، شواهد و قراین نشانگر این است که شرایط حاکم بر منطقه اگر بدتر از این نشود بهتر نخواهد شد، چون آبی وجود ندارد.
سال گذشته حجمی از آب که وارد دریاچه شد فقط توانست صد هزار هکتار از بستر آن را خیس کند.دریاچه در ابتدا به ده میلیارد متر مکعب آب نیاز دارد. دریاچه هامون در شرق کشور اگر اهمیتش از دریاچه ارومیه بیشتر نباشد کمتر هم نیست و دلخوش کردن به صحبت های بی اساس و ژورنالیستی و تغییر نام به "ذخیرگاه زیستکره" و جهانی شدن هامون راه به جایی نخواهد برد.
هامون آب می خواهد و باید ستادی برای احیاء آن با محوریت وزارت امور خارجه تشکیل گردد و برای این بحران که امنیت ملی را نیز خدشه دار خواهد کرد عزمی ملی داشت.
چندین بار در طی ۳۰ سال گذشته از دریاچه هامون بازدید داشتم که اولین بار در پائیز سال ۱۳۶۳ بود که تالاب مملو از آب بود، زنده و پویا و اهالی منطقه با قایق یا به زبان محلی "توتک" های خود که از "نی" ساخته بودند و حامل بار و یا حیواناتشان نظیر گاو و گوسفند، در روی آب در حرکت بودند. گاو سیستانی یکی از چهار نژاد اصیل گاو ایرانی است.
هامون یک پهنه و اکوسیستم آبی است که در بین قاره اروپا و آسیا و در مسیر کوچ پرندگان مهاجر قرار دارد و هر ساله پذیرای بیش از دویست هزار از انواع پرندگان آبزی و کنار آبزی بود که بدلیل وجود شرایط آب و هوایی مناسب و وفور مواد غذایی و امنیت کامل در آن زمستان گذرانی می کردند، در این سفر با قایق موتوری به سمت کوه خواجه یا جزیره خواجه حرکت کرده و عمق آب در حدود دو متری می شد. در آخرین بازدید سال ۸۷ دیگر نیازی به قایق برای رفتن به کوه خواجه نبود و همه با خودرو یا موتور سیکلت از بستر خشک دریاچه خود را به کوه خواجه می رساندند که واقعا صحنه غم انگیزی بود و هست.
"ذخیره گاههای زیستکره"مناطق حفاظت شده طبیعی بین المللی هستند که علاوه بر حفاظت، دستاوردهایی برای مطالعات و تجربه و مهارت انسانی در پشتیبانی از زندگی و معیشت بومیان نیز در بر دارد.

این مناطق حفاظت شده از طرف یونسکو تحت پوشش شورای هماهنگی بین المللی برنامه "انسان کره مسکون(MAB) " قرار دارند، ایران دارای یازده ذخیره گاه زیستکره می باشد.
در طی چند دهه اخیر اکثر این ذخیره گاه ها نظیر دریاچه ارومیه، ارسباران، دشت ارژن، جنگل های حفاظت شده "حرا" , میانکاله، گنو، توران، پارک ملی کویر، پارک ملی گلستان و ... دچار بحران شده و اگر مورد ارزیابی قرار گیرند مطمئنا فاقد شاخص های "ذخیره گاه های زیستکره" بوده و از لیست خارج خواهند شد.
قرار گرفتن هامون در فهرست "ذخیره گاه های زیستکره" و باصطلاح جهانی شدن آن چه الزاماتی و تضمینی را برای تامین آب آن، توسط کشور افغانستان و سازمان یونسکو ایجاد خواهد کرد؟ آیا با تغییر عنوان آن، می توان صرفا به جهانی شدنش افتخار کرد!؟